
کتاب شاهزاده کاسپین (ماجراهای نارنیا، جلد چهارم)
انتشارات:
انتشارات قدیانی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜
۲۱
لوسی گفت: «از جنگهای ایران و روم هم بدتر است.»
آفتاب
۱۲
«رویت را برگردان. طرف دیگر را نگاه کن. بین سنجابها نگاه کردن به انبار ذخیره همدیگر، انگار که میخواهی جایش را یاد بگیری، کار زشتی است.»
book.lover
۳
ـ اگر یک روز توی دنیای خودمان، توی خانه، مردم بزند به سرشان و مثل حیوانهای اینجا وحشی بشوند، ولی قیافههایشان باز هم مثل آدمها باشد، طوری که هیچوقت نفهمی کی به کیه، آن وقت چه میشود؟
book.lover
۲
همه خیلی امیدوار بودند که فردا شاه کاسپین را پیدا کنند و در عرض دو سه روز میراز را شکست دهند. شاید معقول نبود که چنین احساسی داشته باشند، اما واقعیت همین بود.
یك رهگذر
۲
حوادث هیچوقت دو بار به یک شکل اتفاق نمیافتند.
کاربر ۶۹۶۱۱۸۹
۱
مثل همان جادوگری که توی قصههای هزار و یک شب، یک جن را احضار میکند، جن هم مجبور است بیاید.
صدرا
۱
اسلان پرسید: «میشود بپرسم چرا پیروانت همه شمشیر کشیدهاند؟»
موش دوم که نامش پیپیسیک بود گفت: «امر، امر شماست اعلیحضرت! ما منتظریم تا در صورت لزوم و در صورتی که رئیسمان بیدم بماند، دمهایمان را قطع کنیم. ما حاضر نیستیم ننگِ داشتن شرافتی برتر از موش رهبرمان را بپذیریم.»
صدرا
۱
به ترتیبی که شبیه درگاهی بود میان هیچجا و هیچجا.
صدرا
۱
ـ تو از تبار عالیجناب آدم و بانو حوا هستی. همین برای آنکه مفلوکترین گدایان با شرافت سر خود را بالا بگیرد و برای آنکه بزرگترین امپراتور زمین از فرط ننگ سرافکنده باشد کافی است. از آنچه هستی خشنود باش.
صدرا
۱
اسلان پرسید: «اصلاً این دم به چه کارت میآید؟»
موش جواب داد: «قربان! بدون دم هم میتوانم بخورم، بخوابم و برای پادشاه هم بمیرم. اما دُم، مظهر شرف و شکوه هر موشی است.»
صدرا
۱
اسلان گفت: «خوشآمدی، شاهزاده! آیا در خود میبینی که بتوانی سلطنت نارنیا را بپذیری؟»
کاسپین گفت: «من... من شک دارم که بتوانم، قربان! من هنوز یک بچهام.»
اسلان گفت: «صحیح. اگر خودت را برای این مقام صاحب صلاحیت میدیدی، خود شاهدی بود بر عدم صلاحیت تو. بنابراین تحت زعامت ما و زعامت شاهنشاه پیتر، شاه نارنیا خواهی بود و سالار کایرپاراول و امپراتور لون آیلندز. این سلطنت از آن تو و جانشینانت خواهد بود، تا انقضای این تبار.
صدرا
۱
لوسی گفت: «اسلان! تو بزرگتر شدهای.»
اسلان جواب داد: «دلیلش این است که تو بزرگتر شدهای، کوچولو!»
ـ یعنی تو بزرگتر نشدهای؟
ـ نه، نشدهام. ولی، هر سال که تو بیشتر رشد میکنی، مرا هم بزرگتر خواهی یافت.
Mohamad Faraji
۰
پس کی میخواهید مرا به صبحانه دعوت کنید؟ نمیدانید مراسم اعدام چقدر اشتهای آدم را باز میکند.
Mohamad Faraji
۰
کاسپین رو به نیکابریک کرد و پرسید: «تو به اسلان اعتقاد داری؟»
نیکابریک جواب داد: «من به هر کس و هر چیزی که این تلماریهای ملعون و وحشی را تکهتکه کند یا از نارنیا بیرونشان کند اعتقاد دارم. هر کس و هر چیز، میخواهد اسلان باشد یا ساحره سفید؛ متوجهای؟»
Aryamehr
۰
لوسی گفت: «از جنگهای ایران و روم هم بدتر است.»
