جملات زیبای کتاب پاییز صد ساله شد | طاقچه
تصویر جلد کتاب پاییز صد ساله شد

کتاب پاییز صد ساله شد

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
نیکی فیروزکوهی
انتشارات: 
ماه باران
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
.
۳۶
هیچ چیز غم‌انگیز‌تر از این نیست که بدانیم ما پیش از آرزو‌هامان می‌‌میریم
آرام
۳۱
من از این عشق ردّ نمیشوم من در این عشق حل می‌شوم
بلاتریکس لسترنج
۲۸
چگونه است چکیدنِ کسی‌ از چشم‌های خودش
آرام
۲۶
مرا در آغوش بگیر من بوی روستا می‌دهم بوی دریا بوی نمک بوی دستانِ‌ترک خورده‌ی ماهیگیرِ خستهِ شهرمان   من لهجه دارم بلند می‌خندم بلند می‌گریم بلند عشق می‌ورزم
پاییز بانو
۱۸
خوش به حالِ مار تنها موجودیست که پیچ و تابش از درد نیست
بلاتریکس لسترنج
۱۷
محبوب من!!! این شعر‌ها را با مهر بخوان کسی‌ که هر شبِ خدا با خیالِ تو خوابیده جز حقیقت چیزی نمی‌‌گوید
Maryam Bagheri
۱۶
باید چنان بی‌ صدا کنارِ قدم‌هایت بشکنم تا جاودانه کنم صلابتِ عشق را
Maryam Bagheri
۱۵
حیرت نکن نازنین بر این روز‌ها بخند هیچ چیز غم‌انگیز‌تر از این نیست که بدانیم ما پیش از آرزو‌هامان می‌‌میریم
.
۱۲
هیچ نبود و چیزی نخواهد بود ولی‌ دل دادیم و دلداده ماندیم که همین بی‌ نهایت است و قشنگ
.
۱۰
خلقِ من تنگتر از سرخ‌ترین غروبی که دیده‌ای هذیانِ لحظه‌هایی‌ را می‌گوید که بی‌ آمدن، گذشت
بلاتریکس لسترنج
۸
و از میان تمامِ آرزو‌ها دردناک‌ترینش نخواستن تو در نداشتنِ توست
بلاتریکس لسترنج
۵
حیرت نکن نازنین بر این روز‌ها بخند هیچ چیز غم‌انگیز‌تر از این نیست که بدانیم ما پیش از آرزو‌هامان می‌‌میریم
پاییز بانو
۵
یادت باشد عاشق را نه شب تهدید می‌‌کند، نه مرگ فقط فاصله
بلاتریکس لسترنج
۴
جسارت می‌‌خواهد نزدیک شدن به دورترین افکار زنی‌ که درد بی‌ کسی‌ را به مسلخِ کوچه پس کوچه‌هایِ شهر برده زنی‌ که هر شب به پابوسِ کابوس‌هایِ مردانه میرود و سحر گاه لحافش را پر می‌ کند از هق هقِ تنهایی‌ بی‌ مرزش   ها ی روزگار لعنتی با دختران غریب خود چه میکنی‌؟؟؟؟
پاییز بانو
۴
دست‌های تو سبزینگیِ جنگل‌ شمال گیسوان من سیاه گردبادی از جنوب در تمنایِ وزیدن و گریختن
پاییز بانو
۴
جسارت می‌‌خواهد نزدیک شدن به دورترین افکار زنی‌ که درد بی‌ کسی‌ را به مسلخِ کوچه پس کوچه‌هایِ شهر برده زنی‌ که هر شب به پابوسِ کابوس‌هایِ مردانه میرود و سحر گاه لحافش را پر می‌ کند از هق هقِ تنهایی‌ بی‌ مرزش   ها ی روزگار لعنتی با دختران غریب خود چه میکنی‌؟؟؟؟
پاییز بانو
۲
تو نیستی‌ تونیستی‌ و زندگی‌ در رگهای من میگردد تا از پیکرِ من دستی‌ بسازد که از وحشتِ بیهودگی برای آخرین بار می‌نویسد
پاییز بانو
۲
و عصرِ جمعه که هر چیزی ... هر چیزی در خاطرم غروب می‌‌کند جز یادِ چشم‌های تو
پاییز بانو
۲
مثل یک کویر نشین اسبی داشته باشم و عاشق یک ستاره باشم شب که شد تو در آسمان میدرخشی من مثل دیوانه‌ها می‌تازم می‌تازم می‌تازم تا جایی‌ که تکلیفِ شب را با ستاره‌اش روشن کنم
پاییز بانو
۲
به جهنم که پیر می‌‌شوی دیوانه!!!! چروکِ زیر چشمانت همانقدر زیباست که چینِ رویِ دامنت
پاییز بانو
۲
نوشت من از این عشق ردّ نمیشوم من در این عشق حل می‌شوم
پاییز بانو
۱
سقوط می‌‌کنم مثلِ یک سیب و به تنها چیزی که فکر نمیکنم کرم‌هایی‌ است که به رختخوابِ خسته‌ی من می‌‌خزند ... هنوز چنگ می‌‌زنم به قویترین حس بودنم. رویایِ خوشِ ریشه‌های یک درخت
پاییز بانو
۱
دیوانه‌ی گوشه گیری که با خیالِ آغوشِ تو از قفس می‌‌پرید آه ... با دیوانه‌ات چه کرده‌ای؟؟؟
پاییز بانو
۱
محبوب من!!! این شعر‌ها را با مهر بخوان کسی‌ که هر شبِ خدا با خیالِ تو خوابیده جز حقیقت چیزی نمی‌‌گوید
maryom
۰
همه می‌‌دانند چقدر تعبیرِ آرامش حیاتی ‌ست برای کسی‌ که چنان بی‌ محابا از پناهِ مادر گریخته کسی‌ که چنان بی‌ پروا از تعصبِ دنیا لغزیده است