جملات زیبای کتاب سفر باورنکردنی ادوارد | طاقچه
تصویر جلد کتاب سفر باورنکردنی ادوارد

بریده‌هایی از کتاب سفر باورنکردنی ادوارد

۴٫۸
(۲۵)
ادوارد گفت: "برای من مهم نیست که کی دنبالم می‌آید." عروسک پیر گفت: "اما اینکه خیلی بد است! اگر تو این‌طوری فکر کنی، دیگر دلیلی برای ادامه دادن این راه وجود ندارد. فایده ندارد. تو باید پُر از انتظار باشی. باید لبریز از امید باشی. باید به این فکر کنی که کی قرار است دوستت داشته باشد و بعد تو قرار است کی را دوست داشته باشی."
صائب
ادوارد تولین با خودش می‌گفت: "امید مرا داغون کرد!"
میگ‌میگ
همین که پدر دخترک در را برای دخترش و عروسک پیر باز کرد، پرتوی روشن از آفتاب اول صبح، توی فروشگاه سرریز شد، و ادوارد صدای عروسک پیر را انگار که هنوز کنار او نشسته باشد، خیلی واضح شنید. او آرام و باوقار گفت: "دریچهٔ قلبت را باز کن. کسی می‌آید. کسی دنبالت می‌آید، ولی اول تو باید درِ قلبت را باز کنی." در بسته شد و نور آفتاب هم رفت. ـ کسی می‌آید. قلب ادوارد به تپش افتاد.
صائب
دل‌ها می‌شکنند و می‌شکنند و با شکستگی زندگی می‌کنند ضرورتی است رفتن در دل تاریکی و اعماق آن و بازنگشتن از درخت دشوار؛ اثر استنلی کونیتس
میگ‌میگ
"دریچهٔ قلبت را باز کن. کسی می‌آید. کسی دنبالت می‌آید، ولی اول تو باید درِ قلبت را باز کنی."
میگ‌میگ
او آرام و باوقار گفت: "دریچهٔ قلبت را باز کن. کسی می‌آید. کسی دنبالت می‌آید، ولی اول تو باید درِ قلبت را باز کنی." در بسته شد و نور آفتاب هم رفت. ـ کسی می‌آید. قلب ادوارد به تپش افتاد.
hamideh
"شاید تو هم دلت بخواهد با ما گم شوی. من به این نتیجه رسیده‌ام که خیلی دل‌نشین‌تر است که آدم همراه یک عده دیگر گم بشود.
میگ‌میگ
به نظرش می‌رسید که ستاره‌ها به او می‌گویند: "تو آن پایین تنهایی و ما این بالا در صورت‌های فلکی خود با همیم." ادوارد به ستاره‌ها گفت: "کسانی هم مرا دوست داشته‌اند." ستاره‌ها گفتند: "واقعاً؟ حالا تنها ماندی، چه فرقی می‌کند؟"
Lucky

حجم

۴۰٫۳ مگابایت

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

حجم

۴۰٫۳ مگابایت

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

قیمت:
رایگان