
کتاب رومی (جلال الدین محمد)
پدیدآورندگان:
بهمن شکوهیانتشارات:
انتشارات نگاه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
آرام
۹۵
تنها راه سعادت در این دنیا این است که کسی را نرنجانی.
آرام
۵۳
چشمها دریچه ورود به روح آدمها هستند، میشود آدمها را در چشمشان شکست داد و بعد بر جسمشان غلبه کرد.
آرام
۴۰
جلالالدین میدانی شجاعت طالب علم در چیست؟ در آن است که بداند که نمیداند، ندانستن سد راه معرفت نیست، توهم دانستن است که مانع حقیقت میشود و آدم را از جستجو باز میدارد.
آرام
۲۷
وجود وقتی معنا میدهد که شما در ذهن دیگران باشید، ذهنی که شما را ببیند، بفهمد و درک کند.
atiye
۲۳
من اگرچه به خاطر مادرم به زندهبودن تن داده بودم امّا به زندگی هرگز.
n re
۲۱
غم من هم میگذرد
ali
۱۹
به رهی یک نیشابوری توانگر و یک هندی برهنه پای همسفر بودند، نیشابوری توانگر از مرارت راه رفتن هندی بر خار و خاشاک و سنگ و ریگ غمگین میشد و خواست تا جامهپایی به هندی دهد، از جامهپایی که در انبان داشت به هندی داد و با او همراه شد. نیشابوری تمام راه چشمش به پای هندی بود که پایش را به روی گل یا زباله یا افتاده حیوانی نگذارد، و دائم به جان هندی غر میزد که آن نکن و آنجا نرو و پای روی سنگ خارا نگذار تا کفش من زخمی نشود. هندی را صبر سر آمد. جامهپای را از پای برآورد و بر سر نیشابوری توانگر کوبید و گفت: چهل سال است پاهایم مرا حمل میکنند و هرگز نالهای به من نکردند که چنین کن و چنان نکن و از آنجا نرو و اینجا قدم نزن، تو ساعتی جامه پای به من امانت دادهای و به اندازه چهل سال مرا ستم دادی، نه کفشت را میخواهم نه منت و زخم زبانت را.
shahin
۱۷
تمام عمر را به حلال خدا بگذرانی، تمام عمر روزهدار باشی و عبادت کنی و هر آنچه بر آن خیر نوشتهاند انجام دهی رستگار نخواهی شد الا و الا از آنچه دوست داری بگذری و به دیگران بدهی. مگر کلام خدا نمیگوید " لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون " یعنی به رستگاری نمیرسید مگر از آنچه دوستش دارید بگذرید و به دیگران بدهید.
آرام
۱۷
مادرم همیشه از نور و آتش برایم حرف میزد. میگفت خدا اوّل نور را آفرید و از نور همهچیز را به وجود آورد،
مروارید ابراهیمیان
۱۵
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات نخواند
و اگر بر تو ببندد همه درها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
در اگر به تو ببندد، مرو و صبر کن آنجا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
atiye
۱۳
جلالالدین گفت:
سید، من تنها هستم. برادر، مادر، گوهر و پدرم همه رفتهاند.
برهانالدین گفت: مولای من، کسی که خدا را دارد هیچوقت تنها نیست،
مسلم عباسپور
۱۲
ما هم یک روز خواهیم مرد، خوشا به حال کسی که عاشق باشد و عاشق بمیرد.
آرام
۱۱
برهانالدین، تقدیر همه ما مقدّر است؛ ما در آنچه برای خودمی سازیم مقدّریم، تقدیرمان را خودمان مینویسیم مثل تور صیدی که خرد خرد میبافیم، فرار از هر گره تور کار سهلی به نظر میرسد امّا وقتی گرهها از حد گذشت و تور تمام شد صیدِ ساخته خود میشویم، یکی برای خودش تورمی بافد و گرفتار میشود و یکی برای خودش بال میبافد پرواز میکند،
ali
۱۰
جلالالدین پرسید: شما از جماعت جعفری چه ایرادی میگیرید؟
بهاءولد گفت: هیچ ایرادی جز آنکه در تکریم امامشان غلو میکنند، عشق آدم را کور میکند و وقتی در چیزی غرق شوی میمیری، حال آن چیز میخواهد آب باشد یا خاک یا عشق یا امام.
