
کتاب تهران در بعد از ظهر
پدیدآورندگان:
مصطفی مستورانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
زهرا۵۸
۱۳
میخواهم تا آنجا که در توان آدمی مثل من است فراموشت کنم. تو را. چشمهایت را. موهایت را که مدام از زیر روسریات میریزند توی صورتت. دستهایت را که با آن انگشتری نگین سبز و ساعت فانتزی صفحهبزرگ دخترانه دلم را آشوب میکنند. خُب، من خستهام. خسته شدهام. از عاشقیت و دوست داشتنهای شدید. من واهمهای ندارم از اینکه هزاربار اعتراف کنم در برابر معصومیت سپید و روشنی مثل زن، درمانده میشوم. میخواهم برای اولینبار چیزی را که دارد توی دلم متولد میشود و هنوز جنین کوچکی است (جنین کوچکی است؟) سقط کنم. اتفاق تو نباید میافتاد و حالا که افتاده است من باید خودم را عادت بدهم به فراموش کردن آن.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۱۲
بهسلامتی خودم. خودِ خودِ خودم. خودِ خیلی خوبم که هیشکی قدرش رو نمیدونه مگه خودم.
ــسیّدحجّتـــ
۸
دلایل زیادی وجود داره که ثابت میکنه زندگی کردن از خودکشی سختتره.
ــسیّدحجّتـــ
۸
کتاب صد هایکوِ مدرن
Shadi
۸
ناصر گفت: «یکی از اون شعبدههای قدیمی اینه که به طرف بگی دوستش داری. این روزها شکلش کمی فرق کرده، اما ذاتش همون دو کلمهست؛ دوستت دارم. شرط میبندم از صدتا زن فقط یکی پیدا بشه گول این حقه رو نخوره.»
Emma
۷
هزاربار از خودم پرسیدهام که وقتی نمیتوانی تا آخر یک عشق بروی چرا عاشق میشوی؟
مَریچه
۷
به قصد بهتر شدن دنیا یکی از نامهای خداوند را تکرار میکند. او نمیتواند توضیح دهد منظورش از «بهتر شدن دنیا» دقیقا چیست، اما ایمان دارد که با هربار تکرار نام خداوند، دستکم یکی از رنجهای آدمهای دنیا کم میشود.
Emma
۶
و کدام عشق دلیل میخواهد؟
• Khavari •
۶
راستش دلم برای خودم میسوزد.
Kak Farhad
۵
برای مطالعه همه قسمتها لطفا نسخه کامل کتاب را خریداری کنید.
ــسیّدحجّتـــ
۵
«بهنظر من همهٔ شاعرها یه تخته کم داشتهند. منظورم اینه که شعرهای همهشون یا دربارهٔ عشق به زنها است یا بیوفایی اونها. من نمیدونم اگه زنها نبودند اونها میخواستند چه غلطی بکنند.»
F.A
۵
تو میتونی هر چیزی رو انکار کنی، اما اگه قبولش کردی باید بهش اعتماد کنی. باید بهش فرصت بدی. این جزء قواعد بازیه. باید صبور باشی و بهش فرصت بدی
زهرا۵۸
۴
من موهای منیژ را بیشتر از هر چیزی توی این دنیا دوست دارم. یعنی اول موهای منیژ را دوست دارم، بعد مادرم را، بعد... نه، اول مادرم را دوست دارم، بعد موهای منیژ را، بعد خود منیژ را، بعد ستارهها را. بعضی وقتها منیژ چند گل یاس از باغچه میچیند و میگذارد لای موهاش. یکبار گفتمش: «منیژ، کاش من یاس بودم. خوشبهحال یاسها.»
زهرا۵۸
۴
چشمم میافتد به آبِ حوض. به چند ستاره که انگار رفتهاند ته حوض شنا کنند، اما بعد غرق شدهاند و مُردهاند و حالا از جاشان تکان نمیخورند.
ponio
۴
«من نمیگم هر غلطی خواستی نکن، من فقط میگم دست از سر من بردار و برو یه احمق دیگه پیدا کن. توی زنها تا دلت بخواد احمق هست. از اونهایی که تا یه مرد بهشون گفت "دوستت دارم" باورشون میشه و عاشقش میشن
Shadi
۴
A همزمان با B ــ زنش ــ و C ــ معشوقهاش ــ رابطه دارد و C از رابطهٔ زناشویی A و B باخبر است. اگر B از ارتباط همسرش با C خبردار شود به احتمال ۷۶ درصد ترجیح میدهد بهرغم آسیب شدید عاطفی، همچنان با A زندگی کند (احتمال ۷۶ درصد براساس بررسی و تحلیل ریاضی یک جامعهٔ آماری با ۱۱۰۰ نمونه به دست آمده است.) اگر جای A با B تغییر کند و مثلا B با مردی به نام D دوست شود، مطلوب است محاسبهٔ احتمال تصمیم A بر ادامهٔ زندگی با B در صورت خبردار شدن او از رابطهٔ همسرش با D.
