
Vahid
۴
مردم میگذرونن. مردم یه کشورو میسازن. فقط یه چیزو نمیفهمم، چطور کسی میتونه بگه که دولت میتونه از ما حمایت کنه، وقتی ماییم که از دولت حمایت میکنیم.
سُهاد
۳
گرسنه بودند و فرتوت و تحتِ استثمارِ مردمانی از جنس خودشان در سرزمینی غریب. اندوختهٔ اندکی را که برای تکهای نان داشتند در راهِ رویایِ دنیایی بهتر داده بودند؛ دنیایی که امید نداشتند عمرشان به دیدنش قد دهد.
AS4438
۱
ازاینروست که زندگی تحتِ نظمی اجتماعی عمرِ فرد را کوتاه میکند.
Vahid
۱
یک غربی میانِ روسها که میافتد اغلب فکر میکند همهشان دیوانهاند.
Vahid
۱
در اقتصادِ برنامهریزیشده و کنترلشده هیچ چیز تازهای وجود ندارد.
سُهاد
۱
این پندار سربرآورد که بیشترِ آن در دستِ طبقهٔ فرادست است و مقدارِ اندکی برای طبقاتِ فرودست باقی میماند. ثروتمندان مدام متمولتر میشدند و فقرا فقیرتر.
سُهاد
۱
و زیرِ ستارههایِ تابستانی صدای جوانها را میشنیدید که میخواندند «تا آنگاه که دیگر آنقدر پیر شوم که رویا بافتن از یاد ببرم، نامِ تو در دلم زنده خواهد ماند.»
سُهاد
۱
این من و شما هستیم که تاریخ را میسازیم. تاریخ چیزی نیست جز ثبتِ کارهایی که انسانهایِ زنده در گذشته کردهاند.
Vahid
۰
یک انسان فقط سرِ یک انسان است و یک صد سر در کنارِ هم یک سرِ بزرگ درست نمیکند.
Vahid
۰
کمونیستها میگویند: «مهم نیست چه بر سر افراد میآید. افراد هیچ اهمیتی ندارند. تنها حکومتِ جمعگرا است که مهم است.»
امیدِ کمونیستی برابری اقتصادی در اتحاد شوروی اکنون بر مزارِ مردان و زنانی ایستاده که فرد بودهاند.
Vahid
۰
ما در امریکا حتّی آموزش نظامیِ همگانی هم نداریم که اساسِ نظمی اجتماعی باشد که تملقگوییِ دولت را به هر شهروندِ مذکر بیاموزد و چند سالی از زندگیِ هر مردِ جوان بکاهد و به این صورت قدرتِ نظامی کشوری را که این رویه را در پیش گرفته تضعیف کند.
Vahid
۰
ویژگیِ تاریخ امریکا این است که بهنظر میرسد هر رخدادی تصادفی روی داده است. هیچچیز برنامهریزی شده یا عمدی بهنظر نمیرسد. دیگر کشورها سیاستهایی را در پیش میگیرند و پیگیرشان میشوند؛ تاریخِ آنها را تصادمِ این سیاستها با دیگر سیاستهایِ برنامهریزیشده در جاهایِ دیگر شکل میدهد. اما امریکا بهنوعی از بیراهه پیش میرود.
Vahid
۰
هیچ طرح و برنامه، هیچ قصد، هیچ سیاستِ ثابتی هیچکجا وجود نداشته؛ این آنارشی است، این هرجومرج است. این فردگرایی است. این چیزی بود که آمریکایِ ما را در کمتر از یک قرن ساخت.
Vahid
۰
منافع اقتصادی درهمآمیخته و گرهخورده هستند، بدهکار بستانکار هم هست، تولیدکننده مصرفکننده نیز هم. شرکتِ بیمه گندم میکارد، کشاورز محصولش را در هیئتِ تجارت پیشفروش میکند. همهچیز سرآخر به خودش بازمیگردد؛ هیچکس نمیتواند سر از امور درآورد و هر تصویرِ شستهرفته و منظمی که از این آشفتهبازار ارائه دهید نادرست خواهد بود.
Vahid
۰
امریکاییها هنوز دارند بهایِ آزادیِ فردی را میپردازند، آزادیای که به معنی مسئولیتپذیریِ فردی و ناامنی است.
سُهاد
۰
مردی که با من بود بنا گذاشت به بحث و جدلی گُنگ دربارهٔ تاکتیکها. به آنها تاخت، از قبولِ حرفهایشان سر باز زد، به پرسش کشیدشان و شک آورد. در نهایت با لبخندی آشتیجویانه گفت که شک دارد ریسکِ قبولِ تعهد را به جان بخرد، امنیتِ او باارزشتر از آن بود که برای چنین آرمانی به خطر بیاندازدش. سرآخر جک رید پشتش را به او کرد و گفت: «برو به جهنم، مردکِ بزدل.»
سُهاد
۰
نظامِ سود مسببِ بیعدالتی و نابرابریای است که شاهدش هستیم. باید سود را از بین ببریم؛ این یعنی باید سرمایهدار را از بین ببریم.
