جملات زیبای کتاب عقاید یک دلقک | طاقچه
تصویر جلد کتاب عقاید یک دلقک

کتاب عقاید یک دلقک

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۴۰۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
هاینریش بل، سپاس ریوندی
انتشارات: 
نشر ماهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Hossein Shokhmgar
۵۰۰
واضح است که در جامعهٔ بسته انتقاد هزینه دارد و فاش‌کردن برهنگی پادشاه گوینده را به دردسر می‌اندازد.
-Dny.͜.
۳۹۸
می‌توانم به چیزی که درکش نمی‌کنم احترام بگذارم
F.PO
۲۶۵
«برای پنهان‌شدن یک حرفه‌ای، هیچ‌جا بهتر از گروه تازه‌کارها نیست.»
ᶜʳᶻ
۲۴۷
انگشت‌شمارند کسانی که آدم می‌تواند با فراغ بال در حضورشان گریه کند.
ᶜʳᶻ
۱۷۶
دیدن یا شنیدن اجباری چیزهایی که ربطی به من ندارند همیشه برایم عذاب‌آور است.
Mehrnaz&Ati
۱۳۹
بزرگ‌ترین اشکال منتقدین این نیست که از همه‌چیز خرده می‌گیرند، بلکه مشکل این‌جاست که آن‌ها هیچ عیب وایرادی در خودشان نمی‌بینند و کلا هم فاقد حس طنز هستند.
سينا
۱۳۲
چشم خود شیطان هم به اندازهٔ چشم همسایه‌ها تیز نیست.
ᶜʳᶻ
۱۰۲
سکوت سلاح خوبی است.
rezaat98
۹۳
انگشت‌شمارند کسانی که آدم می‌تواند با فراغ بال در حضورشان گریه کند
Hossein Shokhmgar
۸۸
هنرمند مثل زنی است که جز عاشقی‌کردن کاری بلد نیست و هر نره‌خری از راه برسد، می‌تواند او را گول بزند. سوءاستفاده از هیچ‌کس آسان‌تر از سوءاستفاده از هنرمندان و زنان نیست.
Yasin_msv☕
۵۴
بگویید حرف حسابتان چیست؟» گفتم: «کاتولیک‌ها مرا عصبی می‌کنند، چون همه‌شان بی‌انصافند.» او خندان پرسید: «و پروتستان‌ها؟» «وررفتنشان با وجدان حالم را به هم می‌زند.» باز هم خندید: «و ملحدها؟» «ملال‌آورند، چون فقط دربارهٔ خدا حرف می‌زنند.» «و خود شما واقعآ چه هستید؟» «من یک دلقکم، که فعلا از آن چیزی که به نظر می‌آید بهتر است.
ᶜʳᶻ
۴۲
من هم از این‌که تشبیهی را توضیح دهم بیزارم. بالاخره یا می‌فهمند یا نمی‌فهمند. من که تفسیرنویس نیستم.
ᶜʳᶻ
۳۸
. از جلو آینه آمدم کنار، بیش‌تر در خودم فرورفتم و همزمان از خودم دورتر شدم.
Hossein Shokhmgar
۳۷
پولدارها خیلی بیش‌تر از فقرا هدیه می‌گیرند و وقتی هم می‌خواهند چیزی بخرند، فروشنده‌ها معمولا به آن‌ها بیش‌تر تخفیف می‌دهند.
ᶜʳᶻ
۳۳
. یک واژهٔ زیبا در این جهان هست: هیچ. به هیچ فکر کن.
Eluna
۳۲
همهٔ آدم‌های این دنیا از بیرون همدیگر را می‌بینند
ᶜʳᶻ
۲۹
دیگر هرچه پیش آید، خوش آید.
.Z.B
۲۵
ماری ترکم کرده است. و دلقکی که کارش به الکل بکشد، زودتر از شیروانی‌سازی مست سقوط خواهد کرد.
rezaat98
۲۵
آدمی که از بیرون به زندگی کسی نگاه می‌کند ــ البته همهٔ آدم‌های این دنیا از بیرون همدیگر را می‌بینند ــ وضع او را همیشه بهتر یا بدتر از چیزی می‌پندارد که واقعآ هست، خواه پای بدبختی در میان باشد یا خوشبختی، شکست عشقی یا «افول هنری».
