خودم را مجبور میکردم دقیقترین جزئیات را به یاد بیاورم و وقتی میدیدم تکتک کلمههایی که گفته یا شنیده بودم، آنچه دیده بودم و دردی که کشیده بودم و از سر گذرانده بودم، چهقدر راحت و بیدردسر به ذهنم بازمیگردد حیرت میکردم. حیرت میکردم از این چابکی و سرسختی که ما وقفِ کارِ ویرانگر یادآوری میکنیم که هیچ فایدهای به حالمان ندارد و فقط، مثل کیسههای شن که ورزشکاران هنگام تمرین به ساق پاشان میبندند، رفتار معمولمان را کُند میکند