
بریدههایی از کتاب ماه و ماهی؛ مجموعهی غزل
۳٫۹
(۵۸)
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی
دل بریدنهات حکمت داشت: دلبر داشتی!
مادربزرگ💝
خندههای بیدلیل و اشکهای ناگهان
ᶜʳᶻ
موی سیاه دادم و آموختم تو را
ᶜʳᶻ
تا خدا اینجاست باید مثل ماهیها تپید
آسمان آبیست، گل سرخ است، من هم روشنم...
AVA
به اسیر قفس از لذت پرواز مگو
کاربر ۱۰۲۴۶۹۱۵
خیر است اگر که از طرف دوست شر رسد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
قشلاق کردهام به تو از دست زندگی
چندیست پایتخت جهانم، اتاق توست
۷ / ۱ / ۱۳۹۴
ᶜʳᶻ
اسیرت کرده بودم فکر میکردم که عشق است این!
قفس را باز کردم دانه بگذارم که دررفتی
Ramtin
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگیست چه باشی... چه نباشی...
AVA
دنیا تو را به نعمت فردوس میخرید
شادم درین معامله نفروختم تو را
از دستبرد دشمن و از چشمزخم دوست
در سینه چون جواهری اندوختم تو را
روی سپید دوست، مقامات معنویست
موی سیاه دادم و آموختم تو را
مادربزرگ💝
موی ناخوانای تو با شیوهٔ تلفیق تو
گیسوان لیقه با ابروی نستعلیق تو
نسخهای خطی که دور از دست دوران مانده است
MMahdiGhafuri
کوهم ولی تمام شده استقامتم
مهدیس 🌙
هر سال مرا با تو به یک لحظه گذشته
هر لحظه مرا بیتو گذشتهست به سالی
sama
خندههای بیدلیل و اشکهای ناگهان
از خودم دیگر ندارم اختیاری بعد تو
Ramtin
گرچه چندی پر شد از تلخابهٔ غم ساغرش
چشم روشن دار چون شهنامه خوش بود آخرش
قدر عمری باروبر میگیرد از آن بار عام
هر که باری فیض خدمت یافته از محضرش
از ازل بلبل شهید راه گل بودهست و من
بلبلی دارم درین بستان که گلها پرپرش
جمعی از مرغان نشسته بر مقامش ظهر و عصر
چندی از کروبیان از صبح تا شب بر درش
در صدایش باغی از قمری به ذکر «ربّنا»
هر که از این نغمه رنجد خاک عالم بر سرش
الغرض خوردهست هر جنبنده از پهلوی خویش
یزدگرد از جامهٔ زرین و طاووس از پرش
مادربزرگ💝
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی
دل بریدنهات حکمت داشت: دلبر داشتی!
AVA
هُش دار! که آرامش ما را نخراشی...
parva
تا روانم را بشویم از پلشتیهای دهر
چند لحظه مینشینم روبهروی مادرم
تار خواهد شد جهان در چشمهای تیرهام
کم شود حتا اگر یک تار موی مادرم
|قافیه باران|
گوش دل میشنود آنچه که در دل باشد
عشق را زمزمه کافیست، به آواز مگو
sama
درخت خشکم و همصحبت پرستوها
تو هم که خستگیات رفت، میپری از من
sama
باید شبی به قبلهٔ حاجات رو کنم
تا از خدای خویش تو را آرزو کنم
afsaneh_&_fatemeh
بازار شام کن شبمان را به موی خود
بگذار تا شلوغ شود با تو خلوتم
بر شانهام گدازهای از بوسهها گذار
کوهم ولی تمام شده استقامتم
بگذار تا دخیل ببندم به دامنت
حالا که در حریم تو گرم زیارتم
Ramtin
آغوش تو چهقدر میآید به قامتم
در آن به قدر پیرهن خویش راحتم
zahra
هر سال مرا با تو به یک لحظه گذشته
هر لحظه مرا بیتو گذشتهست به سالی
vahid
رفتی و مثل پلی متروکه در خود ریختم
رد شده از استخوانهایم قطاری بعد تو
محمد ولی زاده
تو ماهی و من ماهی این برکهٔ کاشی...
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی!
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجرهٔ فیروزه تراشی...
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هربار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!
ای باد سبکسار! تو هم بگذر و بگذار!
هُش دار! که آرامش ما را نخراشی...
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگیست چه باشی... چه نباشی...
شیلا در جستجوی خوشبختی
دستهایت مرتع انگورهای نوبر است
چون حلال من نشد باشد حرام دیگری
شیلا در جستجوی خوشبختی
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی
دل بریدنهات حکمت داشت: دلبر داشتی!
zahra
کسی که خواب گرفت از سرم خیال وصالش
مگر به خواب ببینم که مال من شده باشد
Mobina
بند نافم کاش میپیچید دور گردنم
تا که از زهدان مادر قطع میشد شیونم
تا که چشمم وا نمیشد رو به هر عفریتهای
تا به زشتیهای دنیا تر نمیشد دامنم
حاصل پیوند نامیمون ابلیس و خدا
هم اهورایم بلاتشبیه و هم اهریمنم
عکس موجود عجیبالخلقهای آوردهاند
بس که زشتم شرم دارم تا بگویم: این منم!
من چه بدیمنم که میگرید به احوالم رفیق
من چه بدبختم که میخندد به ریشم دشمنم
پایمال خواهش هر نابکاری شد دلم
دستمال شهوت هر نانجیبی شد تنم
آه! انسان معاصر! آه حیوان دورو!
آه نسناس دروغین! لاشخوار جنگجو!
امیرعلی
حجم
۳۲٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۷۹ صفحه
حجم
۳۲٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۷۹ صفحه
قیمت:
۵۳,۰۰۰
۲۶,۵۰۰۵۰%
تومان