جملات زیبای کتاب دارالمجانین | طاقچه
تصویر جلد کتاب دارالمجانین

کتاب دارالمجانین

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۰۸۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدعلی جمالزاده
انتشارات: 
طاقچه
saii
۲۰۱
”مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گردکردن مال“
نازنین
۱۵۱
دنیا دارالمجانینی بیش نیست... تو نخ هر کس بروی یک تخته‌اش کم است و عقلش پارسنگ می‌برد.
دلسا
۱۴۵
هر کاری را که لفظِ «باید» جلویش گذاشتند مشقت می‌شود.
zkye_ndi
۱۳۵
وقتی که نوبت به درس جغرافی می‌رسید، مادربزرگم می‌گفت: «عزیزم به تو چه که آن طرف دنیا کجاست و اسم این همه کوه‌ها و دریاها چیست. تو همان راه بهشت را یاد بگیر این‌ها همه پیشکشت!»
🅜🅔🅗🅓🅘
۷۶
«من از دوروزه حیات آمدم به جان ای خضر چه می‌کنی تو به عمری که جاودان داری»»
دلسا
۷۵
از آن کسانی بود که مال خودشان را به خودشان هم حرام می‌دانند و صندوقدار وراث خود گردیده از ترس اینکه مبادا روزی به خنس و فنس بیفتند عمری را به خنس و فنس می‌گذرانند.
الهام
۷۳
به قول مولوی رومی ”غافلی هم حکمت است و نعمت است“».
Javad.A
۶۸
پدرم عوالم مخصوصی داشت و می‌توان در وصف او گفت که متدینِ معصیت‌کار و فاسقِ خداپرستی بود.
سعلی
۶۵
چه اولین شرط عبادت حضور قلب و سکینه‌ی خاطر است که هرگز با فقر و مسکنت جمع نمی‌آید. دلی که برای نان و آب هر روزه لرزان است کی در فکر نماز و روزه و در بند دین و ایمان است و همان طور که گفته‌اند شکم گرسنه ایمان ندارد!»
ر‌‌َقصنده با‌ گُرگ
۶۱
مگر قدغن است که حرف خودتان را صریح بزنید.
nazi.k.l
۴۵
دنیا دارالمجانینی بیش نیست. تو نخ هر کس بروی یک‌تخته‌اش کم است و عقلش پارسنگ می‌برد. اگر بنا بشود همه دیوانه‌ها را زنجیر کنند و به نگاهبان بسپارند قحطی زنجیر و پاسبان خواهد شد.
سهراب
۳۸
شک‌ها و یقین‌ها به حدی دستخوش تزلزل و تغییر هستند که انسان کم‌کم در شک هم شک پیدا می‌کند. حالا که خودمانیم بگو ببینم در چنین عالمی که سر تا پایش همه لغزش و جنبش و تغییر و تبدیل است، چطور ممکن است که انسان تعادل را از دست ندهد؟ و آیا قبول نداری که در این بحبوحه‌ی بی‌ثباتی این بلبشوی بی‌تعادلی دیوانه‌ی واقعی کسی است که ادعای عقل و تعادل داشته باشد؟
(:Ne´gar:)
۳۵
«نمی‌دانم روی زمین چه امید و انتظاری داریم. فقط با یک‌مشت افسانه خودمان را گول می‌زنیم و هیچ‌وقت کسی رأی ما را نپرسیده و همیشه محکوم بوده و هستیم.»
left alone
۳۰
در موقع تعطیل تابستان
اسی
۲۷
«چشم تنگ مرد دنیا دار را یا قناعت پرکند یا خاک گور»
Mathilda
۲۶
در این عالم شریف‌تر و عزیزتر از عشق و آزادی چیزی نیست.
ر‌‌َقصنده با‌ گُرگ
۲۶
شیره بسر کسی مالیدن هم‌اندازه دارد
Wimpykid
۲۵
ولی همین قدر کم کم دستگیرم شده که گویا اختیار انسان در دست خودش نیست و اگر فرضاً در جزئیات زندگانی هم مختار به نظر می‌آید، در کلیات بلاشک مطیع و منقاد دیگری است و در این مورد، شاید تنها بتوان دیوانگان را از این قاعده مستثنی ساخت، چون که آن‌ها عموماً همان کاری را می‌کنند که دلشان می‌خواهد و راهی را می‌روند که دلخواه خودشان است!»
