
تیناز
۱۰۳
این کار بهطور معمول یک خودکشی اجتماعی بود
Mr.horen~
۴۳
تو این هوا بالاخره میمیری
52HERTZ
۴۰
«من ازت نمیخوام که منو دوست داشته باشی. فقط بزار تو رو دوست داشته باشم، همونطور که دارم.»
ݥحَّدٽہ
۳۷
«من... من به اون احساس دارم
لیلی
۳۲
ما همیشه قبل از اینکه تغییری بهوجود بیاید از آن باخبریم. وقتی طوفانی نزدیک میشود، در سنگینی هوا و تنش زمین که منتظر بستری از برف است، احساسش میکنیم. لحظهای که باد تغییر جهت دهد احساسش میکنیم. وقتی تغییر قدرتی در حال رخ دادن باشد، ما حسش میکنیم.
سبحان
۲۹
«میدونم. اما همزمان میشه از یه چیز خوشحال باشی و بهخاطر یه چیز دیگه ناراحت. یه احساس تو قلبت باعث نمیشه احساس دیگهای نداشته باشی.»
:)
۲۴
وفاداری یعنی چی؟ عشق چیه؟
fatemeh.2004
۱۸
ما همیشه قبل از بهوجود آمدن تغییر از آن باخبریم. اما نمیدانیم آن تغییر چه پیامدی دارد.
کاربر ۸۵۹۴۵۴
۱۷
هیچ چیز در این دنیا نیست که فقط یک ماهیت داشته باشه.
Amir
۱۷
اما همگی گرفتار شدیم و هیچ کاری نمیتوانیم بکینم.
ما همیشه قبل از بهوجود آمدن تغییر از آن باخبریم. اما نمیدانیم آن تغییر چه پیامدی دارد.
Nika
۱۲
تردیدی در قلبش وجود داشت
§A¥
۱۱
نفس یِوا بند آمد. آرام گفت: «چون این داستان منم هست. چون فکر میکردم که تا شهر و ترک نکنم و نرم تو جنگل زندگی کنم. خوشحال نمیشم، و بعد فکر کردم فقط اگه هر روز شکار کنم خوشحال میشم، و بعد فکر کردم که اگه انتقام مرگ پدرمو بگیرم خوشحال میشم. چون یه سال تو یه قلعهٔ قدیمی، با شاهزاده جوان و گرگ خاکستری موندم و فکر میکردم که اگه هر دوشونو بکشم خوشحال میشم، و وقتی اونا رو کشتم، بیشتر از هر زمانی تو زندگیم گریه کردم. چون فکر میکردم اگه برگردم خونه خوشحال میشم، و بعد فکر میکردم تا برنگردم قلعه خوشحال نمیشم.»
مژده
۱۱
او همیشه سکوت را به صحبت با دیگران ترجیح میداد.
کتاب باز
۱۰
ما همیشه قبل از اینکه تغییری بهوجود بیاید از آن باخبریم. وقتی طوفانی نزدیک میشود، در سنگینی هوا و تنش زمین که منتظر بستری از برف است، احساسش میکنیم. لحظهای که باد تغییر جهت دهد احساسش میکنیم. وقتی تغییر قدرتی در حال رخ دادن باشد، ما حسش میکنیم. امشب اشتیاقی در هوا هست.
جنگل منتظر چیزی میباشد. ما راه میرویم و قدمهایمان باعث آمدن برف زودهنگام میشود. ناامیدی ما، خشم و ناله به همراه دارد. همگی میتوانیم تغییری که قرار است ایجاد شود را پیشبینی کنیم و هیچکس مانع کس دیگری نمیشود. ما میتوانیم تغییر را پیگیری کنیم یا دنبالش برویم.
اما همگی گرفتار شدیم و هیچ کاری نمیتوانیم بکینم.
ما همیشه قبل از بهوجود آمدن تغییر از آن باخبریم. اما نمیدانیم آن تغییر چه پیامدی دارد.
🦄shokoofeh🧚♀️
۱۰
دوست داشتم فقط یک بار بدون نفرت به من نگاه کند.
اما آرزو فقط برای آدمها است. خواستن چیزیکه ما را اینجا آورده. اشتیاق و حرص ویژگیهای انسانها هستند.
ما جانوریم.
و با اینحال ... من آرزو دارم.