#mahta
۰
گفت: «رویت را برگردان. طرف دیگر را نگاه کن. بین سنجابها نگاه کردن به انبار ذخیره همدیگر، انگار که میخواهی جایش را یاد بگیری، کار زشتی است.»
#mahta
۰
«از پیتر که به عطای اسلان، به اختیار، به تنفیذ و به استیلا شاه شاهان نارنیا، امپراتور آیلندز و سالار کایرپاراول، سلحشوری از بلندترین مرتبهها در میان نجبای حلقه شیر است، به میراز، پسر کاسپین هشتم، لرد حامی سلطنت پیشین نارنیا که امروز خود را شاه نارنیا میخواند، درود. این را نوشتی؟»
محمد نصیری
۰
اگر یک روز توی دنیای خودمان، توی خانه، مردم بزند به سرشان و مثل حیوانهای اینجا وحشی بشوند، ولی قیافههایشان باز هم مثل آدمها باشد، طوری که هیچوقت نفهمی کی به کیه، آن وقت چه میشود؟
صدرا
۰
ترامپکین با خشم فریاد زد: «ای توپ و ترقه! این چه طرز حرفزدن با پادشاه است؟ مرا بفرستید سرورم! من حاضرم.»
کاسپین جواب داد: «ولی فکر میکردم تو به آن شیپور اعتقاد نداری، ترامپکین!»
ـ هنوز هم ندارم، اعلیحضرت! ولی این ربطی به موضوع ندارد. احتمال کشته شدن در تعقیب و گریز با سربازهای میراز، با مردن در اینجا عملاً یکی است. شما شاه مایید. من فرق بین مشورت دادن و فرمانبرداری را میفهمم. شما رأی مرا شنیدید، حالا دیگر وقت فرمان بردن است.
صدرا
۰
خب، مسئله این است که وقتی اولین بار یک سال پیش ـ یا هزار سال پیش، فرقی ندارد ـ
صدرا
۰
وقتی به جایی نگاه میکنی که صدها سال پیش در آن پیروزی شکوهمندی به دست آوردهای، گذشته از آنکه قلمروی را فتح کردهای، وجودت ناخواسته سرشار از قدرت میشود.
صدرا
۰
لوسی گفت: «اسلان! تو بزرگتر شدهای.»
اسلان جواب داد: «دلیلش این است که تو بزرگتر شدهای، کوچولو!»
ـ یعنی تو بزرگتر نشدهای؟
ـ نه، نشدهام. ولی، هر سال که تو بیشتر رشد میکنی، مرا هم بزرگتر خواهی یافت.
صدرا
۰
ـ تو از تبار عالیجناب آدم و بانو حوا هستی. همین برای آنکه مفلوکترین گدایان با شرافت سر خود را بالا بگیرد و برای آنکه بزرگترین امپراتور زمین از فرط ننگ سرافکنده باشد کافی است. از آنچه هستی خشنود باش.
صدرا
۰
به ترتیبی که شبیه درگاهی بود میان هیچجا و هیچجا.
hazratsaadi
۰
تروا و الامبیل در خانههای فَلک برین، قرین یکدیگر شدند، و روی زمین بار دیگر یکی از پسران آدم برای فرمانروایی قد برافراشته تا حکومت کند و بر مخلوقات فرمان براند. زمان موعود فرا رسیده است.
hazratsaadi
۰
آنان که پیش از همه میگریزند، همواره تا به آخر باقی نمیمانند.
hazratsaadi
۰
شما شاه مایید. من فرق بین مشورت دادن و فرمانبرداری را میفهمم. شما رأی مرا شنیدید، حالا دیگر وقت فرمان بردن است.
hazratsaadi
۰
حوادث هیچوقت دو بار به یک شکل اتفاق نمیافتند.
hazratsaadi
۰
لازم است اینقدر جوانمرد و دلاور باشد؟ نمیدانم، لابد باید باشد. لابد تأثیر شاه و شاهنشاه بودن است.
hazratsaadi
۰
تو از تبار عالیجناب آدم و بانو حوا هستی. همین برای آنکه مفلوکترین گدایان با شرافت سر خود را بالا بگیرد و برای آنکه بزرگترین امپراتور زمین از فرط ننگ سرافکنده باشد کافی است. از آنچه هستی خشنود باش.
