جملات زیبای کتاب اوژنی گرانده | طاقچه
تصویر جلد کتاب اوژنی گرانده

بریده‌هایی از کتاب اوژنی گرانده

۳٫۹
(۶۰)
خيلی دلم می‌‌خواست برای يک لحظه و فقط يک لحظه مثل خدا قدرتمند بودم.»
سَمَر
اشتباه زنها در اينگونه موارد، خوش‌‌بينی بيش از حد آنها به عشق و اعتقادشان به حقيقت عشق است. آنها دوست دارند که دروغ‌‌های مرد مورد علاقه‌‌شان را با اينکه می‌‌دانند دروغ است، باور کنند و تسليمش بشوند. انگار که دلشان می‌‌خواهد فريب بخورند و از اين فريب خوردن لذت می‌‌برند.
شراره
«زندگی چيزی به جز رنج کشيدن و مردن نيست.»
شراره
زندگی بالزاک از ۱۸۳۰ تا ۱۸۵۰ که سال مرگ اوست پر از رنج و غصه و عذاب بود و او برای اينکه بتواند خرج زندگی ساده روزانه‌‌اش را به دست بياورد مجبور بود روزی ۱۲ تا ۱۸ ساعت بنويسد. او به سختی و با قهوه خودش را بيدار نگه می‌‌داشت و آثار جاودانه‌‌اش را می‌‌نوشت. بالزاک نويسنده‌‌ای توانا، چيره دست و خوش ذوق بود که در طول زندگی کوتاهش بيش از صد مقاله، رمان و نمايشنامه به رشته تحرير درآورد. او در کليه آثارش، تصويری کمدی، اما واقعی از جامعه آن روز فرانسه به تصوير کشيده و جنبه‌‌های شخصيتی هر فرد را در هر طبقه‌‌ای که بودند به درستی نمايانده است. بالزاک در روز يکشنبه هشتم آگوست سال ۱۸۵۰ در سن پنجاه و يک سالگی در پاريس درگذشت. در لحظه مرگ فقط ويکتور هوگو در کنارش بود و در پاريس کمتر کسی متوجه مرگ او شد. و در موقع تشيع جنازه‌‌اش الکساندر دوما و ويکتور هوگو دو طرف تابوتش را بر دوش خود گرفته و تا گورستان همراهی کردند و وی را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند.
vahid
فهميد خيلی از چيزهايی که مثلاً در يک کشور جزو کمالات و افتخارات است در کشوری ديگر جزو جنايات و کارهای زشت است. برای همين هيچ وقت نتوانست به درک درستی از خوبی و بدی دست پيدا کند و بفهمد چه کاری واقعا خوب و باارزش است و چه کاری زشت و ناپسند و ذهن فعالش هيچ وقت نتوانست بفهمد که چی درست است و چی غلط و چه کسی راست می‌‌گويد و چه کسی دروغ.
sheida
در زندگی دختران جوان زمانی وجود دارد که روح پاک و زيبايشان در معرض تابش اشعه‌‌های عشق قرار می‌‌گيرد. درست در اين زمان است که ضربان قلبشان، خون گرم را به قسمت‌‌های مختلف بدنشان می‌‌رساند و می‌‌توانند زبان گل‌‌ها، پرنده‌‌ها و باران را بفهمند و سينه‌‌شان سرچشمه صفا و زندگی می‌‌شود. آنها چيزی را حس می‌‌کنند که تا به حال نظيرش را درک نکرده‌‌اند و مثل نوزادانی که برای اولين بار چشمشان به روی دنيا باز می‌‌شود و لبخند می‌‌زنند، به شيرينی زندگی و گرمی آفتاب لبخند می‌‌زنند...
Yasaman77
«زندگی چيزی به جز رنج کشيدن و مردن نيست.»
پویا پانا
عزيزان من، وقتی با کسی مواجه می‌‌شويد که آدم مهمی است و مثلاً وزير است، اول صبر کنيد قدرتش را از دست بدهد بعد از او انتقام بگيريد و لجن مالش کنيد. اين را بدانيد تا وقتی که کسی قدرت را در دست دارد، مثل خداست. ولی وقتی قدرتش را از دست داد از ماراتی76 که توی فاضلاب افتاده است هم، حقيرتر و پست‌‌تر می‌‌شود. نکند شما مارات را نمی‌‌شناسيد؟ مارات يکی از رهبران انقلاب فرانسه بود که در جريان حوادث انقلاب کشته شد. عده‌‌ای مجسمه اين مرد قدرتمند و انقلابی را پس از مرگش در خيابان‌‌های شهر چرخاندند و در آخر آن را به داخل فاضلاب پرت کردند.
