
فاطمه
۱۰
- «قضاوت لازمهاش اینه که خودت رو برتر از کسی که قضاوت میکنی بدونی.
رز
۶
حدس میزنم چون اکثر صدمات را در روابط خود میبینیم بسیاری از التیامها را نیز در همین روابط به دست میآوریم؛
فاطمه
۵
اگر خدا تماما قدرتمند و پر از عشق است، پس چرا هیچ کاری برای این همه درد و بدی در دنیا نمیکند؟ این کتاب به این سوال کهنه با خلاقیتی تکان دهنده و وضوحی مسحور کننده پاسخ میدهد.
فاطمه
۵
غیرممکنه اگر بخوای کنترل آینده را به دست بگیری، چون آینده هنوز واقعیت نداره و هرگز هم نخواهد داشت. شما سعی میکنید نقش خدا را بازی کنید، و تصور میکنید که آن شری که ازش وحشت دارین اتفاق خواهد افتاد و بعد وقتتان را صرف میکنید تا طرح بریزید و پیشبینی کنید تا از آن وحشت فرار کنید.»
کاوه
۴
پیچیده شده در نبوغی خلاقانه، کلبه از نظر معنوی بسیار عمیق و از منظر الهیات روشنگر و تاثیر گذار بر زندگی هر فردی است. برترین توصیهها را بر این کتاب دارم. از صمیم قلب این کتاب را میان دیگران پخش میکنیم.
- استیو برگر، کشیش کلیسای گریس چپل لایپرز فورک
فاطمه
۴
نمیتونی اصل ذات منرو درک کنی چیز خوبیه. کی دلش میخواد خداییرو بپرستد که کاملاً قابل فهمه، ها؟ اگه این اتفاق بیفته دیگه خیلی رازورمزی باقی نمیمونه.»
فاطمه
۴
- «خدایی که من باشم، نمیتواند بدون عشق عمل کند.»
mortaza nazari
۴
ما روزانه، مدارکی را رد صلاحیت میکنیم که بار جرممان را تخفیف خواهند داد. یعنی، به قدری به صلاحیت قضاوتمان اعتقاد داریم که شواهدی که ما را در خود تایید نکنند باطل اعلام میکنیم. با چنین رویکردی هرگز با چیزی به نام حقیقت روبرو نخواهیم شد.
مریلین رابینسون، مرگ آدم
رز
۲
خداوند ما را در تلاطم ناراحتیها و از میان چنگال ناامیدیها و مغلوب فرضیاتمان پیدا میکند. او هیچگاه ما را آنجا که هستیم رها نمیکند مگر آنکه خودمان بخواهیم.
Mina Moghanni
۲
من فقط قسمتی از تو و قسمتی از زندگیت رو نمیخوام حتی اگر هم میتونستی، که نمیتونی بزرگترین قسمت زندگیت را به من اختصاص بدی، این چیزی نیست که من میخوام. من تمام وجودت و تمام بخشهای زندگی شب و روزت رو میخوام.»
نوبت مسیح بود که صحبت کنه.
- «مک، من نمیخوام که توی لیست چیزهای باارزش، شماره یک باشم، بلکه میخوام که مرکز همه چیز باشم. وقتی در تو زندگی کنم، آن وقت با هم میتوانیم از هر آنچه برایت اتفاق میافته عبو کنیم. به جای رأس هرم بودن، میخواهم که مرکز ثقل زندگیات باشم، جایی که هر آنچه در زندگیت، دوستانت، خانوادهات، شغلت افکارت و فعالیتهایت، هست، به من متصل شود و با باد جابهجا شود. عقب و جلو، بالا و پایین، رقصی شگفتآور از موجودیت.»
کاوه
۱
هنگام خواندن کلبه دریافتم که سوالات مطرح شده در این کتاب تسخیر کننده در واقع سوالاتی هستند که من در اعماق وجودم از خود دارم. زیبایی این کتاب به این نیست که به سوالات جان فرسا پاسخهای روان میدهد، بلکه به آن است که شما را دعوت میکند که به خدای رحمت و عشق نزدیک شوید، خدایی در او امید و درمان را پیدا میکنیم.
- جیم پالمر، نویسنده هیچکسهای الهی
فاطمه
۱
برای هر مخلوقی، خودمختاری عین حماقت است.
فاطمه
۱
نه باور میکنید من خیر هستم و نه از ته دل باور میکنید که عاشقشون هستم. ازش میخونید و حرف میزنید اما نمیشناسیدش.»
Aa
۱
برف یا تگرگ خیلی ناگهانی شما را از توقعات، مطالبات و اجبار قرار ملاقاتها و برنامهها جدا میکند، و بر خلاف بیماری، یک اتفاق همه گیر هستند و نه یک تجربه فردی
کاوه
۰
کلبه یک دعوت منحصر به فرد به سفری به خود قلب خداوند است. همراه اشکها و شادی هایم، با رحمت لطیفی که ویلیام پل یانگ با آن حجابی را کنار زد که اغلب من را از خداوند و از خودم جدا میکرد، دگرگون شدم. با هر صفحه تمام بایدها و نبایدهایی را که باعث انحراف دوستی از دین میشد میشستم و کنار میگذاشتم زمانی که پدر، پسر و روحالقدس را برای اولین بار در عمرم میشناختم.
- پاتریک م.رادی، تهیهکننده برنده جایزه امی برای اخبار ای.بی.سی.
فاطمه
۰
نسانها با محدودیتهایشان شناخته نمیشوند، بلکه با اهدافی که من برایشان دارم تعریف میشوند. انسانها با آنچه که به نظر میآیند تعریف نمیشوند، بلکه با هر آنچه که به نظر میرسد از تصویر من خلق شده، تعریف میشوند.»
فاطمه مهدوی
۰
«تلاش نومیدانهات برای به دست گرفتن کنترل و به دست آوردن چیزی که نمیتونی اونو به دست بیاری. غیرممکنه اگر بخوای کنترل آینده را به دست بگیری، چون آینده هنوز واقعیت نداره و هرگز هم نخواهد داشت. شما سعی میکنید نقش خدا را بازی کنید، و تصور میکنید که آن شری که ازش وحشت دارین اتفاق خواهد افتاد و بعد وقتتان را صرف میکنید تا طرح بریزید و پیشبینی کنید تا از آن وحشت فرار کنید.»
amirrezadr
۰
وقتی همه چیزی که توجهت رو جلب میکنه درد و رنج خودت است، ممکنه حواست از من پرت بشه
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
۰
«مک رنج میتونه بالهای تو رو ببنده و قابلیت پرواز رو ازت بگیره.» مکثی کرد تا حرفش اثر خودشو بذاره و بعد ادامه داد: «و اگر به این رنج نرسی و حلش نکنی، ممکنه روزی برسه که فراموش کنی اصلاً پرواز کردن بلد بودی.»
