جملات زیبای کتاب تاریخ موسیقی، آن‌طور که باید تدریس شود ( باخ، بتهوون، و باقی بروبچه ها)‬‌‫ | طاقچه
تصویر جلد کتاب تاریخ موسیقی، آن‌طور که باید تدریس شود ( باخ، بتهوون، و باقی بروبچه ها)‬‌‫

بریده‌هایی از کتاب تاریخ موسیقی، آن‌طور که باید تدریس شود ( باخ، بتهوون، و باقی بروبچه ها)‬‌‫

نویسنده:دیوید باربر
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۶از ۲۸ رأی
۳٫۶
(۲۸)
باخ اگرچه تقریبا تمام اعضای خانواده باخ موسیقی‌دانان قابلی بودند، هیچ‌یک از آن‌ها به پای «یوهان سباستیان» نمی‌رسید. اگر خوش‌تان بیاید می‌توانید شجره‌نامه خاندان باخ را طی پنج نسل بررسی کنید تا مطمئن شوید که هیچ‌کس مثل یوهان سباستیان پیدا نمی‌شود.(۷۳) اعضای خاندان باخ در ابتدا نوازندگانی در تورینگیا (Thuringia) بودند که منطقه‌ای در شرق آلمان کنونی است.(۷۴) خاندان باخ بازار موسیقی را در تورینگیا قبضه کرده بودند. پدربزرگ پدربزرگ یوهان سباستیان که به وایت (Veit) باخ شهرت داشت آسیابان بود. او خوش‌اش می‌آمد در حالی‌که گندم‌ها را آرد می‌کند «لوت» بنوازد. یوهان سباستیان بعدها می‌گفت که گردش سنگ‌های آسیاب احتمالاً به وایت در نگه‌داشتن ضرب‌آهنگ کمک می‌کرده است.(۷۵)
°¦سـان گــرل¦°
بتهوون بین مردم وین، به عنوان پیانیست برجسته، موفقیت بسیار کسب کرد. با این‌همه رفتار او اصلاً مناسب نبود. اشراف وین از او انتظار داشتند که مطیع باشد و موقعیت اجتماعی خود را بشناسد. بتهوون موقعیت خود را می‌شناخت ـــ فقط این موقعیت با آن‌چه آن‌ها تصور می‌کردند تطابق نداشت. او یک بار به کارفرمایش شاهزاده لیشنوفسکی گفت: «هزاران شاهزاده آمده‌اند و رفته‌اند ولی بتهوون فقط یکی است.»(۱۵۸)
نیما اکبرخانی
موتسارت شاید هشداری خدایی بود تا به ما نشان دهد که چه‌قدر بی‌استعداد هستیم. هرگاه یک قطعه آهنگ می‌نویسیم و فکر می‌کنیم که خیلی خوب نوشته‌ایم، کافی است به یادمان بیاید که موتسارت احتمالاً وقتی فقط نُه سال داشت قطعه بهتری نوشته بود.
نیما اکبرخانی
وقتی وقوع دعوا در یکی از کنسرت‌های شوئنبرگ کار را به دادگاه کشید، پزشکی شهادت داد که در بسیاری از کسانی که موسیقی را شنیده بودند، علائم روان‌رنجوری پیدا شده است.
نیما اکبرخانی
هندل در آن زمان پیر و چاق شده بود و چشمانش خوب نمی‌دید. بینایی او پس از عمل جراحی که توسط پزشکی به نام جان تیلر انجام گرفت بدتر شد. جان تیلر شایسته جایگاه مهمی در تاریخ موسیقی و پزشکی است، چون چشم‌های باخ و هندل را به این ترتیب کور کرد و همین بلا را سرِ مورخ معروف ادوارد گیبون نیز آورد.
نیما اکبرخانی
رهبر کر آن‌جا به نام «گئورگ رویتر» (Georg Reutter) از او امتحان گرفت و هر بار که تریل خوبی می‌خواند به او گیلاس می‌داد. هایدن سال‌ها بعد می‌گفت که هرگز نتوانسته تریلی بشنود و به مزه گیلاس فکر نکند.(۱۳۰)
نیما اکبرخانی
موتسارت به عنوان آهنگساز امپراتور وظایف اندکی داشت. خودش درباره دستمزدی که می‌گرفت می‌گوید: «برای آن‌چه انجام داده‌ام بسیار زیاد و برای آن‌چه می‌توانم انجام دهم بسیار کم است.»
کاربر ۳۸۱۰۵۷۲
خود شوبرت در تمام زندگی فقط یک کنسرت عمومی اجرا کرد. روزنامه‌ها به این کنسرت توجهی نکردند، چون تمام اخبار آن‌ها به اجرای ویولنیست معروف، نیکولو پاگانینی (Niccolo Paganini)، در وین اختصاص داشت. پاگانینی جاذبه بیشتری داشت، چون روح‌اش را به شیطان فروخته بود.
Feliciano✨
کیج می‌گفت: «آهنگی که من آن را حتی بیشتر از آهنگ‌های خودم دوست دارم همان چیزی است که اگر ساکت باشیم خواهیم شنید.» بنابراین، بیایید همه با هم چهارونیم دقیقه سکوت کنیم
کاربر... :)
