نخست اینکه جداکردن حاکمیت معنوی از حاکمیت زمانمند سودمنداست. دوم اینکه دین بهطور مستقیم بر شیوهٔ زندگی تأثیر نمیگذارد و در نتیجه اخلاق باید از دین جدا شود. او همچنین موفق میشود، باصلابت، مفهوم رواداری را تبیین کند؛ از آنجا که ادیان اثباتگرا نمیتوانند به امر مطلق یقین پیدا کنند، رواداری ضروری است؛ تفتیش عقاید برای او کریه است و افراطهای تمام ادیان را، پروتستان و کاتولیک، نکوهش میکند. او به این نتیجه میرسد که ادیان اثباتگرا چیزی جز اشکال تغییریافتهٔ دین طبیعی نیستند.
این است تمام ایدههایی که ولتر دائماً و با همان واژگان به تبیین آنها میپردازد.