
بریدههایی از کتاب کاکا کرمکی پسری که پدرش درآمد
۴٫۱
(۱۳۶)
هیچ دشمن خونیای نمیتواند اینطور روحوروان آدم را به هم بریزد، اما دوستان چرا، آنها میتوانند.
کاربر ۳۴۱۱۴۰۹
بچه که فقط زاییدن نیست، بزایی و زیرش نزایی شرطه.
سیّد جواد
اگه بخوای خیلی بد باشی اشتباهه، ولی اگه زیادی خوب باشی خیلیخیلی اشتباهه. چون حقت رو میخورن یه آب هم روش. بد بودنِ من بقیه رو میکُشه. خوب بودنم خودم رو.
سیّد جواد
برای زنده ماندن تنفر هم به اندازهٔ دوست داشتن لازم است.
سیّد جواد
بدیِ معصومیت این است که بعد از اولین گناه آدم دیگر هیچوقت به روزهای پیش از آن برنمیگردد.
سیّد جواد
حرفهای نزده را همیشه میشود زد، ولی پس گرفتن حرفهایی که زده شده چندان ساده نیست.
علیرضا
مهاجرت دوستان برادر مرگ است، مرگ کوچکتر. سفرکردهها تأثیری مثل مرگ باقی میگذارند، نه آنقدر نیستند که بشود با نبودنشان کنار آمد، نه آنقدر هستند که بتوان بغلشان زندگی کرد.
سیّد جواد
فقط من ماندم و منیژه. منیژه نزدیکترین خواهر به من است، با سه سال اختلاف سنی. در واقع منیژه اسمی بود که ما صدایش میزدیم. نام اصلیاش توی سجل «دخترتمام» است. دخترتمام یک دعای پنهانی با خداست که معنی سادهٔ آن این است «خدای بزرگ، اگر ممکن است در دفعات بعدی جنس دیگری برای ما بفرستید، متشکرم.»
سیّد جواد
بعد از ازدواج عشق کاملاً منهدم میشود
سیّد جواد
بدیِ معصومیت این است که بعد از اولین گناه آدم دیگر هیچوقت به روزهای پیش از آن برنمیگردد. پس از آن روز دیگر فکر آدم شدن برای همیشه از سرم افتاد.
mahdi
کاش خود خدا میآمد چند کلمهای با بندههایش حرف میزد تا دل آدم قرص شود، حداقل با بندههایی که از نظر روانی دارند پاره میشوند.
Faranak_naseri_
آدمی که کسی تو زندگیش نباشه، آدمِ خطرناکیه. این یعنی هیشکی توی این دنیا دوستداشتنی نیست که یه نیمنگاهی بهش بندازی. آدم اینطوری زیاد دووم نمیآره. آدمها باید همدیگه رو دوست داشته باشن. این تنها راهیه که شاید بشه باهاش زندگی رو
تحمل کرد.
سیّد جواد
امروز فکر میکنم که این جملهٔ «دوری و دوستی» حرف مزخرفی بیشتر نیست. آدمها بعد از دوریهای طولانی آرامآرام زندگی کردن بدون هم را یاد میگیرند، آن وقت دیگر یا برنمیگردند یا همان بهتر که برنگردند.
Faranak_naseri_
آدم باید چیزهایی را که دوست میدارد، دودستی بچسبد. نباید بگذاریم دوستیها با فاصلهها آزمایش شوند. امروز فکر میکنم که این جملهٔ «دوری و دوستی» حرف مزخرفی بیشتر نیست. آدمها بعد از دوریهای طولانی آرامآرام زندگی کردن بدون هم را یاد میگیرند، آن وقت دیگر یا برنمیگردند یا همان بهتر که برنگردند.
amirfarhadh
خوبیِ کر بودن یکی این است که کسی آن را نمیبیند.
مشکلساز هست، ولی ترحمبرانگیز نیست.
