جملات زیبای کتاب ماه و ماهی؛ مجموعه‌ی غزل | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماه و ماهی؛ مجموعه‌ی غزل

بریده‌هایی از کتاب ماه و ماهی؛ مجموعه‌ی غزل

نویسنده:علی رضا بدیع
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۳.۹از ۷۰ رأی
۳٫۹
(۷۰)
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی دل بریدن‌هات حکمت داشت: دلبر داشتی!
مادربزرگ💝
خنده‌های بی‌دلیل و اشک‌های ناگهان
ᶜʳᶻ
موی سیاه دادم و آموختم تو را
ᶜʳᶻ
تا خدا این‌جاست باید مثل ماهی‌ها تپید آسمان آبی‌ست، گل سرخ است، من هم روشنم...
AVA
به اسیر قفس از لذت پرواز مگو
کاربر ۱۰۲۴۶۹۱۵
خیر است اگر که از طرف دوست شر رسد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم! اندوه بزرگی‌ست چه باشی... چه نباشی...
AVA
اسیرت کرده بودم فکر می‌کردم که عشق است این! قفس را باز کردم دانه بگذارم که دررفتی
Ramtin
قشلاق کرده‌ام به تو از دست زندگی چندی‌ست پایتخت جهانم، اتاق توست ۷ / ۱ / ۱۳۹۴
ᶜʳᶻ
موی ناخوانای تو با شیوهٔ تلفیق تو گیسوان لیقه با ابروی نستعلیق تو نسخه‌ای خطی که دور از دست دوران مانده است
MMahdiGhafuri
دنیا تو را به نعمت فردوس می‌خرید شادم درین معامله نفروختم تو را از دستبرد دشمن و از چشم‌زخم دوست در سینه چون جواهری اندوختم تو را روی سپید دوست، مقامات معنوی‌ست موی سیاه دادم و آموختم تو را
مادربزرگ💝
هر سال مرا با تو به یک لحظه گذشته هر لحظه مرا بی‌تو گذشته‌ست به سالی
sama
کوهم ولی تمام شده استقامتم
مهدیس 🌙
خنده‌های بی‌دلیل و اشک‌های ناگهان از خودم دیگر ندارم اختیاری بعد تو
Ramtin
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی دل بریدن‌هات حکمت داشت: دلبر داشتی!
AVA
تا روانم را بشویم از پلشتی‌های دهر چند لحظه می‌نشینم روبه‌روی مادرم تار خواهد شد جهان در چشم‌های تیره‌ام کم شود حتا اگر یک تار موی مادرم
|قافیه باران|
گرچه چندی پر شد از تلخابهٔ غم ساغرش چشم روشن دار چون شهنامه خوش بود آخرش قدر عمری باروبر می‌گیرد از آن بار عام هر که باری فیض خدمت یافته از محضرش از ازل بلبل شهید راه گل بوده‌ست و من بلبلی دارم درین بستان که گل‌ها پرپرش جمعی از مرغان نشسته بر مقامش ظهر و عصر چندی از کروبیان از صبح تا شب بر درش در صدایش باغی از قمری به ذکر «ربّنا» هر که از این نغمه رنجد خاک عالم بر سرش الغرض خورده‌ست هر جنبنده از پهلوی خویش یزدگرد از جامهٔ زرین و طاووس از پرش
مادربزرگ💝
گوش دل می‌شنود آن‌چه که در دل باشد عشق را زمزمه کافی‌ست، به آواز مگو
sama
هُش دار! که آرامش ما را نخراشی...
parva
باید شبی به قبلهٔ حاجات رو کنم تا از خدای خویش تو را آرزو کنم
afsaneh_&_fatemeh
درخت خشکم و همصحبت پرستوها تو هم که خستگی‌ات رفت، می‌پری از من
sama
آغوش تو چه‌قدر می‌آید به قامتم در آن به قدر پیرهن خویش راحتم
zahra
هر سال مرا با تو به یک لحظه گذشته هر لحظه مرا بی‌تو گذشته‌ست به سالی
vahid
دست‌هایت مرتع انگورهای نوبر است چون حلال من نشد باشد حرام دیگری
شیلا در جستجوی خوشبختی
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی دل بریدن‌هات حکمت داشت: دلبر داشتی!
محدثه
بازار شام کن شب‌مان را به موی خود بگذار تا شلوغ شود با تو خلوتم بر شانه‌ام گدازه‌ای از بوسه‌ها گذار کوهم ولی تمام شده استقامتم بگذار تا دخیل ببندم به دامنت حالا که در حریم تو گرم زیارتم
Ramtin
تو ماهی و من ماهی این برکهٔ کاشی... اندوه بزرگی‌ست زمانی که نباشی! آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجرهٔ فیروزه تراشی... پلکی بزن ای مخزن اسرار که هربار فیروزه و الماس به آفاق بپاشی! ای باد سبک‌سار! تو هم بگذر و بگذار! هُش دار! که آرامش ما را نخراشی... هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم! اندوه بزرگی‌ست چه باشی... چه نباشی...
شیلا در جستجوی خوشبختی
رفتی و مثل پلی متروکه در خود ریختم رد شده از استخوان‌هایم قطاری بعد تو
محمد ولی زاده
کندوی تازهٔ منی و تا بنوشمت باید به نیش این‌همه زنبور خو کنم
hawraasadat
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی دل بریدن‌هات حکمت داشت: دلبر داشتی!
zahra

حجم

۳۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۷۹ صفحه

حجم

۳۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۷۹ صفحه

قیمت:
۵۳,۰۰۰
تومان