سُهاد
۰
یک غربی میانِ روسها که میافتد اغلب فکر میکند همهشان دیوانهاند. دیگرگاه عِرفان و رمزگوییِشان عقلِ سلیمِ صرف بهنظر میرسد.
سُهاد
۰
سیاست مجموعهٔ اصولِ جامعی است که پس از پذیرفتنشان ممکن است تا ابد بیتغییر بمانند
سُهاد
۰
و اقتصاد در هر بُعدِ وجود هر فرد وارد میشود- در خورد و خوراکش، نوشیدنش، کارش، تفریحش و عاداتِ شخصیاش.
سُهاد
۰
بعضی را خود بر خودمان تحمیل میکنیم و از جهلمان نسبت به حقایق برمیخیزند
سُهاد
۰
زبانِ مجار نمیدانستم. رئیسپلیس برایمان توضیح داد که بعضی زنان از پذیرشِ کارتهای روسپیگری سر باز میزنند.
هرگاه خدمتکاری چندین روز بیکار میماند، پلیس کارتی را که به او هویتِ دختری کارگر میداد و مجوزِ کارش بود از او میگرفت؛ در عوض به او یک کارتِ روسپیگری میدادند. مردانی هم که روزهایِ گذشته را سرِ کار نبودند مدّتِ کوتاهی بهجرمِ دزدی به زندان میانداختند.
سُهاد
۰
اما حکومتِ مردمان بر صدها میلیون نفر ماجرایِ دیگری است. زمان و فضا اجازهٔ مجادله و نزاعِ ارادههایِ بیشمار را نمیدهد، که هریک در رویارویی جداگانه با ارادهٔ دیگران به تصمیمی مشترک برسند. حکومتِ تعدادِ زیادی از انسانها باید در دستِ عدهٔ اندکی باشد.
سُهاد
۰
بااینحال سوالی که برایم پیش آمده این است که آیا در اروپایِ چنین تحتِ کنترلِ پلیس جرم و جنایت کمتر از امریکا بود یا نه. لابهلایِ پاراگرافهایِ کوتاهِ ستونهایِ هر روزنامه به انبوهی از گزارشِ جرایم برمیخوردید. هیچ جایی در هیچ شهری از امریکا نیست که شب از پا گذاشتن در آن وحشت داشته باشم. اما همیشه محلههایِ بسیاری در شهرهایِ اروپایی بود که پس از نیمهشب نباید گذرتان بهشان میافتاد، محلههایی پر از انواعِ تبهکاران که ممکن بود هر مرد، زن یا کودکِ اندکی آراسته و مرتب را فقط بهطمعِ لباسهایش به قتل برسانند.
سُهاد
۰
ما از نظمِ اجتماعیِ بهتر دم میزنیم درحالیکه بهراستی هیچ درکی از معنا و مفهومِ نظم اجتماعی نداریم.
سُهاد
۰
اما هرآنکس که آزادیاش همچون آزادیِ من در این بوده است که اگر بتواند زندگیاش را تامین کند، میداند که این استقلال نامِ دیگرِ مسئولیتپذیری است.
سُهاد
۰
آزادی فردی، مسئولیتِ فردی است. هرآنکه تصمیم میگیرد، مسئولِ نتایجِ آن تصمیم است.
سُهاد
۰
مردان و زنان چنان مشتاق از جزایرِ بریتانیا به سویِ آن آزادی شتافتند که پارلمان و پادشاه از اختصاصِ زمینهایِ بیشتر برای اسکان امتناع کردند؛ آمارهایِ آن زمان بهروشنی نشان میدهند که توسعهٔ بیشترِ مستعمراتِ امریکایی بهسمتِ غرب ممکن بود انگلستان را خالی از سکنه کند.
سُهاد
۰
آنان هیچ بارِ بهچشمآمدنیای از ذکاوت یا فرهنگ با خود به این سرزمین نیاوردند. شور و شوقِ اصلیشان این بود که هر آنچه میخواهند بکنند و هیچ آرمانگرا هم نبودند. هرگاه وسعِ پرداختِ اجاره نداشتند، به دو روز نکشیده فلنگ را میبستند. هرگاه رفتار، عاداتِ شخصی یا عقایدِ عیان و معمولاً جهلآمیزشان نازپروردگان را میآزرد، میگفتند: «اینجا یه کشور آزاده، مگه نه؟» «آزاد» و «مستقل» از تکیهکلامهایشان بود.
سُهاد
۰
دو گماشتهٔ امریکایی در پاریس بدونِ آن که هیچ اختیاری داشته باشند، کلِ لوئیزیانا را از ناپلئون خریدند. آن اقلیم از آنِ اسپانیا بود اما ناپلئون آن را فروخت و حلوفصلِ اختلافات با اسپانیا را به ارتشش سپرد و دو امریکایی آن را خریدند، با پرداختِ پانزده میلیون دلار.