سیّد جواد
حالا که دیگر در مدارس خبری از نمره نیست، این حرفها مسخره است، اما آن روزها ما میمُردیم تا نتیجهٔ امتحاناتمان برسد. بیست و پنج صدم میتوانست کار بیست نمره را بکند؛ فرق نُه و هفتاد و پنج با ده گاهی یک سال از عمر آدم بود.
سیّد جواد
او از من بُرید، نه به این دلیل که از من متنفر شده بود، بلکه به این خاطر که روزی همدیگر را عمیقاً دوست داشتیم. دوستیهای آتشین مهمترین عامل دشمنیهای سرسختانه است.
amirfarhadh
هیچچیز ارزش این را ندارد که حالت را به خاطرش بد کنی، حتی رسیدن به حال خوب.
نرگسجون
اعتماد حس بینظیری است که تا قبل از فروپاشیِ محض دنیا را حسابی شیرین میکند.
سمانه ابراهیمی
تنها راهی که میشد از طریق زندگی به آرامش رسید همین مرگ بود.
سیّد جواد
«خیالت راحت باشه، پسرم! دیگه مرگ هم نمیتونه ما رو از هم جدا کنه.»
کسی که این حرف را میزند یا دروغ میگوید یا هنوز مرگ را بهدرستی نمیشناسد. مرگ ایستگاه آخر است. هر زمان که سر برسد میتواند به ریش ناگسستنیترین پیوندها بخندد.
سیّد جواد
همیشه باید مراقب خندهٔ کسانی که واقعاً خوشحال نیستند باشید. لبخندی که تمام صورت را درگیر نکند نشانهٔ آشکار دغلکاری است.
سیّد جواد
هر چی هم که بد باشی اونقدری نیست که زور خدا به بخشیدنت نرسه. خاطرجمع!
صدراجون من دوست دارم
به نظرم او بسیار دلفریب بود. دماغ شمشیری بلند و ابروهای ضخیم پیوندی با گوشهایی که بگویینگویی به خودم رفته بود. زیباییاش جوری نبود که هر کسی بیهوا عاشق دوآتشهاش بشود، ولی چیزی که هست چندشآور هم نبود. منظورم این است که ایندست قیافهها باب دندان همه نیست، مشتریهای مخصوص خودش را دارد.
سیّد جواد
مَرده و دردش. مگه اینکه آدم نامرد باشه که بیدرد بمونه. آدم نامرد هم که زیر دستوپا ریخته. تو سر سگ بزنی دوتا میرینه برات. نامردها دست میدن ولی دل نمیدن.
سیّد جواد
کاش همانجور که فراموش شدم میتوانستم فراموش کنم.
دردونه
برای زنده ماندن تنفر هم به اندازهٔ دوست داشتن لازم است.
amirfarhadh
پابندها مضحکترین اختراع بشریتاند. من تاوان مغز پریشان و روح ناآرامم را میدادم، آنها پاهای لَنگم را گرو برداشته بودند، آن هم اینقدر دیر.
نرگسجون
من هیچوقتِ خدا خوب نبودم، نه به این دلیل که کلهٔ درسومشق نداشتم، بلکه بیشتر به این خاطر که خیلی زود اعتقادم به درس خواندن را از دست دادم. «تو هیچی نمیشی» های دیگران جملهای بود که خیلی جلوتر از رسیدن به سنی که واقعاً لازم بود پذیرفته بودم.
neginrh
با هم کارتبازی میکردیم. کارتهای فوتبالی بود که تیمهای مشهور دنیا توش بود. گلِ زده و گلِ خورده و بازیهای جهانی و مشخصات اینچنینی درش بود. کارتها را دست میگرفتیم و از اطلاعات تیم هم میپرسیدیم. هر کس امتیاز بیشتری میآورد کارت را صاحب میشد.
سیّد جواد
حجم
۳۹۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۳۰۱ صفحه
حجم
۳۹۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۳۰۱ صفحه
قیمت:
۲۰۰,۰۰۰
۱۰۰,۰۰۰۵۰%
تومان