
بریدههایی از کتاب اپرتها
۲٫۳
(۴)
غرب را بیداری آنگه شد که شد شرقی بهخواب
رِ
هر که اندر زندگی پابند بر تریاک شد
زنده ناور در حساب او را حسابش پاک شد
هر جوانی یک دو سالی لب به این عفریت زد
پیر شد فرتوت شد مُرد استخوانش خاک شد
R.Khabazian
در اروپا آسیا را لقمهای پنداشتند
هر یک اندر خوردنش چنگالها برداشتند
R.Khabazian
یاد از آن عهدی که در مشرق تمدن باب بود
وز کران شرق نور معرفت پرتاب بود
یادشان رفته همان هنگام در مغرب زمین
مردمی بودند همچون جانور جنگلنشین
از همینرو گله گله میچریدندی گیاه
خیز ای مشرق زمینی روز مغرب کن سیاه
تا نخوابد شرق کی مغرب برآید آفتاب
غرب را بیداری آنگه شد که شد شرقی بهخواب
R.Khabazian
یاد از آن عهدی که در مشرق تمدن باب بود
رِ
نکبت و ذلت و بدبختی و آثار زوال
از سر و پیکر ما ملت دون میریزد
atena
ایقوم بهیزدان قسماینملک نه این بود
رِ
کاخر نگنجد کوه در حلقوم کاه
رِ
این زندگانی است شما میکنید؟ مرگ
زین زندگی به است برای چه زندهاید؟
Mohammad azg
در حال دیواری خراب شده و از نظرها محو میشود. سیروس با هیکل پراُبهت و قیافه با عظمت که درخور سلاطین معظم است پیدا میشود. دستش را سخت بهپیشانی فشرده و میخواند:
سیروس:
ای داد اگر من سرم از شرم به زیر است
شرم من از ارواح سلاطین اسیر است
که بودند به بندم
کنون طعنه زنندم
کای اسیر تو ما سلاطین
هان اسارت ملک خودبین
این خرابه قبرستان نه ایران ماست
اینخرابهایراننیست پس ایرانکجاست؟
atena
«اپرای رستاخیز نشانههای قطرات اشکی است که بر روی کاغذ به عزای مخروبههای نیاکان بدبخت» ریخته است
زهرآ
ز دلم دست بدارید که خون میریزد
قطره قطره دلم از دیده برون میریزد
زهرآ
حجم
۳۵٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۵
تعداد صفحهها
۷۷ صفحه
حجم
۳۵٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۵
تعداد صفحهها
۷۷ صفحه
قیمت:
۲۷,۰۰۰
تومان