جملات زیبای کتاب ۱۸۰ ثانیه | طاقچه
تصویر جلد کتاب ۱۸۰ ثانیه

بریده‌هایی از کتاب ۱۸۰ ثانیه

نویسنده:جیسکا پارک
انتشارات:نشر مصدق
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۲از ۱۶ رأی
۳٫۲
(۱۶)
دير انجام دادن هر كاری بهتر از هرگز انجام ندادنشه
زهرا۵۸
يعنی عشق گوهری گران‌بهاست كه در نهاد همه ما به وديعت نهاده شده و اين عشق وجه مشترك همه انسان‌هاست كه به يك‌ديگر نزديك شوند،
ala
امروز در واقع روزی است كه يا بايد دوباره به سوراخم بخزم يا تغييرات بزرگی در زندگی‌ام ايجاد كنم. هر دو احتمال، لرزه به اندامم می‌اندازد اما حقيقت ماجرا اين است كه از عقب‌نشينی بيشتر از پيشروی می‌ترسم و اين خوب است.
زهرا۵۸
گريه می‌كنم به حال كسی كه بودم، كسی كه هستم و كسی كه می‌توانستم باشم و نبودم.
haminia
وقتی اونقدر خوش شانس بودی كه در همچين دنيای بی‌رحمی، بتونی يه نفر رو پيدا كنی كه اينقدر برات ارزشمنده و ميتونی بهش اعتماد كنی و به خاطرش حاضری هر كاری بكنی بايد دو دستی بهش بچسبی چون اون آدم احتمالا تمام دارايی توئه.
زهرا۵۸
«بدبختی اونقدر ادامه پيدا ميكنه تا خودت جلوش رو بگيری.»
یك رهگذر
«بايد اينو هم بدونی از چيزی كه خودت فكر می‌كنی محكمتری. تو همين الان هم داری‌ميجنگی و آدم‌هايی كه ميجنگن آدم‌های ضعيفی نيستن. ولی نكته اينجاست كه مجبور نيستی تنهايی بجنگی.»
یك رهگذر
از آنجا كه مرا به خوبی می‌شناسد ترجيح می‌دهد به اميد بغل كردنش يا به اميد اينكه هر واكنش فيزيكی ديگری نشان دهم به سمتم نيايد. سايمون به شدت به مرزبندی‌هايی كه من برای خودم دارم احترام می‌گزارد و از اين جهت او را عميقا تحسين می‌كنم. او می‌داند من آدمِ ارتباط برقرار كردن نيستم.
زهرا۵۸
«بدبختی اونقدر ادامه پيدا ميكنه تا خودت جلوش رو بگيری.»
زهرا۵۸
اينكه تو در جاهايی قرار داشتی كه مطلوبت نبودن معنيش اين نيست كه نبايد اوضاع رو تغيير بدی. يعنی مجبور نيستی هميشه همينجوری بمونی.»
زهرا۵۸
مردم فكر ميكنن ما اون روز عاشق هم شديم.» كمی صبر می‌كنم تا بتوانم موضوع را هضم كنم. «چطور همچين چيزی ممكنه؟ احمقانه‌ست. اصلا چرا بايد برای بقيه مهم باشه؟» «سوال خوبيه. مردم، چيزی رو ديدن كه اونا رو به ياد شخص خاصی انداخته. يا به ياد چيزی كه آرزوش رو داشتن. احساسات خودشون رو در قالب ما تصور كردن.
زهرا۵۸
«بايد اينو هم بدونی از چيزی كه خودت فكر می‌كنی محكمتری. تو همين الان هم داری‌ميجنگی و آدم‌هايی كه ميجنگن آدم‌های ضعيفی نيستن. ولی نكته اينجاست كه مجبور نيستی تنهايی بجنگی.»
زهرا۵۸
صدای غرولندهای صبحگاهی اسبن از اتاق خوابم شنيده می‌شود. «متكای من كجا رفتی!؟ لباسم كو؟ چرا توی تخت، تنهام؟ بوی قهوه از منه؟ اينكه اينقدر سرم درد ميكنه برای اينه كه زيادی تكيلا خوردم يا برای اينه كه يه نفر وقتی خواب بودم كوبيده توی ملاجم؟» صدای اول صبحش حتی از صدای بقيه‌ی روزش هم بهتر است.
زهرا۵۸
«خدايا من چقدر احمق بودم! فكر ميكردم همه خوبن، همه حمايتم ميكنن و يكصدا حرف‌های خوب ميزنن. من واقعا كور بودم! يه چيز ديگه هم هست. مردم چرا اينقدر غلط املايی‌دارن؟ مگه مدرسه نميرن؟» كری با متانت پاسخ می‌دهد: «به نظرم داری زيادی اين احمق‌ها رو گنده می‌كنی. نظراتشون گويای شخصيتشونه، همين. بايد ناديده بگيريشون. برای اينكه بتونی به كاری كه داری می‌كنی، ادامه بدی بايد بدونی بخشی از مردم، اونجوری كه تو ميخوای يا اونجوری كه بايد، به موضوعات واكنش نشون نميدن.»
زهرا۵۸
برگ‌ها دارند تغيير رنگ می‌دهند و اين يعنی بايد از راه رسيدن پاييز را به خودم تبريك بگويم.
فاطمه
خوب می‌دانم كه عزمم جزم است. ديگر اين زندگی را نمی‌خواهم.
