گرچه چندی پر شد از تلخابهٔ غم ساغرش
چشم روشن دار چون شهنامه خوش بود آخرش
قدر عمری باروبر میگیرد از آن بار عام
هر که باری فیض خدمت یافته از محضرش
از ازل بلبل شهید راه گل بودهست و من
بلبلی دارم درین بستان که گلها پرپرش
جمعی از مرغان نشسته بر مقامش ظهر و عصر
چندی از کروبیان از صبح تا شب بر درش
در صدایش باغی از قمری به ذکر «ربّنا»
هر که از این نغمه رنجد خاک عالم بر سرش
الغرض خوردهست هر جنبنده از پهلوی خویش
یزدگرد از جامهٔ زرین و طاووس از پرش