جملات زیبای کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم | طاقچه
تصویر جلد کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم
off
٪۴۰
subscriptionAvailable

کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم

نوع کتاب
۴.۲(از ۳۸۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سلست اینگ، مرضیه خسروی
انتشارات: 
کتاب کوله پشتی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ka'mya'b
۱۱۹
چه عاملی یک چیز را ارزشمند می‌سازد؟ گم کردن و پیدا کردن دوباره‌اش.
ka'mya'b
۷۵
هیچ‌وقت چیزی که می‌خواهی به‌دست نمی‌آوری؛ فقط یاد می‌گیری که بدون آن سر کنی
ka'mya'b
۵۹
خوشبختی چقدر شکننده است، اینکه اگر مراقبش نباشی امکان دارد از آن بالا بیفتد و خُرد شود.
khazar
۵۲
چقدر وارث آرزوهای پدر و مادر بودن سخت است.
ka'mya'b
۴۵
شنونده‌ی خوبی باشید. دیگران را تشویق کنید درباره‌ی خودشان حرف بزنند. چند صفحه ورق زد. یادتان باشد کسانی که طرف صحبت شما هستند، صدها بار بیشتر از آن که دلبسته‌ی شما و مسائل‌تان باشند، به خودشان و خواسته‌های‌شان و مسائل‌شان دلبسته هستند.
ka'mya'b
۳۳
اجازه نده اختیار زندگی از دستت خارج بشود.
ka'mya'b
۳۲
ماریلین بینی‌اش را توی موهای لیدیا فرو کرد و این قول را به خودش داد. اینکه هرگز به او نگوید قوز نکن، شوهر پیدا کن، خانه‌داری کن. اینکه هیچ وقت به او پیشنهاد کارها، زندگی و یا دنیایی که خودش در نظر ندارد، را ندهد. هرگز نگذارد با شنیدن کلمه‌ی پزشک، یک مرد در ذهنش مجسم شود. اینکه باقی عمرش لیدیا را تشویق کند کاری بیش از آنچه مادرش انجام داده، انجام بدهد.
Maysa
۳۲
چه عاملی یک چیز را ارزشمند می‌سازد؟ گم کردن و پیدا کردن دوباره‌اش
نیومون
۲۸
اغلب اوقات دخترها از دست والدین‌شان عصبانی‌اند و پدر و مادرها اصلاً روح‌شان هم خبر ندارد.
samira
۲۷
عاشقانه عشق می‌ورزی، سخت امیدواری و بعد هیچ؛ بچه‌هایی که دیگر نیازی به تو ندارند. شوهری که دیگر تو را نمی‌خواهد. چیزی جز خودت باقی نمانده، یکه در فضایی خالی و پوچ.
ka'mya'b
۱۸
فرزندان دورگه اغلب برای پیدا کردن جایگاه‌شان دچار مشکل هستند.
کاربر ۱۴۸۰۸۱۲
۱۷
اگر می‌دانست قرار است چنین اتفاقی بیفتد، کمی بیشتر نگاهش می‌کرد. بیشتر می‌بوسیدش.
zohreh mi
۱۴
«هیچ وقت اگر خنده‌ات نیامد، نخند. این یادت باشد.»
toruk makto
۱۲
چه عاملی یک چیز را ارزشمند می‌سازد؟ گم کردن و پیدا کردن دوباره‌اش.
esh
۱۱
می‌توانست‌ اندکی یادآور این جمله باشد، دوستت دارم. تو فقط به‌خاطر آنچه هستی زیبایی.
زهرا۵۸
۹
«همان کاری را انجام بده که بقیه انجام می‌دهند. این چیزی بود که همیشه به لیدیا می‌گفتی؛ دوست پیدا کن. همرنگ بقیه شو. ولی من نمی‌خواستم او مثل بقیه باشد.» گوشه‌های چشمانش به سوزش می‌افتند: «می‌خواستم استثنایی باشد.»
