جملات زیبای کتاب صدای افتادن اشیا | طاقچه
تصویر جلد کتاب صدای افتادن اشیاsubscriptionAvailable

کتاب صدای افتادن اشیا

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۲۳ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Sylvain
۷
تجربه، یا آن‌چه تجربه می‌نامیم، مجموعهٔ دردهای ما نیست بلکه همدلی عاقلانه‌ای است که به دردهای دیگران روا می‌داریم.
Nilch
۷
دنیا خطرناک‌تر از آن است که تنها پرسه بزنیم بی‌این‌که کسی در خانه منتظرمان باشد، کسی که وقتی نمی‌آییم نگران‌مان شود و بلکه به جست‌وجومان بیاید؟
AS4438
۷
فهمیدم کسی از قصه‌های قهرمانی خوشش نمی‌آد و همه دوس دارن بدبختیای بقیه رو بدونن.»
Nilch
۴
هیچ‌چیز مستهجن‌تر از مخفیانه خبردار شدن از آخرین ثانیه‌های زندگی یک انسان نیست. این لحظه‌ها رازی پرحرمت است و باید با آن کس که می‌میرد بمیرد.
منیره
۴
می‌دانم اندیشیدن در تاریکی مصلحت نیست. در تاریکی همه‌چیز بزرگ‌تر و جدی‌تر به‌نظر می‌رسد. بیماری کاری‌تر، حضور شر نزدیک‌تر، بی‌توجهی و بی‌خیالی شدیدتر و تنهایی ژرف‌تر می‌شود. به همین خاطر انسان‌ها به تنهایی علاقه‌ای ندارند و به همین خاطر هیچ‌چیز نمی‌توانست موجب شود او را تنها بگذارم.
شهرزاد مجدی
۳
طبقهٔ حاکم کشور ما، این شارلاتان‌های متکبر، همیشه مایل بوده فرهنگ را مصادره کند
Sylvain
۲
تنها خاطرات واقعیم همیناس. بقیه ساختگیه آنتونیو! خاطرات جعلی و خیالیه. بدترین چیزی که برای آدم اتفاق می‌افته اینه که بفهمه خاطراتش دروغه.
Mahla V.KiyAN
۲
هیچ‌چیز مستهجن‌تر از مخفیانه خبردار شدن از آخرین ثانیه‌های زندگی یک انسان نیست. این لحظه‌ها رازی پرحرمت است و باید با آن کس که می‌میرد بمیرد
Nilch
۲
خودم را مجبور می‌کردم دقیق‌ترین جزئیات را به یاد بیاورم و وقتی می‌دیدم تک‌تک کلمه‌هایی که گفته یا شنیده بودم، آن‌چه دیده بودم و دردی که کشیده بودم و از سر گذرانده بودم، چه‌قدر راحت و بی‌دردسر به ذهنم بازمی‌گردد حیرت می‌کردم. حیرت می‌کردم از این چابکی و سرسختی که ما وقفِ کارِ ویران‌گر یادآوری می‌کنیم که هیچ فایده‌ای به حال‌مان ندارد و فقط، مثل کیسه‌های شن که ورزشکاران هنگام تمرین به ساق پاشان می‌بندند، رفتار معمول‌مان را کُند می‌کند
siavash fouladi
۲
(شعر در پیش‌بینی‌نشده‌ترین لحظه‌ها سراغ ما می‌آید).
Negin
۲
شازده کوچولو از خلبان راوی داستان پرسید: «تو هم از آسمان افتاده‌ای؟» و من به خود گفتم بله! من هم از آسمان افتاده‌ام، اما هیچ گواهی بر سقوط من نبود، هیچ جعبهٔ سیاهی نبود که کسی صداهاش را بشنود،
شهرزاد مجدی
۲
این از عادت‌های همنسلان من است. از همدیگر می‌پرسیم در زمان آن رخدادها، که اغلب در دههٔ ۱۹۸۰ اتفاق می‌افتاد، چه می‌کرده‌ایم، رخدادهایی که زندگی ما را تعریف می‌کرد و تغییر می‌داد بی‌این‌که خودمان متوجه شویم. گمان می‌کنم این کار را می‌کنیم که مطمئن شویم تنها نیستیم، شاید پیامدهای رشد و بلوغ‌مان در این دهه کم‌رنگ‌تر شود، یا احساس آسیب‌پذیری‌مان را، که همیشه دچارش هستیم، خفیف‌تر می‌کنیم
Nilch
۱
(شعر در پیش‌بینی‌نشده‌ترین لحظه‌ها سراغ ما می‌آید)
Nilch
۱
اگر چشم مدت زیادی بسته بماند ممکن است وقت باز شدن به دنیایی دیگر باز شود
Nilch
۱
جنایت جانشین جنایت می‌شد و قبلی را از رو می‌برد،
Nilch
۱
در کشور ایلین معلوم نبود وقت بیدار شدن می‌بایست با چه خبری روبه‌رو شد و معلوم نبود امروز زمانه چه طنز تلخی تدارک دیده است و چه چیز را به صورت ایلین تف می‌کند.
