آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران
و آن روز که با بیرقی از یک سر بیتن
تا شام شدی قافلهسالار اسیران
تا باغِ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران
تا اندکی از حقِ سخن را بگزارند
باید که به خونت بنگارند دبیران
مادربزرگ💝