mina shirdell
دوستان من زندگی مجموعه‌‌ای از حوادث گوناگون است و انسان برای اينکه بتواند از اين حوادث جان سالم بدر ببرد بايد قبل از انجام هرکاری خوب درباره همه چيز فکر کند بعد تصميم بگيرد
شراره
دقيقاً شبيه زنانی بود که فقط به اين خاطر به‌‌دنيا آمده‌‌اند که زجر بکشند.
پویا پانا
«هنوز مزه شراب را حس نکرده‌‌ايد که متوجه خالی شدن ليوان می‌‌شويد. زندگی هم همين است! شما نمی‌‌توانيد هم زنده باشيد و هم جوان بمانيد. دنيا به پيش می‌‌رود و شما را پير می‌‌کند. شما نمی‌‌توانيد طلا را خرج کنيد و بازهم داشته باشيدش.
پویا پانا
آدم‌‌های خسيس، آدم‌‌هايی هستند که فقط به زمان حال اعتقاد دارند و اصلاً به زندگی آن دنيا اعتقادی ندارند. اينطور آدم‌‌ها فقط به پول فکر می‌‌کنند و برای مسائل دينی ‌‌هيچ ارزشی قائل نيستند. خسيس‌‌ها دوست دارند مدام سکه‌‌های طلايشان را لمس کنند و به هيچ‌‌وجه دلشان نمی‌‌خواهد که پول‌‌هايشان را در قبال به دست آوردن چيزی از دست بدهند. آنها حتی به راحتی خودشان هم فکر نمی‌‌کنند و با اينکه ثروتمند هستند، روزهايشان را با گرسنگی، نکبت و تنهايی به شب می‌‌رسانند و از اين همه پولی که دارند حتی يک سوی آن را حتی برای خودشان هزينه نمی‌‌کنند.
شراره
«دختر جان، تمام اين سکه‌‌ها و زمين‌‌ها پيش تو امانت هستند و تو بايد در آن دنيا همه را به من تحويل بدهی.» و با اين حرف نشان داد که يک خسيس، چه استفاده‌‌ای می‌‌تواند از دين و مذهب بکند.
sepid sh
آدم‌‌های اين شهر آنقدر وقت آزاد دارند که اوقاتشان را يا بايد به بازی و سرگرمی بگذارنند يا پشت سر همديگر غيبت کنند و مواظب کارهای هم باشند. محال است که يک زن خانه‌‌دار، مقداری آرد بخرد و همسايه‌‌ها از شوهرش نپرسند که کيک را خوب طبخ کرده يا نه؟ امکان ندارد که يک دختر جوان کنار پنجره بيايد و يک گروه بيکار او را نبينند. آنچه که مسلم است در اين خانه‌‌های تاريک، ساکت و غيرقابل نفوذ، هيچ رازی وجود ندارد و باطن هر کس مثل ظاهرش روشن است.
sh kh
محال است که يک زن خانه‌‌دار، مقداری آرد بخرد و همسايه‌‌ها از شوهرش نپرسند که کيک را خوب طبخ کرده يا نه؟ امکان ندارد که يک دختر جوان کنار پنجره بيايد و يک گروه بيکار او را نبينند.
nadia
آنچه که مسلم است اين است که در اين دنيا هميشه و در همه حال زنها بيشتر از مردها در معرض رنج و غصه هستند.
sky200
مضحک است. اگر کسی بيشتر از آنچه که خودش می‌‌ارزد، پول کفش بدهد، ، چرا مضحک نشود.
پویا پانا
تمام آرزوها و نقشه‌‌هايی که با خودش در تمام طول شب کشيده بود، نقش برآب شد. از اين لحظه به بعد زندگی ديگر برايش معنا نداشت. آخر چرا هميشه چيزی غيرمنتظره می‌‌بايست سعادت زنها را به بدبختی تبديل کند؟
پویا پانا
هيچ خوشبختی بدون پول وجود ندارد.
پویا پانا
من در حال حاضر چنان گرفتار بدبختی‌‌های خودم هستم که نمی‌‌توانم به کس ديگری فکر کنم.
پویا پانا
وقتی گربه نباشد موش‌‌ها با خيال راحت اين طرف و آن طرف می‌‌پرند. »