Nilch
۱
بعد فهمیدم کسی از قصه‌های قهرمانی خوشش نمی‌آد و همه دوس دارن بدبختیای بقیه رو بدونن
Nilch
۱
دچار غمی شد که ما آن را تحمل می‌کنیم چون در لحظه‌های شادی سراغ‌مان می‌آید
Negin
۱
در تاریکی اتاق خواب به این‌ها فکر می‌کردم هر چند می‌دانم اندیشیدن در تاریکی مصلحت نیست. در تاریکی همه‌چیز بزرگ‌تر و جدی‌تر به‌نظر می‌رسد. بیماری کاری‌تر، حضور شر نزدیک‌تر، بی‌توجهی و بی‌خیالی شدیدتر و تنهایی ژرف‌تر می‌شود.
کارداشعلی
۱
زمان حال اصلاً وجود ندارد: همه‌چیز خاطره است. همین جمله که الان نوشتم از همین الان خاطره است. این کلمه خاطره‌ای است
کاربر نیوشک
۱
حیرت می‌کردم از این چابکی و سرسختی که ما وقفِ کارِ ویران‌گر یادآوری می‌کنیم که هیچ فایده‌ای به حال‌مان ندارد و فقط، مثل کیسه‌های شن که ورزشکاران هنگام تمرین به ساق پاشان می‌بندند، رفتار معمول‌مان را کُند می‌کند.
Sylvain
۰
راحت نمی‌شه با یه نفر که قهرمان جنگ بوده مخالفت کرد. البته جنگش کوچیک بود و نسبت به جنگ جهانی اول و دوم، که قبل و بعدش بوده، بازی بود. اما جنگ جنگه دیگه و هر جنگی قهرمانی داره. بابابزرگم می‌گه ارزش بازیگر به اندازهٔ تالار نمایش نیس.
Sylvain
۰
ما بلوغ را به استقلال، حق مطلق تعیین آن‌چه برای ما رخ می‌دهد، ربط می‌دهیم. دیر یا زود اما ناگزیر از خواب غفلت بیدار می‌شویم، این توهم همیشه روزی نقش بر آب می‌شود، همیشه. ما این بیداری را بدون حیرت فراوان می‌پذیریم چون هر کس آن‌قدر که باید زندگی کرده باشد حیرت نمی‌کند از این‌که مسیر زندگی‌اش را وقایع دور و ارادهٔ دیگران، بدون تأثیر چندانِ تصمیم‌گیری‌های خود او، تعیین می‌کند.
Sylvain
۰
هیچ‌کس نپرسید چرا او را کشته‌اند یا کی او را کشته است چون این‌جور پرسش‌ها در شهر من معنای خود را از دست داده بود و اگر هم کسی می‌پرسید استفهامی در پرسیدن نبود و تنها واکنشی خودکار از سر غافلگیر شدن بود.
Nilch
۰
هدفون را برداشتم و با حس عبور از زندگی حقیقی یا نزدیک‌تر شدن به زندگی حقیقی، حس آغاز زندگی در بُعدی دیگر، آن را بر گوشم گذاشتم.
AS4438
۰
ما بلوغ را به استقلال، حق مطلق تعیین آن‌چه برای ما رخ می‌دهد، ربط می‌دهیم. دیر یا زود اما ناگزیر از خواب غفلت بیدار می‌شویم،
منیره
۰
آئوره‌لیو آرتورو در شعری می‌گوید: بشنو از من که روزی / شهری مجنون، مغرور و پرجمعیت دیدم / که در دل شب می‌سوخت. پلک نزدم و فرو ریختن شهر را / سقوطش را به چشم دیدم / به‌سان گل‌برگی به ضربهٔ سم چارپایی.
ahmadreza
۰
ضمناً خواندم اسب‌آبی تنها نگریخته است و هنگام فرار جفت و فرزندشان نیز همراهش بوده‌اند، یا دو اسب‌آبی دیگر که مقاله‌نویسان روزنامه‌های نه‌چندان وسواسی در گزارش‌هاشان لوث‌شان کرده بودند و آن‌ها را جفت و فرزند اسب‌آبی مقتول خوانده بودند.
mhdse
۰
می‌دانم اندیشیدن در تاریکی مصلحت نیست. در تاریکی همه‌چیز بزرگ‌تر و جدی‌تر به‌نظر می‌رسد. بیماری کاری‌تر، حضور شر نزدیک‌تر، بی‌توجهی و بی‌خیالی شدیدتر و تنهایی ژرف‌تر می‌شود.
کاربر نیوشک
۰
تجربه، یا آن‌چه تجربه می‌نامیم، مجموعهٔ دردهای ما نیست بلکه همدلی عاقلانه‌ای است که به دردهای دیگران روا می‌داریم.