
i_ihash
۲۰
بسی پیشتر از اینها، روزگاری، جنگی درگرفت.
i_ihash
۱۲
فقیر و غنی، در خوابیدن زیرپلها، آزادی یکسانی دارند.
i_ihash
۸
خنده داروی بزرگی است.
پویا پانا
۷
فقط بهآن آزادی باور دارد که آناتول فرانس تعریف کرده است: فقیر و غنی، در خوابیدن زیرپلها، آزادی یکسانی دارند.
i_ihash
۵
کل جنگ نشانهای از ناکامی انسان بهعنوان حیوان متفکر است
i_ihash
۵
فکر کنم آن تنهاترین چیز توی دنیا باشه. یک جسد شناور تو آب. چیزی رو نمیشناسم که این قدر تنها باشه.
پویا پانا
۵
در جنگ زمانی فرا میرسد که مهمترین احساس، ترس نیست، بلکه تنهایی و حقارت است.
i_ihash
۳
ترانهها از مرزها در میگذرند.
پویا پانا
۳
تمام دردسرها از کلیات ناشی میشود. یکبار که به چیزی عمومیت بدهی، دیگر ولکن نیستی. مجبوری از آن دفاع کنی.
i_ihash
۲
مردی در باغچهٔ خانهاش میایستد، تکهٔ کنده شدهٔ توفالی، بوتهٔ گل رزی را شکسته. غنچه که در حال باز شدن بود پژمرده روی خاک افتاده. مرد خم میشود و غنچه را برمیدارد. با انگشتها آنرا لمس میکند و بهطرف بینیاش میبرد و میبوید. توفال را از روی تنهٔ بوتهٔ رز برمیدارد و نگاه میکند.
i_ihash
۲
به نظر من هیچ سلاحی بهاندازهٔ دوربین فیلمبرداری، موذیانه و قاطع بهروح انسانها حمله نمیکند. از زیر کار درروها و زخمیها، و به طور کلی اهمالکارها، نسبت به یک «آیموبل اندهاول» واکنشی نشان میدهند که قورباغهیی نسبت به یک تخته سنگ داغ! یک بار، یکی از بهترین ورزشینویسان ما، اظهار کرد که بهترین راه برای اینکه مسابقهٔ فوتبال دارای تحرک فوقالعاده شود، این است که دوربین خبری را بین دو دروازه قرار دهند. سلاحی پنهانی که انسان را میشکافد و منِ کودکانهٔ شگفتانگیزش را رو میکند، و سپس آشکار و برجسته میسازد.
i_ihash
۲
در دنیا چیزی کشدارتر از زمان ذهنی وجود ندارد.
i_ihash
۱
زمانی که ناپلئون به کاله آمد و از آبراه به انگلستان نگاه کرد، میدانست که تنها همین باریکهٔ آب، مانع پیروزی او بر دنیاست. بعدها، افراد دانکرک پاهای خستهٔ خود را از کشتیهای کوچک بیرون گذاشتند و در خیابانهای دوور پرسه زدند.
بعد، هیتلر بر تپهٔ بالای کاله آمد و به صخرهها نگاه کرد و همان باریکهٔ کوچک آب را دید که مانع پیروزیاش بر جهان بود.
پویا پانا
۱
پنجرهٔ سمت او درست روی اسم «ماری روت خاطرات پویا» باز است.
پویا پانا
۱
چشمهای مردمی که صبح میرفتند سرکار، یادم میاد. یه جور خستگی تو اون چشمها بود که هیچوقت یادم نمیره. یه چیزی اونورِ خستگی. فکرشو بکن. یهجور وازدگی از رو ناامیدی که هیچوقت انتظار نداری ادامه پیداکنه. انگار، مردم چشمهاشون گودتر شده. گود، تا ته حدقهها.
پویا پانا
۱
در دنیا چیزی کشدارتر از زمان ذهنی وجود ندارد.
Dot
۰
جنگ از آن نوع حوادثیاست که جنس دوپا، مادهٔ فسادش را در خود دارد