ali
۱۰
از خویشتن خویش برون آمدم
آنگونه که مار از پوست خود
آنگاه در خویشتن نگریستم
دیدم که من اویم
Parinaz
۱۰
فیلسوف میگوید من این را فهم کردم، من آن را فهم کردم، من همهچیز را فهم کردم تو غلط کردی همهچیز را فهم کردی، تو بهقدر فهم خود، فهم کردهای امّا همه حقایق و معانی در قدر فهم تو نیست.
Parinaz
۱۰
ما زنان درد هم را میفهمیم.
Parinaz
۹
اگر زنان سؤالی از تو میکنند نه آن است که جواب آن را نمیدانند، آنها اقرار میخواهند نه جواب!
مروارید ابراهیمیان
۸
هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
برسد وصال دولت بکند خدا خدایی
ز کرم نوید آید، دو هزار عید آید
دو جهان مرید آید، تو هنوز خود کجایی؟
Parinaz
۸
و اگر بر تو ببندد همه درها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
مسلم عباسپور
۷
شهابالدین خندید و گفت: اگر زنان سؤالی از تو میکنند نه آن است که جواب آن را نمیدانند، آنها اقرار میخواهند نه جواب!
marya
۷
برهانالدین گفت: رازدانی سخت نیست، جلالالدین رازداری سخت است.
Ali Yeganeh
۷
روشنتر از خاموشی چراغی ندیدم
atiye
۶
پیرزن گفت: راه را پیدا خواهی کرد اگر از هر اشتباهی که میکنی برگردی، گمان نکن اشتباه نخواهی کرد، کسی که پایش به این جهان برسد اشتباه خواهد کرد امّا از اشتباهت برگرد
):)
۶
جلالالدین، تمام زندگی یک اتّفاق بیشتر نیست، اتّفاق بین تولد و مرگ.
n re
۶
ارزش هدیه به نوع آن نیست به خاطرهای است که از آن هدیه ساخته میشود.
ali
۵
روزی کژدمی میخواست از آب رودخانهای عبور کند و از جان خود میترسید که در آب رودخانه غرق شود، لاکپشتی به او رسید و علت ترس کژدم را پرسید، کژدم گفت: من شنا بلد نیستم و میترسم در آب رودخانه غرق شوم، لاکپشت قبول کرد کژدم را بر پشت خود سوار کند و او را از رودخانه عبور دهد، کژدم بر پشت لاکپشت سوار شد و وقتی به میان آب رسید کژدم نیش خود را بر لاک، لاکپشت فروکرد، لاکپشت پرسید، ای نادان چه میکنی؟ کژدم گفت: این طبع من است من اختیار آن را ندارم و باز نیش خود را بر لاک فرو کرد.
لاکپشت هم گفت: در آب شدن هم طبع من است و اختیار من نیست.
لاکپشت در آب فروشد و کژدم در آب رودخانه غرق گشت و جانش را از دست داد.
آروین
۵
جلالالدین آموخته بود هرچه در زندگی اتفاق میافتد بپذیرد و با آن کنار بیاید. او معتقد بود گلایه از روزگار آزردن خود است و فایدهای ندارد.
آروین
۵
شهابالدین گفت: اذعان به نادانی اولین قدم تحصیل موفق است.
مسلم عباسپور
۴
پدرم میگفت روزی پدرش به او گفته بود از راه دادن آدمهای غریبه و افکارشان در زندگی خود نترسید. آدمهای غریبه حرفها و تجربههای مختلفی دارند و آنها را به شما میآموزند این شمایید که از آن تجربهها خوب و بدش را جدا میکنید و آنچه به دردتان میخورد نگه میدارید، چیزهای خوبی که خو د دارید نگه دارید و چیزهای خوب دیگران را به آن اضافه کنید.