دیرگاهیست که من سرایندهی خورشیدم
و شعرم را برمدار مغموم شهابهای سرگردانی
نوشتهﺍم که از عطشِ نور شدن خاکستر شدهﺍند.
من برای روسبیان و برهنهﮔﺎن می نویسم
برای مسلولین و خاکسترنشینان...
بگذار خونِ من بریزد و خلاء میان انسانﻫﺎ را پرکند
بگذار خون ما بریزد
و آفتاب را به انسانﻫﺎی خوابآلوده
پیوند دهد...
کاربر ۶۰۱۶۹۸۰