چون واقعیتها حالا که روی کاغذ میآیند مهربانترند. خیلی مهربان. مثل آغوشی میمانند که برایت باز شده باشد تا تو بروی بچپی تویش و با ریتم چپ کوک، عَر بزنی. مثل وقتی که دشمن را بیرون از خیال، رودررو ببینی و یکدفعه بفهمی اِ، آنقدرها هم که خیال میکردی، دشمنت نیست. چون کوچولوتر و کوتولهتر از آنی است که در خیالت میدیدی.