
بریدههایی از کتاب بیگانه
۴٫۲
(۲۳۲)
میخواست دوباره از خدا با من حرف بزند. اما من رفتم طرفش و آخرين تلاشم را كردم كه برايش روشن كنم كه من ديگر فرصت كمی برايم مانده و نمیخواهم اين فرصتم را صرف خدا كنم.
misbeliever
آدم هميشه تصورهای اغراقآميزی راجع به چيزهايی دارد كه چيزی دربارهشان نمیداند.
Astronaut
میگويند من باهوش هستم. اما درست نمیفهميدم چهطور صفاتی كه برای يك آدم عادی صفت خوب است میتواند برای يك مجرم تبديل به اتهامی وحشتناك بشود. دستكم مرا به حيرت انداخت
عین خ
همهی آدمهای معمولی گاهی آرزو میكنند كه كاش كسی كه دوستش دارند میمُرد.
plato
اين عقيدهی مامان بود و عادت داشت مرتب آن را تكرار كند، كه آدم دستآخر به همهچيز عادت میكند.
aridasss
بايد اقرار كنم كه لذت واداشتن آدمها كه به حرفت گوش كنند خيلی دوام ندارد
عین خ
نگاهش ثابت بود و لرزش نداشت. صدايش هم لرزش نداشت وقتی كه گفت، «هيچ اميدی نداری؟ و جدآ با اين فكر زندگی میكنی كه وقتی مردی، میميری و تمام میشود؟» گفتم، «بله.»
آنوقت سرش را پايين انداخت و نشست. گفت برايم متأسف است.
Sima.zr
دروغ گفتن فقط اين نيست كه حرفی بزنيم كه راست نيست. دروغ گفتن درضمن، و علیالخصوص، گفتن چيزی بيش از آن است كه راست است و حقيقت دارد، و در مورد قلب آدمی، بهزبانآوردن چيزی بيش از آنی است كه واقعآ احساس میكند.
amirh_s
چند روز اول در خانهی سالمندان فقط گريه میكرد. اما علتش اين بود كه هنوز عادت نكرده بود. چند ماه بعد، اگر از خانهی سالمندان میآوردمش بيرون گريه میكرد. چون حالا به خانهی سالمندان عادت كرده بود.
عین خ
«در جامعهی ما، هر كسی كه در مراسم تدفين مادرش گريه نكند میتواند محكوم به مرگ شود.»
miladan
جايی خوانده بودم كه آدم در زندان بالاخره زمان را گم میكند. اما وقتی اين را خوانده بودم خيلی معنايش را نفهميده بودم. نفهميده بودم چهطور روزها میتوانند در آنِ واحد هم كوتاه باشند هم طولانی. بیترديد طولانی برای گذراندن، اما آنقدر كشدار كه دستآخر با هم قاطی میشوند. ديگر اسم ندارند
Astronaut
هرچيزی راست است هيچ چيزی هم راست نيست
عین خ
هنوز مرگ كسی را باور نكرده بايد دنبال نعشكش بِدَوی.
miladan
حتی وقتی در جايگاه متهم هستی، باز برايت جالب است كه ديگران راجع به تو حرف بزنند. بايد بگويم، در لابهلای صحبتهای دادستان و وكيلم، حرفهای زيادی راجع به من گفته شد، شايد بيشتر راجع به من تا راجع به جرمم
Astronaut
فرقی نمیكند در سیسالگی بميری يا در هفتادسالگی، چون در هر حال آدمهای ديگر همچنان زنده خواهند بود و زندگی خواهند كرد، شايد هزاران هزار سال.
Astronaut
آنوقت بود كه متوجه شدم آدمی كه حتی فقط يك روز زندگی كرده باشد میتواند صد سال را راحت در زندان بگذراند. آنقدر ياد و خاطره خواهد داشت كه حوصلهاش سر نرود. از جهتی اين خودش يك مزيت بود.
Pariya Ahmadi
برای آنكه احساس تنهايی نكنم، فقط يك آرزو داشتم بكنم، كه در روز اعدام من تماشاچیها زياد باشند و با فريادهای سراپا نفرت از من استقبال كنند.
hamid
امروز اگر نميری، فردا خواهی مرد، يا پسفردا.
shariaty
هيچوقت دوست نداشتم غافلگير بشوم. وقتی قرار است اتفاقی برايم بيفتد دوست دارم حضور ذهن داشته باشم.
پریا
بعد آنقدر كتكش زده بود كه خونين و مالين شده بود. پيشتر هيچوقت كتكش نزده بود. «گاهی میزدمش، اما با محبت. يه كم جيغ میكشيد. پنجرهها رو میبستم و هميشه به همينجا ختم میشد. اما اين دفعه فرق داشت. تازه فكر میكنم هنوز حقش رو كف دستش نذاشتم.»
رابرت
آدمی كه حتی فقط يك روز زندگی كرده باشد میتواند صد سال را راحت در زندان بگذراند. آنقدر ياد و خاطره خواهد داشت كه حوصلهاش سر نرود. از جهتی اين خودش يك مزيت بود.
کاربر ۲۲۷۹۳۳۸
آدم هميشه تصورهای اغراقآميزی راجع به چيزهايی دارد كه چيزی دربارهشان نمیداند.
M8.
بعد گفت كه من يكجورهايی عجيب وغريب هستم، شايد هم برای همين از من خوشش میآيد و عاشقم شده، و البته شايد هم يك روز به همين دليل از من متنفر شود.
hamid
حتی نمیتوانست بداند كه زنده است چون مثل مردهها زندگی میكرد. شايد به نظر دست من خالی میآمد. اما من از خودم مطمئن بودم، مطمئن از همهچيز، خيلی مطمئنتر از او، مطمئن از زندگیام و مطمئن از مرگم كه بهزودی سراغم میآمد. بله، اين همهی چيزی بود كه داشتم. اما دستكم درست همانقدر كه اين زندگی مرا در چنگش داشت من هم اين زندگی را در چنگ داشتم. حق داشتم، هنوز هم حق دارم، هميشه حق داشتم.
کاربر ۷۵۹۵۱۹۱
نمیدانم چهطور قبلا متوجه نبودم كه هيچ چيز مهمتر از اعدام نيست و درواقع اعدام تنها چيزی است كه آدم جدآ بايد با توجه دنبالش كند!
عین خ
حاضر نيست دروغ بگويد. دروغ گفتن فقط اين نيست كه حرفی بزنيم كه راست نيست. دروغ گفتن درضمن، و علیالخصوص، گفتن چيزی بيش از آن است كه راست است و حقيقت دارد، و در مورد قلب آدمی، بهزبانآوردن چيزی بيش از آنی است كه واقعآ احساس میكند.
Zahra Najmj
باری، اين عقيدهی مامان بود و عادت داشت مرتب آن را تكرار كند، كه آدم دستآخر به همهچيز عادت میكند.
zara angel
آدمی كه حتی فقط يك روز زندگی كرده باشد میتواند صد سال را راحت در زندان بگذراند. آنقدر ياد و خاطره خواهد داشت كه حوصلهاش سر نرود.
Astronaut
میخواست دوباره از خدا با من حرف بزند. اما من رفتم طرفش و آخرين تلاشم را كردم كه برايش روشن كنم كه من ديگر فرصت كمی برايم مانده و نمیخواهم اين فرصتم را صرف خدا كنم.
رابرت
دروغ گفتن فقط اين نيست كه حرفی بزنيم كه راست نيست.
M8.
حجم
۹۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۶
تعداد صفحهها
۶۵ صفحه
حجم
۹۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۶
تعداد صفحهها
۶۵ صفحه
قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان