جملات زیبای کتاب عقاید یک دلقک | طاقچه
تصویر جلد کتاب عقاید یک دلقک

کتاب عقاید یک دلقک

نوع کتاب
۳.۶(از ۱۶۲ امتیاز)
انتشارات: 
نشر چشمه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
LiLy !
۱۸۴
علت علاقهٔ من به فیلم‌های مخصوص اطفال شش‌ساله این است که در این فیلم‌ها رذالت‌های مخصوص بزرگ‌سالان، زنا و طلاق جایی ندارند.
sera
۸۱
سکوت سلاح خوبی است
💚💜F.T.M.H💜💚
۴۱
هیچ‌کس در این دنیا، چون در بطن موقعیت خاص انسانی دیگر قرار ندارد، نمی‌تواند احساس صحیح و درستی در مورد بدی یا خوبی مسئله‌ای داشته باشد
Vahid&Maryam
۳۹
انسان نه می‌تواند لحظات را تکرار کند و نه می‌تواند آن‌ها را در میان بگذارد.
(:(aylu_n
۳۷
البته همهٔ آن‌ها می‌دانند که دلقک باید افسرده باشد تا بتواند نقش دلقک را درست اجرا کند، اما این را که افسردگی تا چه اندازه برای خود دلقک جدی است
Mahsa Bi
۳۲
آدم باید بعضی کارهای حتی به‌ظاهر احمقانه را فوراً و بدون تفکر و تعمق انجام دهد.
sera
۳۰
کوچک‌تر از آن بود که برای من دلسوزی کند اما همین سکوتِ من کافی بود تا برای خودش دل بسوزاند
خودِ آهو خانوم
۲۸
دلقکی که به می‌خوارگی بیفتد خیلی سریع‌تر از یک شیروانی‌سازِ مست سقوط خواهد کرد.
💚💜F.T.M.H💜💚
۲۱
یک هنرمند همچون زنی است که چیزی غیر از ابراز محبت و عشق نمی‌داند و فریب هر مرد بی‌سروپای الاغی را می‌خورد. هنرمند و زن بهترین وسیله برای استثمارند و هر مدیری هم بین یک تا نود و نُه درصد نقش دلال محبت را بازی می‌کند.
Hamid_R_khani
۱۷
خیلی از انسان‌های زنده در واقع مُرده‌اند و آن‌ها که جان باخته‌اند زندگی می‌کنند.
Hamid_R_khani
۱۳
خانم وینکن همیشه می‌گفت " کسی که آواز بخواند، هنور زنده است." و " به کسی که غذا مزه دهد، هنوز از دست نرفته است.
R
۱۳
ابله مانند تمام عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی که هزاران‌بار دست‌های‌شان را به گردن خود می‌برند، اما قادر نیستند نخ‌هایی را که به وسیلهٔ آن‌ها آویزان شده‌اند کشف کنند.
فاطمه
۱۲
در زندگی‌ام پی بردم اشیایی که یک نفر بعد از مرگ و یا رفتنش برجای می‌گذارد چه‌قدر وحشتناک‌اند.
R
۱۱
مطمئناً آن‌ها زمانی کاری را که خوب و درست است انجام می‌دهند که برای‌شان نفعی داشته باشد.
parastoo
۱۰
بعضی از کورها، با این‌که واقعاً کورند، نقش نابینا را بازی می‌کنند
پویا پانا
۱۰
هر روز صبح، در هر ایستگاه بزرگ راه‌آهن، هزاران نفر که در شهر کار می‌کنند وارد می‌شوند و هزاران نفر دیگر از شهر خارج می‌شوند تا سر کارشان برسند. راستی چرا این دو گروه از مردم، محل‌های کارشان را با یکدیگر عوض نمی‌کنند؟ و یا صف طویل اتومبیل‌ها که به‌زحمت جلو می‌روند، و راه‌بندان‌های ناشی از آن در ساعت‌های پُررفت‌وآمد از روز. اگر این دو دسته از مردم محل کار و یا سکونت‌شان را با هم عوض کنند، می‌توان از تمام مسائلی چون آلودگی هوا، و یا حرکات مهیج دستان به مانند پا روی پلیس‌های راهنمایی اجتناب کرد: آن وقت سر چهارراه‌ها آن‌قدر خلوت و ساکت خواهند شد که می‌توان بر سر تقاطع‌ها نشست و منچ بازی کرد.
آسیه
۹
یک‌بار از او پرسیدم " وقتی دچار این حالت می‌شوی به چه چیز فکر می‌کنی؟" او گفت " تو واقعاً نمی‌دانی؟" گفتم " نه." و او یواش گفت " به هیچی، من به هیچی فکر می‌کنم." گفتم " اما به هیچ‌چیز که نمی‌شود فکر کرد." و او گفت " چرا، می‌شود، من در این لحظات احساس می‌کنم ناگهان درونم کاملاً خالی شده است
Hamid_R_khani
۹
به هیچ فکر کن. نه به صدراعظم و نه به کلیسای کاتولیک، بلکه فقط به دلقکی فکر کن که در وان حمام اشک می‌ریزد و قطرات قهوه روی دمپایی‌هایش می‌چکد.
sera
۸
و برای این‌که به من فرصتی برای عصبانی شدن بدهد، مکث کوتاهی کرد، اما من سکوت کردم و او همان‌طور که طبیعتش اقتضا می‌کرد، دوباره با لحنی ناشایست ادامه داد
Hamid_R_khani
۸
چون یک پسر کوچک و کک‌مکی به نام گئورگ ، به‌اشتباه با منفجر کردن یک بازوکا، خودش و مجسمه را به هوا فرستاد. تفسیر هربرت کالیک در مورد این واقعه خیلی موجز بود: " خدا را شکر گئورگ بچه‌یتیم بود."
Hamid_R_khani
۸
اگر عصر ما شایستهٔ یک لقب و نام باشد آن نام باید " عصر فحشا" باشد.
R
۸
هر روز صبح، در هر ایستگاه بزرگ راه‌آهن، هزاران نفر که در شهر کار می‌کنند وارد می‌شوند و هزاران نفر دیگر از شهر خارج می‌شوند تا سر کارشان برسند. راستی چرا این دو گروه از مردم، محل‌های کارشان را با یکدیگر عوض نمی‌کنند؟
parastoo
۸
" هر کدام از ما مسائل را از دیدگاه خودش به شکلی متفاوت می‌بیند."
پویا پانا
۸
هر وقت از کاری لذت نبرم و برایم جالب نباشد، آن را خاتمه می‌دهم
محمدمهدی یوسفی
۸
شما سال‌هاست که در امور شخصی من دخالت می‌کنید، ولی وقتی من موضوع کم‌اهمیتی را مطرح می‌سازم و شما را با حقیقت مواجه می‌کنم برای‌تان ناخوشایند جلوه می‌کند و از کوره درمی‌روید.
Hamid_R_khani
۷
تردید داشتم که به خودکشی فکر کنم، آن هم به یک دلیل که شاید خیلی متکبرانه به نظر برسد: می‌خواستم خودم را برای ماری نگاه دارم. او می‌توانست دوباره از تسوپفنر جدا شود، آن وقت ما در موقعیت ایده‌الی که بزویتس در آن قرار داشت قرار می‌گرفتیم
parastoo
۷
من به هیچ‌چیز فکر نمی‌کردم و درعین‌حال تقریباً به همه‌چیز
کاربر ۱۴۴۱۱۱۹
۷
انسان نه می‌تواند لحظات را تکرار کند و نه می‌تواند آن‌ها را در میان بگذارد.
mehdi ba kasre
۶
دلقکی که به می‌خوارگی بیفتد خیلی سریع‌تر از یک شیروانی‌سازِ مست سقوط خواهد کرد.
Hamid_R_khani
۶
این‌که منتقدان عیب‌جو هستند چیز بدی نیست، عیب آن است که آن‌ها به برنامهٔ خودشان به دید انتقادی نگاه نمی‌کنند و خشک هستند. این ناخوشایند است.