سپیده اسکندری
مردم در شهرهای دور مثل شهرهای بزرگ در بند پوشيدن لباس‌‌های‌‌خوب برای همديگر نيستند و اصولاً نيازی نمی‌‌بينند که به ظاهرشان خيلی توجه کنند. آنها فقط به دنبال چيزی هستند که بپوشاندشان و آن چيز هرچه ارزان‌‌تر باشد برايشان با ارزش‌‌تر است.
کاربر ۲۳۹۵۵۲۴
آدم‌‌های خسيس، آدم‌‌هايی هستند که فقط به زمان حال اعتقاد دارند و اصلاً به زندگی آن دنيا اعتقادی ندارند. اينطور آدم‌‌ها فقط به پول فکر می‌‌کنند و برای مسائل دينی ‌‌هيچ ارزشی قائل نيستند. خسيس‌‌ها دوست دارند مدام سکه‌‌های طلايشان را لمس کنند و به هيچ‌‌وجه دلشان نمی‌‌خواهد که پول‌‌هايشان را در قبال به دست آوردن چيزی از دست بدهند. آنها حتی به راحتی خودشان هم فکر نمی‌‌کنند و با اينکه ثروتمند هستند، روزهايشان را با گرسنگی، نکبت و تنهايی به شب می‌‌رسانند و از اين همه پولی که دارند حتی يک سوی آن را حتی برای خودشان هزينه نمی‌‌کنند.
توکا
همه زنها حتی نادان‌‌ترين آنها اگر بخواهند به هدفشان برسند، انواع و اقسام راه‌‌های حقه‌‌بازی را بلدند.
mary
هميشه در لحظات حساس زندگی، زمانی‌‌که قرار است انسان‌‌ها چيزهايی را بشنوند که تأثير مستقيم در سرنوشت و زندگيشان دارد، جزئيات محل شنيدن خبر، چيزی است که تا سال‌‌های سال از ذهن شنونده خارج نمی‌‌شود.
mary
۱ خانه‌‌هايی در شهرها و روستاهای دور وجود دارند که انسان با يک نگاه به آنها به ياد صومعه‌‌های متروکه و ويرانه‌‌های غم‌‌انگيز می‌‌افتد و غم و اندوه وجودش را فرا می‌‌گيرد. اطراف اين خانه‌‌ها را چنان سکوت وهم آلودی فراگرفته که باعث وحشت می‌‌شود و آدم تصور می‌‌کند که در پس هر ديوار فرو ريخته‌‌ای مرگ در انتظار فشردن استخوان‌‌های آنهاست. در اين نوع خانه‌‌ها هيچ حرکتی که نشانه زندگی باشد ديده نمی‌‌شود و کسانيکه در اين خانه‌‌های ماتم زده زندگی می‌‌کنند، نگاهی سرد و ترسناک دارند.
پویا پانا
خانم دِس گراسن زنی شاد، سرزنده، سرخ و سفيد و کمی تپل بود که در سايه زندگی آرام و بی‌‌دغدغه شهرهای کوچک، توانسته بود حتی در سن چهل سالگی هم جوان به نظر برسد. اينگونه زنها، مثل گل‌‌های پاييزی هستند که اگرچه ظاهری خوب و دلپسند دارند ولی ديگر آن طراوت و شادابی گل‌‌های بهاری و تابستانی را ندارند.
پویا پانا
«شما مثل هميشه زيبا و با نشاط هستيد و من واقعاً نمی‌‌دانم برای شما چه آرزويی بايد داشته باشم.»
پویا پانا
«اينها به جز دور ريختن پول‌‌هايشان، کار ديگری بلد نيستند.»
پویا پانا
سه زن در تمام طول زندگی‌‌شان هيچ‌‌وقت پول زيادی در دست‌‌های اربابشان نديده بودند و اصلاً هم توجهی به اينطور چيزها نمی‌‌کردند. آنها هميشه يک خرجی ناچيز از آقايشان می‌‌گرفتند و با همان صبحشان را به شب می‌‌رساندند و چون به ماديات و پول فکر نمی‌‌کردند، هيچ ارزشی برای سکه‌‌های طلا قائل نبودند. برای همين بود که جزيی‌‌ترين محبت‌‌ها و خوشی‌‌ها می‌‌توانست آنها را از ته دل شاد کند.
پویا پانا

حجم

۲۰۳٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها

۲۵۶ صفحه

حجم

۲۰۳٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها

۲۵۶ صفحه

قیمت:
۴۹,۰۰۰
تومان