haminia
من احتمالا آخرين انسان زنده‌ی روی زمين هستم كه هنوز كتاب‌های كاغذی را به كتاب‌های الكترونيكی ترجيح می‌دهد.
یك رهگذر
بهم بگو كه از الان به بعد هميشه شجاع ميمونی. بيشتر ريسك می‌كنی. به معنی واقعی كلمه. الان وقت زندگيه. نميشه كه تا ابد توی اين اتاق بمونی و بيرون نری. اگه بيرون نری اتفاقات مهم زيادی رو از دست ميدی. پس قول بده.
یك رهگذر
با صدايی لرزان می‌گويد: «قلب من مال تو شده اليسون. تمام قلبم.» زير لب زمزمه می‌كنم: «قلب من هم مال تو شده...»
یك رهگذر
«يه اتفاق منفی ميتونه هزارتا اتفاق مثبت رو تحت‌الشعاع قرار بده. در يه دريای پر از عشق، چيزی كه بيشتر از همه به چشم مياد آدم‌هايی هستن كه دارن غرق ميشن.»
یك رهگذر
حفظ كردن قضيه‌های كسل كننده‌ی رياضی حداقل از اين جهت ارزشمند است كه می‌تواند نشان دهد ذهنمان آن‌قدر قوی است كه توان حفظ كردن چنين مطالب دشواری را دارد.
یك رهگذر
سبب همين انكار است كه بر اين گوهر جان، غبار خشونت نشسته و گاه افراطی‌ترين و خشن‌ترين رفتارها را در جامعه امروزمان به علانيه مشاهده می‌كنيم.
زهرا۵۸
من نه اجتماعیام، نه خوشبخت و نه از خودم رضايت دارم و نه از اين دنيا.» لبخندی رو به من می‌زند و می‌گويد: «فعلا رضايت نداری. قرار نيست جلو جلو در مورد آينده هم پيش‌بينی كنی!»
زهرا۵۸
از هم پاشيده‌ام. ساعت‌ها در آغوش اسبن می‌مانم و گريه می‌كنم. سرانجام چشمه‌ی اشك‌هايم خشك می‌شود. صدايم می‌گيرد، گلويم به قدری خشك و بی‌جان شده كه نهايتا بدنم عليه خودش وارد عمل شده و گريه‌ام را بند می‌آورد. ديگر هيچ توانی برايم نمانده است.
زهرا۵۸
الان پست‌های قديمی رو تا زمان جشن تولد كيسی چك كردم همين‌طور عكس‌ها رو. يه احمقی نوشته بود...» قبل از اينكه آن پيغام را بلند بخوانند سرش را تكان می‌دهد و نفس عميقی می‌كشد. «نوشته بود اين دختر چه قيافه عجيبی داره با اين حساب بيخود نيست هيچ‌كس دوست نداشته به جشن تولدش بره.» يه نفر هم زير عكس اون سگ نژاد اشناتزر نوشته بود، «اين سگ چقدر چندش آوره. حالمو به هم ميزنه. بايد خيلی قبل از اين‌ها ميكشتنش.» اسبن به ديوار تكيه داده و ادامه می‌دهد : «كلی هم چرنديات در مورد پروفسور و دوست قديميش گفتن و يه عالمه هم در مورد من و اليسون. يه مشت مزخرفات وحشتناك و حال به هم زن كه حتی نميتونم بلند بخونمشون. البته همه‌شون رو پاك كردم ولی واقعا چرا؟» به من و كری نگاهی سرشار از نااميدی می‌اندازد. «واقعا متوجه نميشم. هيچ‌وقت هم نخواهم شد. اصلا نميخوام كه بشم. هيچ دوست ندارم آدم‌های اين‌چنينی رو درك كنم.»
زهرا۵۸
شبكه‌های اجتماعی برای اين درست شدن كه مايه ی سرگرمی و شادی باشن... بايد عشق رو در بين آدم‌ها زياد كنن... بايد حال آدم رو خوب كنن... حالا كه اين‌جوری نيست، بايد تعطيلش كرد
زهرا۵۸
كدام بيشتر است، درد فيزيكی يا رنج عاطفی؟ نمی‌دانم... من اصلا هيچ نمی‌دانم...
زهرا۵۸
فقط ميخوام بدونی من هم پشتت هستم و حاضرم به خاطرت هر كاری بكنم.
یك رهگذر
من تو رو دارم و تو هم منو داری. وقتی اونقدر خوش شانس بودی كه در همچين دنيای بی‌رحمی، بتونی يه نفر رو پيدا كنی كه اينقدر برات ارزشمنده و ميتونی بهش اعتماد كنی و به خاطرش حاضری هر كاری بكنی بايد دو دستی بهش بچسبی چون اون آدم احتمالا تمام دارايی توئه. من و تو الان دقيقا همچين وضعيتی داريم.
یك رهگذر
«تا زمانی كه آنچه را پشت سرت است، رها نكنی؛ نمی‌توانی به آنچه در مقابلت است، برسی.»
یك رهگذر

حجم

۳۰۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۸۵ صفحه

حجم

۳۰۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۸۵ صفحه

قیمت:
۵۵,۰۰۰
تومان