(:Ne´gar:)
۹
و به دنبال دفترچه خاطراتی گشت که آن کریسمس مادرش به او هدیه داده بود. بالاخره اتفاق مهمی افتاده بود؛ چیزی که باید ثبتش می‌کرد. اما نمی‌دانست چطور آن را توضیح بدهد، اینکه چطور همه‌چیز در عرض یک روز عوض شده، اینکه چطور کسی که آن همه دوستش داشت، یک لحظه کنارش بود و لحظه‌ای بعد: رفته.
دختر خوانده پروفسور اسنیپ فقید 🐍💚
۷
چه عاملی یک چیز را ارزشمند می‌سازد؟ گم کردن و پیدا کردن دوباره‌اش.
Gisoo
۶
وقتی جوان‌تر بود، سال‌های اول تدریسش در دانشگاه، اغلب او را با دانشجوها اشتباه می‌گرفتند.
زهرا۵۸
۶
عاشقانه عشق می‌ورزی، سخت امیدواری و بعد هیچ؛ بچه‌هایی که دیگر نیازی به تو ندارند. شوهری که دیگر تو را نمی‌خواهد. چیزی جز خودت باقی نمانده، یکه در فضایی خالی و پوچ.
⭐الفبا⭐
۶
تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم
ژنرالیسم
۶
لیدیا هیچ وقت دوست واقعی نداشت، اما پدر و مادرشان هرگز این را نفهمیده‌اند.
سمانه بهگام
۴
هربار که ماریلین او را می‌بوسید، هربار که جیمز دستانش را باز می‌کرد و ماریلین در میان‌شان جای می‌گرفت، حسی همانند معجزه داشت. حضور ماریلین باعث می‌شد حس کند در وطن خودش فردی مطلوب و دوست‌داشتنی است؛ حسی که جیمز تا پیش از آن هرگز تجربه نکرده بود. او هرگز حس تعلق به اینجا را نداشت؛ با اینکه در خاک آمریکا متولد شده بود و با اینکه هرگز پا را از این کشور بیرون نگذاشته بود. پدرش با اسمی غیرواقعی به کالیفرنیا مهاجرت کرده بود؛
Johnny
۴
او یک قطعه فلز کهربا را که پشه‌ای داخلش گرفتار شده بود، کشف کرده بود. ماریلین در حالی که از پشت دست‌هایش را دور دخترش حلقه کرده بود، گفت: «این چهار میلیون سال قدمت دارد.» لیدیا همان‌طور به آن زل زده بود تا اینکه عاقبت نات هر دوی‌شان را از آنجا دور کرده بود. حالا او به پشه‌ای فکر می‌کرد که خیلی شیک در استخری از صمغ شیرجه زده بود. شاید آن را با عسل اشتباه گرفته بود. شاید اصلاً چاله چسبناک را ندیده بود. اما وقتی متوجه اشتباهش شده که دیگر خیلی دیر بوده؛ اول چسبیده، بعد فرو رفته و دست آخر غرق شده است.
Marie Rostami
۴
کرد، فقط بُعد فاصله‌ی جغرافیایی است که می‌تواند اعتماد به نفس را به کسی که هیچ‌گاه تلاش نکرده از خانواده جدا شود، برگرداند.
toruk makto
۴
خوشبختی چقدر شکننده است، اینکه اگر مراقبش نباشی امکان دارد از آن بالا بیفتد و خُرد شود.
𝓝𝓮𝓰𝓪𝓻
۴
لحظاتی بعد جیمزها حسرت آرامش ناشی از بی‌خبری همین لحظه را خواهد خورد؛ لحظه‌ای که بزرگ‌ترین مشکل ذهنی‌اش چشم‌چرانی استنلی است. اما در حال، وقتی تلفن زنگ می‌زند، چنان از این وقفه خوشحال می‌شود که متوجه اضطراب صدای ماریلین نمی‌شود.
آنا جمشیدی
۴
چه عاملی یک چیز را ارزشمند می‌سازد؟ گم کردن و پیدا کردن دوباره‌اش.
Reza Qas
۴
همیشه توی ذهنم زندگی‌ای را تصور می‌کردم بسیار متفاوت از چیزی که حالا هست
کاربر ۱۰۷۷۷۹۰۶
۴
. چه عاملی یک چیز را ارزشمند می‌سازد؟ گم کردن و پیدا کردن دوباره‌اش.