جملات زیبای کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی | طاقچه
تصویر جلد کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی
off
٪۵۰

کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۶۲۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
عطیه عطارزاده
انتشارات: 
نشر چشمه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
seza68
۲۶۰
این اشتباه بزرگی است که از خودت دست بکشی و بیفتی دنبال بهتر کردن وضع جهان.
zaman i
۲۲۵
به قول تولستوی همه‌چیز برای کسی که می‌داند چگونه صبر کند، به‌موقع اتفاق می‌افتد.
Reza.golshan
۲۰۵
بوعلی می‌گوید فکر نکردن به هیچ‌چیز قدرتی است که هر کس ندارد.
Mithrandir
۱۷۲
آدم‌ها یکدیگر را به توهمِ ساختن جهانی بهتر می‌کُشند اما جهان به‌هیچ‌وجه بهتر نمی‌شود.
اِیْ اِچْ|
۱۱۷
مرگ‌هایی هستند که آرام‌آرام اتفاق می‌افتند. روح می‌خواهد از بدن جدا شود و همین‌طور که به‌آهستگی می‌رود، بدن ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود تا جایی که انقطاع کاملِ روح از جسد رخ بدهد. در این شرایط نباید جسد را زمان زیادی روی زمین نگه داشت چرا که این ارواح خودشان تصمیم به رفتن گرفته‌اند. گویی چیزی می‌دانند که ما زندگان نمی‌دانیم.
حسین احمدی
۱۱۱
. من از هفت‌سالگی هر روز از ساعت نه صبح تا دوازده ظهر درس خوانده‌ام. برنامهٔ درسی‌ام این است که مادر برایم کتاب می‌خواند و بعد درباره‌اش حرف می‌زنیم. مادر می‌گوید حرف زدن دربارهٔ خوانده‌ها از خواندن‌شان مهم‌تر است، تازه آن وقت است که می‌توانیم رابطه‌مان را با کتاب‌ها بفهمیم و خودمان را در آن‌ها پیدا کنیم
کیانا
۱۰۴
مادر شبیهِ مهربان‌ترین شبحی است که می‌تواند از کنارت عبور کند و به یادت بیاورد که در جهان هیچ‌چیزی برای ترسیدن نیست.
Ati
۸۶
بوعلی می‌گوید فکر نکردن به هیچ‌چیز قدرتی است که هر کس ندارد.
taravat
۷۱
مادر همیشه نزدیک است و من بویش را از میان همهٔ بوهای جهان تشخیص می‌دهم، بوی نارنج و نعنا و کمی یاس وحشی که با تعقیب کردنش خودم را در خانه پیدا می‌کنم.
"Shfar"
۶۳
مادر ترکیب ساده‌ای دارد که اسمش را گذاشته آرامش‌بخش‌ترین چای جهان.
golab
۴۳
مادر همیشه نزدیک است و من بویش را از میان همهٔ بوهای جهان تشخیص می‌دهم، بوی نارنج و نعنا و کمی یاس وحشی که با تعقیب کردنش خودم را در خانه پیدا می‌کنم.
Reza.golshan
۳۹
مادر می‌گوید ترس کاری با آدم می‌کند که یا فراموشکار شود یا نتواند چیزی را از یاد ببرد.
M.M. SAFI
۳۸
مُردهٔ خوشبخت کسی است که روی زمین دلبستگی نداشته باشد.
Mithrandir
۳۵
آن‌ها به‌قدری به دیدن چیزها با دو چشم عادت کرده‌اند که توانایی حقیقی دیدن را از دست داده‌اند.
🎸🍃تبسم🍃🎸
۳۵
اگر می‌خواهید انسانی آزاد باشید باید هر روز آزادی خود را فتح کنید
Negar Bozorgi
۳۳
هر موجود زنده قلبی دارد، عضوی که با چشم دیده نمی‌شود و برای دیدنش باید سطح را شکافت و به عمق رفت.
n re
۳۳
کتابخانه بدون تردید مهم‌ترین شی خانه است. چون دروازهٔ ورود من به جهان دیگر است.
M.M. SAFI
۳۱
می‌گوید آدم‌های آن بیرون آن‌قدر می‌دوند تا سرشان به سنگ بخورد و وقتی به خودشان می‌آیند که دیر است. تازه می‌فهمند خانه، لباس، عشق، زندگی بهتر، آدم‌ها، کار، نجات و همه‌چیز و همه‌چیز دروغی بیش نیست. می‌فهمند باید دنبال چیزی توی خودشان باشند. چیزی که فانی نیست.
#999
۳۱
بیدار شدن عجیب‌ترین کار جهان است
Mithrandir
۳۱
کلماتْ نجات‌دهنده‌اند. زهر اتفاقات را می‌گیرند و در خود حل‌شان می‌کنند.
M.M. SAFI
۳۰
آدم‌ها یکدیگر را به توهمِ ساختن جهانی بهتر می‌کُشند اما جهان به‌هیچ‌وجه بهتر نمی‌شود.
zimband
۲۵
ترس کاری با آدم می‌کند که یا فراموشکار شود یا نتواند چیزی را از یاد ببرد.
M.M. SAFI
۲۴
هر انسان دور خودش جهانی دارد؛ جهانی که رنگ، بو و حتا کلمات خاص خودش را دارد و هر فرد آن را با خودش این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. هنگامی که آدم‌ها از کنار یکدیگر عبور می‌کنند یا به‌هم فکر می‌کنند و یا با یکدیگر حرف می‌زنند، این جهان‌ها درهم فرو می‌روند و مشترکاتی پیدا می‌شوند.
zaman i
۲۴
تحمل کردن شبیه برزخ است، شبیه فرو بردن سر در تشت آب و محو شدن ناگهانی صدا.
min
۲۳
نیستیْ ندیدن نیست، چیز پُرتری است و همزمان خالی‌تر.
taravat
۲۳
همه‌چیز در این جهان به همه‌چیز مربوط است.
Reza.golshan
۲۳
مادر برایم کتاب می‌خواند و بعد درباره‌اش حرف می‌زنیم. مادر می‌گوید حرف زدن دربارهٔ خوانده‌ها از خواندن‌شان مهم‌تر است
mobina_mjf
۲۲
آدم‌ها وقتی می‌نویسند چیزهای نادیدنیِ درون‌شان را هم می‌زنند و از دل‌شان چیزی درمی‌آورند که قابل‌دیدن است.
نفیسیلین
۲۱
خونْ شور است. گل‌سرخ شور است. گوجه‌فرنگی ته‌مزه‌ای از ترشی و شوری دارد. زرشک ترش و شور است. پس شاید بشود گفت شوری سرخ است. همیشه استثنائاتی هم هست،
M.M. SAFI
۲۱
در این جهان چیزهایی هست که هیچ‌وقت نمی‌شود کامل گفت‌شان، چیزهایی که وقتی به کلمه درمی‌آیند از ابعادشان کاسته می‌شود. مثلاً اگر کسی بگوید ترس یا تنهایی یا اگر بگوید من از تنهایی می‌ترسم، هیچ‌جوره نمی‌شود ابعادِ این ترس را فهمید. نمی‌شود گفت منظور ترسی است که تا عضلهٔ ران بالا می‌آید یا ترسی که اتاق را پُر می‌کند یا ترسی که به اندازهٔ جهان است. ابعاد دقیق تنهایی را هم نمی‌شود معین کرد.