Z.S.M
۲۴
«در طی تجربیات زندگی، به این مطلب برخورده‌ام که چه ورطه‌ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد؟! من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می‌کنم انس نگرفته‌ام و حس می‌کنم که دنیا برای یک دسته آدم‌های بی‌حیا، پررو، گدامنش، معلومات فروش، چهارپادار و چشم و دل گرسنه است. برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده‌اند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلوی دکّان قصابی برای یک تکه لثه دم می‌جنبانند و گدایی می‌کنند و تملق می‌گویند!»
(:Ne´gar:)
۲۲
مدتی متفکر و اندوهناک مانند قالب بیجان نگاهش را به زمین دوخت.
helya.B
۲۱
و عزیزتر از عشق و آزادی چیزی نیست.
°•𝐌𝐢𝐬𝐬 𝐬𝐜𝐚𝐫𝐥𝐞𝐭•°
۲۱
وقتی‌که نوبت به درس جغرافی می‌رسید مادربزرگم می‌گفت: «عزیزم به تو چه که آن‌طرف دنیا کجاست و اسم این‌همه کوه‌ها و دریاها چیست؟ تو همان راه بهشت را یاد بگیر این‌ها همه پیشکشت.»
Fatima khoshpeiman
۲۱
از ترس اینکه مبادا روزی به خنس و فنس بیفتند عمری را به خنس و فنس می‌گذرانند.
شقایق
۲۰
«زندگانی زندانی است با زندانی‌های گوناگون. بعضی‌ها به دیوار زندان صورت می‌کشند و با آن خودشان را سرگرم می‌کنند. بعضی‌ها می‌خواهند فرار کنند و دستشان را بیهوده زخم می‌کنند. بعضی‌ها ماتم می‌گیرند. ولی اصل کار این نیست که باید خودمان را گول بزنیم ولی وقتی می‌رسد که آدم از گول زدن خودش هم خسته می‌شود.»
ایران
۲۰
گفت: «پسرجان این تئوری که از هزار لذت محرومی نه آن‌ها که از سلسله هزاران رسومات و خرافات و قیودات غریب و عجیبی که مثل تارعنکبوت به دست و پای مردم پیچیده و نمی‌گذارد نفس بکشند آزاد هستند و در عالم یقین مطلق از هر چه رنگ تعلق بگیرد برکنار افتاده‌اند و پشت پا به بیم و امید زده‌اند و از دنیای تقلید و تعبد که دنیای ضعیفان و سست خردان است دورافتاده به نعمت حقیقی دائمی یعنی لذتی که بنایش بر چیزهای بی‌اساس و دمدمی این عالم نیست رسیده‌اند.‬‬‬‬‬»‬
Atefe Bardal
۱۹
اولین شرط عبادت حضور قلب و سکینه‌ی خاطر است که هرگز با فقر و مسکنت جمع نمی‌آید. دلی که برای نان و آب هر روزه لرزان است کی در فکر نماز و روزه و در بند دین و ایمان است و همان طور که گفته‌اند شکم گرسنه ایمان ندارد!»
رهگذر
۱۹
شب عید نوروز... پرستارها برایمان هفت‌سین تدارک دیده‌اند ولی کسی اعتنائی ندارد. برای آدم دیوانه هرروز عید است.
rezaat98
۱۹
هر که بر دینار دسترس ندارد در همه دنیا کس ندارد.»
mahdie
۱۸
بارزترین صفاتش از شما چه پنهان پرگویی و کم‌شنوی بود و اگر موهوم‌پرستی و خرافات‌دوستی مفرط را هم بر آن بیفزایید، نسخه‌ی کامل شاه‌باجی خانم را به‌دست خواهید آورد. خلاصه آنکه به تمام معنی کلمه‌ امل کامل‌العیاری بود،
|قافیه باران|
۱۸
«نمی‌دانم روی زمین چه امید و انتظاری داریم. فقط با یک‌مشت افسانه خودمان را گول می‌زنیم و هیچ‌وقت کسی رأی ما را نپرسیده و همیشه محکوم بوده و هستیم.»