
کتاب سوت زدن در تاریکی
پدیدآورندگان:
شهاب مقربینانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Ahmad
۲۵
بخواهی یا نخواهی
در قلبم نشستی
حالا انتخاب کن
میخواهی تپشِ حیات باشی
یا گلولهای
(:Ne´gar:)
۱۱
خیال کرده بودم که تو ماهی و
من نزدیکترین ستارهٔ توام
تو خورشید بودی
ستارگانِ بیشمار را روشن کردی
من در آن میان
گم شدم
Ahmad
۹
اما همهٔ راهها
که با پا پیموده نمیشوند
دستت را به من بده
(:Ne´gar:)
۷
وقتی به مرگ فکر میکنم
میدانم
باید به زندگی فکر کرد
وقتی به زندگی فکر میکنم
میدانم
باید به تو فکر کنم
وقتی به تو فکر میکنم
نمیدانم
چه کنم
Ahmad
۶
دریا با من مهربان نیست
دوستش دارم
به آغوشش رها میکنم خود را
مرا غرق میکند
farnaz Puresmaili
۶
ای کاش درخت بودم
زبانم زبانِ سکوت بود
تا سکوتِ تو را میفهمیدم
Ahmad
۵
سقف ما میتوانست
پاره ابری باشد فقط
تا دلخوش باشیم
وقتی که میبارد
من موی و روی تو را
با نوازشهایم
از قطرههای باران پاک کنم
و تو هرگز
رازِ قطرههای چکیده بر گونههایم را ندانی
این برای شادی من بس بود
farnaz Puresmaili
۵
تولدِ منی
بیسبب نیست که هر چه بیش قدم پیش میگذارم
از من دورتر میشوی
تو لحظهٔ تولد منی
atena
۵
بخواهی یا نخواهی
در قلبم نشستی
حالا انتخاب کن
میخواهی تپشِ حیات باشی
یا گلولهای
آزادی
۵
ای کاش درخت بودم
زبانم زبانِ سکوت بود
تا سکوتِ تو را میفهمیدم
Elham Salehi
۳
زمانیست که از کلمات خستهام
گروهگروه هجوم میآورند
مینشینند در سرم
مثل دستهٔ پرندگان
بر سرِ درختی
دست بر دست میکوبم
بانگ برمیکشم
میپرند و پراکنده میشوند
یک پرندهٔ خاموش اما
نه میترسد نه میرود
نه آوازش را میخواند
Elham Salehi
۳
درخت انار
با گلهایش غوغایی کرده در حیاط
و تو اینجا نیستی
بخندم
یا گریه کنم
atena
۳
نور بودی
آمدی به اتاقم
پرده را کشیدم که ترکم نکنی
تاریکم کردی
Elham Salehi
۱
ما دو شاخهٔ یک درختیم
ما دو شاخهٔ یک درختیم
کاش
باد از دو سو میوزید
۷ تیر ۱۳۸۸
Elham Salehi
۱
گاهی صخرهها هم گریه میکنند
ندیدهای تو
هرگز هم نخواهی دید
اما صخرهها هم گاهی گریه میکنند
نمیدانی چرا
هرگز هم به تو نخواهم گفت
اما گریه میکنند صخرهها
دریاها با خود غمی را میآورند و میبرند
اما صخرهها نمیدانی
وقتی که گریه میکنند
وقتی که گریه میکنند
Elham Salehi
۱
جز من
کسی دوبار اشتباه نمیکند
جز من
کسی هزاربار اشتباه نمیکند
جز من
کسی نشانی تو را نمیداند
Elham Salehi
۱
میترسم از عشق
از عشق میترسم
این شعرهای عاشقانه که مینویسم
سوت زدنِ کودک است در تاریکی
۶
masoome
۰
برقص
برقص
تا دنیا از تو یاد بگیرد
زیبا باشد
ریحان
۰
بیهیچ حسرتی
مگر این حسرتِ ابدی
که دهانم را میگیرد
دیگر چگونه بگویم که دوستت دارم
ریحان
۰
وقتی که میروند
بلندبلند میخندم
اما عزیزِ دلم
وقتی تو رفتی
آهستهآهسته گریه کردم
تو که میدانستی
خطرناک نیستم
این مشتِ پرکرده فقط به کار بالا بردن میآید
باید این زنجیرها را باز میکردی