به‌علاوه، تا وقتی «ملکه مری» زادروز خود را جشن می‌گرفت، پِرسل موظف بود برای جشن تولد او آهنگ بسازد. بالأخره ملکه از این همه آهنگ خسته شد و مُرد. پِرسل که نمی‌خواست فرصت را از دست بدهد، این بار برای تشییع جنازه ملکه آهنگ ساخت.(۵۸) این موسیقی چندین سرود می‌شد و به وسیله «ترومپت‌های سوگوار از کوک افتاده» همراهی می‌شد. نمی‌دانیم که علت ناکوک بودن ترومپت‌ها سوگواری بوده یا این‌که آن‌ها به علت ناکوک بودن سوگوار به نظر می‌رسیدند. شاید هم علت غمگین بودن آن‌ها این بوده که آن‌ها اصلاً ترومپت نبودند بلکه ترومبون بودند (هیچ‌کس خوش‌اش نمی‌آید که اسم‌اش را در برنامه کنسرت اشتباه بنویسند). به هر صورت، برای آن‌که ثابت شود که هر قطعه موسیقی را می‌توان بیش از یک بار استفاده کرد، پِرسل در سال بعد از آن درگذشت و همان موسیقی در تشییع جنازه خود وی نیز اجرا شد.(۵۹
سروناز
مردم متوجه شده بودند که هر چه دسته کر بیشتر آواز بخواند، کشیش کمتر موعظه می‌کند. این برای همه خوشحال‌کننده بود، شاید به‌جز برای خود کشیش.
로지☆
چون کنسرت در یک کلیسا برگزار می‌شد، دست زدن مجاز نبود. به جای آن، شنوندگان تشویق خود را به صورت سرفه کردن و فین کردن با سر و صدای زیاد نشان می‌دادند.
로지☆
واگنر در دانشگاه لایپزیگ ثبت نام کرد. رشته تحصیلی اصلی او «می‌خوارگی و قماربازی» بود. در اوقات فراغت‌اش نیز دیگران را به دوئل دعوت می‌کرد.(۱۸۴) او یک بار تمام مستمری بازنشستگی مادرش را در قمار باخت ولی خوشبختانه با یک شرط‌بندی حیثیتی آن را دوباره برد. واگنر مدت زیادی در دانشگاه نماند. وقتی به او اطلاع دادند که علاوه بر کارهای فوق باید سر کلاس نیز حاضر شود، دانشگاه را ترک کرد.
ایران آزاد
۶. نظر افلاطون این بود که موسیقی چیز خوبی است.
سانیا
هرچند یونانیان باستان نظرهایی درباره موسیقی داشتند(۶)، و حتی پیش از آن بشر اولیه احتمالاً هر روز صبح هنگام خروج از غار نوعی آواز شکار ماموت سر می‌داده، امروزه رسم است که تاریخ موسیقی را با آوازهای گریگوریان آغاز کنند. با این توجیه که همه چیز بالأخره باید از یک جایی شروع شود.
سانیا
شهرت اصلی گیدو به خاطر اختراع «دستِ گیدویی» است. این اختراع عبارت بود از طرح کوچک و خنده‌داری از یک دست که سرتاسر آن با خطوط خرچنگ قورباغه پر شده بود. گیدو ادعا می‌کرد که با مطالعه خطوط خرچنگی شما می‌توانید همه نوت‌ها و مدهای قدیمی را حفظ کنید.(۹) امروزه موسیقی‌دانان پر و پا قرص، پوستری از دست گیدویی به دیوار اتاق‌شان می‌زنند که خودشان را اهل تحقیق نشان دهند.
سانیا
تا ابتدای قرن چهاردهم، سنّت ترانه‌سرایی درباره عشق‌های ناکام به صنعت بزرگی تبدیل شده بود که بی‌شباهت به موسیقی پاپ امروز نبود. کار همه این شده بود که آوازهای اشک‌آوری راجع به دلدارهای گمشده و دلبران سنگدل بنویسند.
로지☆
ژوسکین همیشه نگران پول بود.(۲۱) یکی از مشهورترین آوازهایش Faulte dArgent نام دارد که همه‌اش درباره این است که «بی‌پولی چه دردسر بزرگی است». متن این آواز می‌گوید: «من این را می‌گویم چون خودم تجربه کرده‌ام.»
로지☆
احتمال دارد که هارمونی‌های عجیب جزوالدو ارتباطی با یبوست مزمن او داشت. نویسنده‌ای در سال ۱۶۳۲ نوشت که جزوالدو قبل از رفتن به دستشویی «ده یا دوازده مرد را که برای همین منظور استخدام کرده بود صدا می‌کرد تا او را کتک مفصلی بزنند، و در حال کتک خوردن با شادی لبخند می‌زد.» این توضیح احتمالاً خیلی چیزها را روشن می‌کند.
로지☆
کلارک عاشق یکی از خانم‌های محله‌اش بود و پس از آن‌که از این عشق مأیوس شد، خودکشی کرد. او برای آن‌که بین غرق کردن و دار زدن خودش انتخاب کند، شیر یا خط انداخت. سکه در گِل فرود آمد و روی لبه‌اش ایستاد. بنابراین، کلارک به خانه رفت و با تفنگ خودکشی کرد.
로지☆
شنوندگان از شنیدن موسیقی چندصدایی سنتی موسوم به «هنر کامل» (arsperfecta) خسته شده بودند. «هنر کامل» سبکی بود که شامل موسیقی ژوسکین، پالسترینا، و امثال آن‌ها می‌شد. مردم مشتاق شنیدن چیزهای جدید بودند. آهنگسازان نیز بدشان نمی‌آمد، چون دیگر حرفی برای گفتن به شیوه‌های سنتی نداشتند.
로지☆
اگر به خود ویوالدی می‌گفتیم «ایتالیایی» ممکن بود به او بر بخورد. چون او متولد ونیز بود و همان‌جا هم زندگی می‌کرد. در آن زمان ونیز کشور مستقلی به حساب می‌آمد.
로지☆

حجم

۱٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۱۹۰ صفحه

حجم

۱٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۱۹۰ صفحه

قیمت:
۷۰,۰۰۰
تومان