جواب: ۰/۱۳ درصد یا ۱ نفر از هر ۷۶۳ نفر مرد.
ponio
۳
امیر میگه توی چنین موقعیتهایی سختتر از خودکشی اینه که خودت رو نکشی.
khorasani
۳
«بعضی وقتها بهتره آدم بره تو بیابون زندگی کنه. جایی که هیچکس رو نبینه. هیچچیز نشنوه. بهخصوص چیزهایی که بدجوری حواس آدم رو پرت میکنند.»
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۳
شهرام گفت: «فرض کن هفتشنبهس. خُب، که چی؟ گوربابای هر چی چندشنبهس.»
ــسیّدحجّتـــ
۲
سدرةالمنتهی درختی است در آسمان هفتم که هیچکس جز پیامبر از آن عبور نکرده است، حتا جبرییل. گفتم اما طوبی درختی است در بهشت که میگویند در هر خانهای از اهالی بهشت یکی از شاخههای آن افتاده است.
زهرا۵۸
۲
دلم برای خودم میسوزد. این اولینباری است که توی زندگی دلم برای خودم میسوزد. تا حالا بارها خودم را با قساوت تمام آزار دادهام. با قساوت تمام کشتهام؛ با بمبهای کوچک و بزرگی که توی روحم جاسازی کردهام. بمبهایی که وقتی منفجر شدهاند تا مدتها نمیتوانستهام از جایم تکان بخورم. با عشقهای ناممکن و دوست داشتنهای شدیدی که از همان اول میدانستهام راه به جایی نمیبرند. تا حالا هزاربار از خودم پرسیدهام که وقتی نمیتوانی تا آخر یک عشق بروی چرا عاشق میشوی؟
zeinab.P_J
۲
گفت: «تو یه کتاب خوندم بدترین کار تو دنیا اینه که عادتهات رو ترک کنی، چون تبدیل میشی به کسی که دیگه نمیشناسیش
مَریچه
۲
تنها چیزی که من از این سلوک چهارساله فهمیدم اینه که باید بهش اعتماد کنی. به حرفهاش، به کارهاش، به تصمیمهاش، به انتخابهاش. البته میتونی انکارش کنی. تو میتونی هر چیزی رو انکار کنی، اما اگه قبولش کردی باید بهش اعتماد کنی. باید بهش فرصت بدی. این جزء قواعد بازیه. باید صبور باشی و بهش فرصت بدی.
مَریچه
۲
همیشه فکر میکردم میتوانم بهشت زنی را داشته باشم تا وقتی از جهنم زندگی خسته میشوم پناه ببرم به سایههای خنک درختان آن بهشت.
شعبدهباز واژگان
۲
دلایل زیادی وجود داره که ثابت میکنه زندگی کردن از خودکشی سختتره
نسرین سادات موسوی
۲
اتفاق تو نباید میافتاد و حالا که افتاده است من باید خودم را عادت بدهم به فراموش کردن آن.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۲
گفت: «نمیترسی؟» گفتم: «از چی؟ از چی باید بترسم؟» گفتم: «به قول پوری ما از هیچی نمیترسیم.»
ooooo
۱
کمی بعد، وقتی از رستوران بیرون میرفتم، مراقب بودم تا در یکی از سه چاه دلپذیری که زیر نور چراغ سرخی میدرخشیدند فرو نروم
samane
۱
«بعضی وقتها بهتره آدم بره تو بیابون زندگی کنه. جایی که هیچکس رو نبینه. هیچچیز نشنوه. بهخصوص چیزهایی که بدجوری حواس آدم رو پرت میکنند.»
samane
۱
تا حالا بارها خودم را با قساوت تمام آزار دادهام. با قساوت تمام کشتهام؛ با بمبهای کوچک و بزرگی که توی روحم جاسازی کردهام. بمبهایی که وقتی منفجر شدهاند تا مدتها نمیتوانستهام از جایم تکان بخورم. با عشقهای ناممکن و دوست داشتنهای شدیدی که از همان اول میدانستهام راه به جایی نمیبرند. تا حالا هزاربار از خودم پرسیدهام که وقتی نمیتوانی تا آخر یک عشق بروی چرا عاشق میشوی؟