محمدحسین
۲۴
مدت‌هاست که دیگر با کسی دربارهٔ پول یا هنر حرف نمی‌زنم. وقتی این دو کنار هم قرار می‌گیرند، همیشه یک جای کار می‌لنگد. معمولا برای هنر یا بیش‌تر از آن‌که لازم است پول خرج می‌کنند یا کم‌تر.
_mohamd_e_amin
۲۴
آن‌جا بود که برای اولین بار حس کردم وقتی کسی می‌رود یا می‌میرد، اشیای به‌جامانده از او چقدر وحشتناک می‌شوند.
هادی محمودی
۲۳
واقعآ چه می‌خواهی؟» گفتم: «تو را.» مگر می‌شود به یک زن چیزی بهتر از این هم گفت؟
ترانه
۲۲
اغلب این قضیه توجهم را جلب کرده که زنان می‌توانند تا سرحد جنون به شوهرانشان وفادار باشند.
saeed masoudie
۲۱
از نظر کلیسا، انسان موجودی بود ذاتآ گناهکار (وارث گناه ازلی آدم و حوا) که تنها امید رحمتش رنج و زحمتی بود که عیسی مسیح بالای صلیب کشید و با آن «برای ما» فدیه داد
Danyar
۲۱
جلو من لباس پوشید و برای من هم خیلی عادی بود که تماشایش کنم. حالا فقیرانه‌بودن لباس‌هایش از قبل هم آشکارتر بود. وقتی داشت بند و دکمه‌های لباسش را می‌بست، به هزار چیز قشنگی فکر کردم که اگر پول داشتم، برایش می‌خریدم. اغلب جلو بوتیک‌ها می‌ایستادم و دامن و پلوور و کفش و کیف پسند می‌کردم. سعی می‌کردم تصور کنم هریک از آن‌ها چقدر به ماری می‌آید.
vahid
۱۸
من شخصآ اهل دین وایمان نیستم، چه رسد به کلیسا، و اگر متون و سرودهای مذهبی می‌خوانم، تنها به علل درمانی است: این ترانه‌ها بیش از هرچیز دیگری کمکم می‌کنند تا از شر آن دو مرضی خلاص شوم که طبیعت بارشان را بر دوشم نهاده است ــ مالیخولیا و سردرد.
هادی محمودی
۱۷
اما همین که به جای «بروید» گفت «برو»، یعنی کار تمام است. در آن واژهٔ کوتاه چنان لطافتی نهفته بود که با خودم گفتم می‌تواند برای یک زندگی کفایت کند و نزدیک بود گریه‌ام بگیرد.
ترانه
۱۶
از دلقک‌های مشهور برخی شاهان قاجار و صفوی که بگذریم، مشهورترین نمونه در سنت اسلامی وهب بن عمرو مجنون الکوفی، مشهور به بهلول، است. بنابر یکی از روایات، او فردی بزرگ‌زاده و قاضی و عالمی برجسته بود و مذهب تشیع داشت. هنگامی که امام موسی کاظم (ع) در زندان هارون‌الرشید محبوس بود، بهلول به همراه دو نفر دیگر از مریدان به ملاقات امام می‌روند و از او دربارهٔ این‌که در این وضعیت چه باید کرد استفسار می‌کنند. پاسخ امام یک حرف است: ج. نفر اول این را به «جلای وطن» تعبیر می‌کند، نفر دوم به «جبل» (یعنی پناه‌گرفتن در کوه‌ها) و بهلول به «جنون». بدین ترتیب، او داروندار خود را رها می‌کند، خود را به دیوانگی می‌زند
amir
۱۵
فکر می‌کنم هیچ‌کس در این جهان نمی‌تواند یک دلقک را درک کند، حتی یک دلقک دیگر
Motahareh.S
۱۵
گفتم: «گریه نکن دیگر.»