جملات زیبای کتاب آذرخشی از جنبش‌های ناگهان: برگزیده‌ی شعر دهه‌ی چهل و پنجاه | طاقچه
تصویر جلد کتاب آذرخشی از جنبش‌های ناگهان: برگزیده‌ی شعر دهه‌ی چهل و پنجاه

کتاب آذرخشی از جنبش‌های ناگهان: برگزیده‌ی شعر دهه‌ی چهل و پنجاه

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۷ رأی)
انتشارات: 
بوتیمار
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ara modiri
۵
در باران خفته بودی که باران تنها نباشد.
ara modiri
۴
عینک پنجره‌ها را بردار و زیارت کن بوی شب را و زیارت کن خاموشی را
ara modiri
۲
می‌دانی که کودکان آیینه حقیقت وُ بازیچه‌ی مجازند!؟
ara modiri
۲
تو را به آذرخشی می‌سپارم که زیتونزاری را در چشمهای من به آتش می‌نشاند و آشفته می‌کند حواسِ مرا در این هوارِ سراسیمه؛ بادِ ناهموار
ara modiri
۲
باران كه نیمتاج آبی جنگلهاست بر گیسوان مضطرب من فرود می‌آید و در همان زلال سبز نوازش می‌بینم: روح نباتی من می‌گرید تا از دریچه‌ی تكرار بگذرد و گیسوان مضطرب من اینسان برهنه وار تبخیر می‌شود
ara modiri
۱
بانوی من خنكای چشمه ایست بر بلندای عطش كه ركوع‌ستاره در برابرش نمازی از غزل‌های نگفته است و چشمانش دو خورشید دیوانه اند كه سپیده از گونه‌هایش طلوع می‌كند با رخساری كه به تهدید گریه لبخند می‌زند
ara modiri
۱
با خود از باغهای خسته برمی‌گردم به چرایی به چرایی كه بهانه‌ام بهانه‌ای برای بودن و گریختن به چرایی به آب كه چطور صمیمانه خاطره‌ی همه‌ی موجهایش را از‌یاد می‌برد
meytad
۱
در میان مرداب ... وقتی از باغچه‌ها جای عطر گل آلاله و‌یاس بوی خون بر می‌خاست، در میان مرداب یک نفر داشت سرودی را به صمیمیت گل زمزمه می‌کرد و فرو می‌رفت: "در زمان ما ـ هیچ کس پاکتر از ادرارش نیست"!