
٪۵۰
رِ
۴
غرب را بیداری آنگه شد که شد شرقی بهخواب
R.Khabazian
۳
هر که اندر زندگی پابند بر تریاک شد
زنده ناور در حساب او را حسابش پاک شد
هر جوانی یک دو سالی لب به این عفریت زد
پیر شد فرتوت شد مُرد استخوانش خاک شد
R.Khabazian
۳
یاد از آن عهدی که در مشرق تمدن باب بود
وز کران شرق نور معرفت پرتاب بود
یادشان رفته همان هنگام در مغرب زمین
مردمی بودند همچون جانور جنگلنشین
از همینرو گله گله میچریدندی گیاه
خیز ای مشرق زمینی روز مغرب کن سیاه
تا نخوابد شرق کی مغرب برآید آفتاب
غرب را بیداری آنگه شد که شد شرقی بهخواب
atena
۲
نکبت و ذلت و بدبختی و آثار زوال
از سر و پیکر ما ملت دون میریزد
R.Khabazian
۱
در اروپا آسیا را لقمهای پنداشتند
هر یک اندر خوردنش چنگالها برداشتند
رِ
۱
یاد از آن عهدی که در مشرق تمدن باب بود
Mohammad azg
۱
این زندگانی است شما میکنید؟ مرگ
زین زندگی به است برای چه زندهاید؟
رِ
۰
ایقوم بهیزدان قسماینملک نه این بود
رِ
۰
کاخر نگنجد کوه در حلقوم کاه
atena
۰
در حال دیواری خراب شده و از نظرها محو میشود. سیروس با هیکل پراُبهت و قیافه با عظمت که درخور سلاطین معظم است پیدا میشود. دستش را سخت بهپیشانی فشرده و میخواند:
سیروس:
ای داد اگر من سرم از شرم به زیر است
شرم من از ارواح سلاطین اسیر است
که بودند به بندم
کنون طعنه زنندم
کای اسیر تو ما سلاطین
هان اسارت ملک خودبین
این خرابه قبرستان نه ایران ماست
اینخرابهایراننیست پس ایرانکجاست؟
زهرآ
۰
«اپرای رستاخیز نشانههای قطرات اشکی است که بر روی کاغذ به عزای مخروبههای نیاکان بدبخت» ریخته است
زهرآ
۰
ز دلم دست بدارید که خون میریزد
قطره قطره دلم از دیده برون میریزد