
٪۷۰
umiumi
۱۹۸
نرسیدن به خواستهها باعث میشود بیرحم شوی.
آرام
۶۲
چطور است که لحظهٔ عاشقشدن به این شکل است؟ چطور ممکن است زمانِ به این کوتاهی، چنین عظمتی در درون خود داشته باشد؟
farez
۵۸
با ترس ناشی از بودن در کنار شخص نامناسب کنار میآیید؛ چون نمیتوانید با ترس از تنهایی کنار بیایید، امید آلوده به تردید و تردید آغشته به امید.
_SOMEONE_
۵۳
اینکه عاشق شوید یک چیز است؛ اینکه حس کنید کس دیگری هم عاشقتان میشود و در برابر این عشق احساس مسئولیت کنید، چیز دیگری است.
مهبد
۲۵
من ایمان را در استقامت انسانهایی میبینم که جهان هستی پشت سر هم سختی جلوی پایشان میگذارد.
mahsa
۲۵
انگار وقتی کسی را دوست داری، او تبدیل به دلیل تو میشود، و شاید من برعکس فهمیده باشم. شاید چون من نیاز به دلیل داشتهام، عاشق او شدهام. ولی فکر نمیکنم اینطور باشد. فکر میکنم اگر تصادفی او را ملاقات نکرده بودم، همین حالا هم با بیتفاوتی به زندگیام ادامه میدادم.
farez
۲۵
قطعاً همهٔ ما پتانسیل ارتکاب جرم را داریم. انتخاب میکنیم که این کار را نکنیم. هر روز تصمیم میگیریم که این کار را نکنیم.
farez
۲۲
میدوم. من برای دویدن ساخته شدهام؛ چون وقتی میدوی، میتوانی هرکسی باشی.
_SOMEONE_
۲۱
وقتی متوجه آمدنش شدم، ناخودآگاه لبخند زدم و او هم در جواب لبخند زد، به همین سادگی، ساده و پیچیده.
fateme
۱۹
اینکه رابطهت رو با یه نفر قطع کنی، به این معنی نیست که دیگه از دست اون آدم آزاد شدی. من هنوز به صد شکل مختلف به جاستین وصلم. ما دیگه باهم نیستیم؛ ولی سالها طول میکشه که من واقعاً آزاد بشم.»
hedgehog
۱۵
وقتی چیزی نمیخواستم، همهچیز راحتتر بود.
نرسیدن به خواستهها باعث میشود بیرحم شوی.
نــےآیش🐋
۱۴
چقدر نزدیکی. چقدر نزدیکی و چقدر دستم به تو نمیرسد.
نــےآیش🐋
۱۳
گاهی وقتی دکمهٔ ارسال ایمیل را میزنی، میتوانی حس کنی که چطور پیامت مستقیم به قلب دیگری میرسد. ولی گاهی اوقات، مثل اینبار، احساس میکنی تمام کلماتت مستقیم درون چاه میافتد.
_SOMEONE_
۱۲
در لحظهٔ عاشقشدن حسی هست که انگار پیشینهٔ صدهاساله دارد و چند نسل از همین حس، پشت هم قرار گرفته تا این لحظهٔ خاص و این تقاطع فوقالعاده شکل بگیرد.
نیتا
۱۲
«گناهان جسم» فقط شیوهٔ کنترل است؛ چون اگر لذت را در نگاه کسی شیطانی جلوه بدهی، میتوانی زندگی او را کنترل کنی.
mahsa
۱۱
چون وقتی اتفاقی میافتد، او دقیقاً همان کسی است که میخواهم ماجرا را برایش تعریف کنم. این سادهترین نشانهٔ عشق است.
farez
۱۱
مهربانیکردن دقیقاً به بطن شخصیت تو وصل است؛ درحالیکه مهربانبودن فقط به این مربوط است که میخواهی چطور دیده شوی.
نــےآیش🐋
۱۱
«ولی بعضیوقتها هم خیلی به دل میشینه. و میدونم که ته ته دلش یه دنیا براش ارزش دارم.»
«ته دلش؟ بهنظرم این توجیهکردنه. آدم که نباید بره ته دل مردم دنبال عشق بگرده.»
fahime
۱۰
اگر فقط یک چیز را خوب یاد گرفته باشم، همین است که همهٔ ما فقط میخواهیم همهچیز خوب باشد. ما حتی آرزوی اوضاع فوقالعاده و حیرتانگیز و چشمگیر را هم نداریم. همه صرفاً با «خوب» راضی میشویم؛ چون بیشترِ اوقات همان خوب هم کافی است.
الهه
۱۰
گاهی وقتی دکمهٔ ارسال ایمیل را میزنی، میتوانی حس کنی که چطور پیامت مستقیم به قلب دیگری میرسد. ولی گاهی اوقات، مثل اینبار، احساس میکنی تمام کلماتت مستقیم درون چاه میافتد.
عاطفه
۹
حزن زیبا چیزی بیشتر از افسانه نیست. غم، صورتمان را تبدیل به سفال میکند، نه چینی
mahsa
۸
اینکه عاشق کسی شده باشید، به این معنی نیست که بهتر میفهمید او چه حسی دارد؛ فقط به این معنی است که میدانید خودتان چه حسی دارید.
mahsa
۸
. اگر بخواهید با تعریف خودتان از حقیقت زندگی کنید، باید بپذیرید راهی را طی کنید که در ابتدا دردناک و در نهایت موجب پیداکردن مقصود و آرامش است.
نیتا
۸
هیچ انسان معمولیای نمیتواند معمای علت وجودداشتن خودش را حل کند. بعد از مدتی باید این مسئله را بپذیرید که شما وجود دارید. همین و بس. راهی برای فهمیدن علت آن نیست.
♡sana.m♡
۸
تنها راه نجات این است که پی بعضی از آنها را نگیری.
mahsa
۷
من از دستش آزاد نشدم آ. اینکه رابطهت رو با یه نفر قطع کنی، به این معنی نیست که دیگه از دست اون آدم آزاد شدی. من هنوز به صد شکل مختلف به جاستین وصلم. ما دیگه باهم نیستیم؛ ولی سالها طول میکشه که من واقعاً آزاد بشم.
آنا جمشیدی
۷
میپرسد: «ما چجوری میتونیم ادامه بدیم، هان؟»
دلم میخواهد جوابی وجود داشته باشد. دلم میخواهد جواب را بدانم.
میگویم: «بیا اینجا» و در آغوش میکشمش؛ چون این تنها جوابی است که دارم.
ar
۷
بخشی از روند بزرگشدن این است که یاد بگیرید و مطمئن شوید که دریافت شما از واقعیت صرفاً مبتنی بر ذهنیات خودتان نباشد
♡sana.m♡
۷
انگار با مردن کسانی که به ما نزدیکاند و درست در لحظهٔ پیش از مرگشان، جایمان را با آنها عوض میکنیم.
نــےآیش🐋
۷
خیلی چیزها در وجود او هست که دلم میخواهد بدانم و درعینحال با هر کلمهای که بین ما ردوبدل میشود، احساس میکنم چیزی در وجودش هست که همین حالا هم میشناسم.