نیومون
۸
اما صبر کن، کتاب کجا بود؟
قالی کرمون :)
۶
ما همیشه قبل از اینکه تغییری بهوجود بیاید از آن باخبریم.
zoha
۶
تمامی دختران تاجر بهخاطر زیباییشان تحسین میشدند. اما یِوا ترجیح میداد که بهخاطر تواناییهایش تحسین شود
شازده کوچولو
۴
این یک رفتار انسانی است که به کسی چیزی را میگویند که دوست دارند، بشوند. اینکه بهخاطر منافع خود حقیقت را تغییر دهد و پنهان کند و یا دروغ بگوید.
مژده
۴
یک گرگ و یک مرد. یک زن و یک اژدها. شکارچی و شکار. هیچ چیز در این دنیا نیست که فقط یک ماهیت داشته باشه.
RoyaTanha96
۳
ما همیشه قبل از اینکه تغییری بهوجود بیاید از آن باخبریم.
dina
۳
هیچکس از خرس یا گرگ متنفر نیست. آنها از باد و برف متنفر نیستند. آنها از مرگ متنفر نیستند.
آنها از همدیگر متنفر هستند.
گمنام
۳
ما فکر میکردیم تنفر کار را آسانتر میکند. یعنی اگر همینجور باور داشته باشد که ما پدرش را کشتهایم، ترس و خشم او ما را از جنبهٔ انسانی آزاد میکند. ما فکر کردیم که او آخرش یک وسیله میشود، مثل یک اسلحه که باید درست استفاده شود تا تیری را از کمان رها کند.
ما فکر کردیم...
ما خیلی فکر کردیم.
چون در حالی که تنفر فقط آتشی است که آدمها احساس میکنند، او از جانوری که شبها میاد متنفر نیست. آدمها از آن میترسند، باهاش میجنگند، او را از خودشان دور میکنند، اما ازش متنفر نیستند. هیچکس از خرس یا گرگ متنفر نیست. آنها از باد و برف متنفر نیستند. آنها از مرگ متنفر نیستند.
آنها از همدیگر متنفر هستند.
Mahdi
۳
رضایت برآورده شدن خواستهها زودگذره و در مقابل رویای خواستن چیزی نیست.
:(Nahid):
۳
یِوا در دوردست به آسمان جنگل نگاه میکرد و با یک گوش به حرفهای بارونسا گوش میداد. هوا سنگین و غریب بود. طوفان؟...
:(Nahid):
۳
طوفان؟... او با شگفتی اتفاقات عجیبی را حس میکرد. گویی در دوردست درختان در دل باد، تکان میخوردند، اما بقیهٔ جنگل آرام بود. به جلو خم شد، قلابدوزیاش را که روی پایش بود را رها کرد تا بتواند پنجرهٔ شیشهای را کمی باز کند. هوای بیرون بسیار سرد بود، بهویژه برای یِوا که پیراهن قلابدوزیشده نازک و زیبایی بر تن داشت، اما اهمیتی نداد. شیشه جلوی دیدن جنگل را در دورست میگرفت و او ترجیح میداد که واضح ببیند تا گرم باشد.
«یه موجود چقدر باید بزرگ باشه تا بتونه اینجوری حرکت کنه؟»
بزرگتر از هر چیزی که یک تیر بتواند آن را به زیر بکشد، مگر آنکه تیراندازی بسیار ماهر باشد. اینجا در گوشهٔ جنگل، هیچچیزی بزرگتر از یک خرس نمیتواند وجود داشته باشد که پنهانی زیر سایهها
so
۳
ما همه چی را نفرین میکنیم، چون خودمان نفرین شدیم،
fevr
۳
خیلی عجیب است که کامل باشی.
کاربر ۹۹۸۱۷۱۳
۳
پس آن را کناری گذاشت و یکی دیگر برداشت، باز یک کتاب دیگر... اما همهٔ آنها با گذشت زمان آنقدر کثیف و مرطوب شده بودند که قابل خواندن نبودند. آنقدر ناگهانی از فکر دانش از دسترفته در این اطاق خشمگین شد که با ناراحتی روی زمین نشست و با صدای بلند نفس کشید.
نوستراداموس
۳
من یادم هست که قبلاً چی بودم، و همین مرا ضعیف میکند. ناامیدیم فقط مال خودم است، و خیلی خستهام.
نمیتوانم ادامه بدهم... فایدهای ندارد.
