
Âmin
۷
سخنوری يا خطابه فنی است که به وسيلهی آن گوينده شنونده را به سخن خود اقناع و بر منظور خويش ترغيب میکند.
محمدرضا میرباقری
۷
مردم برای اينکه به سخن کسی گوش دهند و اعتنا کنند بايد به او اعتماد داشته باشند و او را درست و راستگو و دانا و صميمی و خيرخواه و مهربان بدانند
nimaaa
۴
شورانگيزی و تحريک عواطف برای سخنور وسيلهای بسيار قوی و مؤثّر است و بسيار سخنوران بودهاند که به اين وسيله بر دلهای مردم فرمانروايی کرده و کارهای بزرگ انجام دادهاند و سخنور حقيقی آن است که قوهی شورانگيزی داشته باشد.
علیف✨
۳
مرهون اين کلام پاسکال بود: «اگر توانستيد
nimaaa
۲
درجهی اول که از همه ضعيفتر است برای مواردی است که منظور فقط اين باشد که شنونده از شنيدن سخن خوش شود و مسرور گردد، ضمناً مطالب سودمند نيز بشنود، مانند خطابههای افتتاحی و مخاطبهی بزرگان در حضور جماعت و مدايح و امثال آنها.
بامنبخوان
۲
سخنوری يا خطابه فنی است که به وسيلهی آن گوينده شنونده را به سخن خود اقناع و بر منظور خويش ترغيب میکند.
پس غرض از سخنوری همين دو نتيجه است که شنونده سخن گويندهی را بپذيرد و بر منظور او برانگيخته شود.
کاربر ۴۶۷۴۶۳۹
۲
سخن چون برابر شود با خرد
روان سراينده رامش برد
زبان در سخن گفتن آژير کن
کمان خرد را سخن تير کن
علیف✨
۱
خوب در کارها پيشبينی کنيد میتوانيد فرمانروايی نماييد
بامنبخوان
۱
الفاظ و عبارات هرچه معمولتر و به اذهان نزديکتر بهتر، تا آنجا که سخنسرايی مانند صحبت شود. نبايد تصور کرد که هنر سخنور در آن است که عباراتی بسازد که کسی نداند و گفتن نتواند. بلکه برعکس سخن بايد چنان طبيعی باشد که هرکس بشنود گمان کند خود میتواند چنين بگويد و شيخ سعدی اين هنر را به کمال دارد تا آنجا که اگر کسی سخنشناس دقيق نباشد به بلندی مقام سخن او برنمیخورد و گمان میکند همه کس میتواند چنان سخن بگويد. ولی چون پای عمل به ميان میآيد همه کس ناف بر زمين میگذارد و همين است که گفتهاند:
سخن سعدی سهل ممتنع است و به راستی و به تصديق همهی دانشمندان و سخنشناسان شيخ سعدی افصحالمتکلّمين است.
بامنبخوان
۱
برای خوب شدن طرز بيان بايد با ادبا و نويسندگان معاشرت کرده و زياد کتاب بخوانيد.
بامنبخوان
۱
حضرت داود(ع) شفقت و مهربانی خدا را به طرز زير بيان کرده است: «خدا چوپان من است. مرا به مراتع سبز و خرم میبرد و به آبهای خوشگوار هدايتم مینمايد». در مملکت کمآب و شورهزار، داود ذکر مراتع سبز و آبهای خوشگوار را بهترين وسيله جهت جلب نظر مردم میدانست و بنابراين، واضح کردن منظور برای آنها بوده است.
nimaaa
۰
درجهی دوم و قویتر آن است که گوينده بخواهد شنونده را اقناع کند و از خود يا کسی که به او دلبستگی دارد دفاع نمايد و اگر نظر بدی نسبت به او هست برطرف سازد، مانند سخنانی که در محاکمات گفته میشود.
درجهی سوم و از همه قویتر آن است که گوينده علاوه بر اقناع بخواهد شنونده را ترغيب کند و برانگيزاند و عواطفی را که خود دارد به او القاء کند و او را به حرکت آورد، مانند نطقهای سياسی و موعظه.
Reza.
۰
اين است اصول و کلّيات آدابی که در سخنوری بايد رعايت نمود تا از شنوندگان دلربايی شود و توجه و اعتنا و محبت ايشان به سوی گوينده جلب گردد و جزئيات و خصوصيات آن بسته به موقعشناسی و ذوق سليم و حسنسليقهی گوينده است.
masome
۰
۴.در اينکه سخنوری مراحل دارد
هر سخنوری چون خواهد گفتار کند، سه کار در پيش دارد يا سه مرحله را بايد بپيمايد:
اول اينکه چه بگويد.
دوم اينکه به چه ترتيب بگويد.
سوم اينکه چگونه بگويد.
masome
۰
بنابراين، ترکيب گفتار از اين اجزاء خواهد بود: مقدمه يا درآمد سخن، طرح مسئله، تقسيم مطلب، نقل واقعه، اثبات مدعا، نقش اشکالات، فرود يا حسن خاتمه.
بامنبخوان
۰
منطق را چنين تعريف کردهاند که فنی است که به واسطهی آن انسان درست فکر کند و به خطا نرود.
بامنبخوان
۰
چون بلاغت وسيلهی اقناع و ترغيب است، اول شرط آن اين است که گوينده به آنچه میگويد و میخواهد شنونده را قانع کند خود ايمان داشته باشد و آنچه میخواهد ديگران را بر آن برانگيزد خود بر آن برانگيخته باشد. به عبارت ديگر اقناع تصرف در عقل شنونده است و نوعی از تعليم است و ترغيب تصرّف در نفس اوست. يعنی شور انداختن در دل او و تعليم ساخته نيست، مگر از عالم و شور انداختن در دلها ممکن نيست، مگر برای کسی که خود شور در سر دارد که:
سخن کز جان برون آيد نشيند لاجرم در دل.
بامنبخوان
۰
دليل بسيار آوردن آنقدر واجب نيست که دليل محکم و قوی آوردن. حجت و دليل مانند چيزهايی است که ارزش آنها به وزن است نه به شماره. چنانکه يک الماس درشت بهتر از ده الماس خرد است و حکيم نظامی فرمايد:
کم گوی و گزيده گوی چون در
تا زاندک تو جهان شود پر
يک دسته گل دماغ پرور
از صد خرمن گياه بهتر
بامنبخوان
۰
برای اينکه سخن خوش انجام يابد، غالباً مناسب آن است که سخنور مطالبی را که گفته است خلاصه کند و دلايل مهم خود را يادآوری نمايد و خاطرنشان کند که آنچه را وعده داده بود وفا کرده و مطلوب را ثابت نموده
بامنبخوان
۰
در سخنپردازی چند امر اساسی منظور است: روانی سخن و دلپذيری و آراستگی آن و روانی بر دلپذيری و آراستگی مقدم است چه غرض از سخن اولاً اين است که شنونده مراد گوينده را به درستی و خوبی و آسانی دريابد و اين مقصود به روانی سخن حاصل میشود و اگر سخن روان نباشد دلپذير نخواهد شد و طبايع به شنيدن يا خواندنش راغب نخواهد گرديد و بنابراين، آرايش کردنش بيهوده است و خواجه حافظ در اين شعر که میفرمايد:
آنرا که خواندی استاد گر بنگری بهتحقيق
صنعتگر است اما طبع روان ندارد
بامنبخوان
۰
ديگر اينکه تکرار بسيار روا نبايد داشت. بعضی گمان میکنند برای اينکه مرادشان به خوبی روشن و مفهوم شود و در ذهن شنونده جا بگيرد، بايد يک معنی را چند بار تکرار کنند. وليکن نتيجه به عکس است، تکرار مطالب ذهن شنونده يا خواننده را خسته میکند و آزرده میسازد و از توجه باز میدارد و شيخ سعدی فرمايد:
سخن گر چه دلبند و شيرين بود
سزاوار تصديق و تحسين بود
چو يکبار گفتی مگو باز پس
که حلوا چو يکبار خوردند بس
بامنبخوان
۰
يکی از استادان سخنوری قديم گفته است:
«چهره آيينه روح است و چشم مترجم اوست.»
بامنبخوان
۰
هر يک از ما به وسيلهی چهار چيز با دنيا در تماس هستيم و مردم از روی اين چهار چيز نسبت به ما قضاوت مینمايند. اول اعمال ما، دوم ظاهر ما، سوم آنچه میگوييم و بالاخره چهارم طرز بيان ما.