آنوقت سرش را بلند کرد و به چشمانداز دوروبرش خیره ماند. کوهها پشت سرش قرار داشتند و در برابرش گسترهٔ بینهایت قلمرو. او آخرین فرد دنیایی بر باد رفته بود. مردی پخته که هنوز زندگیاش آغاز نشده بود.
Rahele Kia
شهوت قدرتطلبی، مالاندوزی یا لذتهای جسمانی قرار میگیرند
mohamad ali soltani
میخواهم به تو بگویم که من کاتابولونگا هستم و روزی تو را خواهم کشت. چون پس از سوزاندن کلبهام، کشتن زنانم و لگدمال کردن سرزمینم، جانت به من تعلق دارد.
Rahele Kia
قاطرش میان ویرانهها راه میرفت و سوبا حس میکرد چندین قرن عمر کرده. دنیایی ناپدیدشده را دوباره به چشم میدید. در کوچههایی راه میرفت که گذشته بلعیده بودشان. مانند انسان زندهٔ گیجومنگی بود که میبیند یک نسل کامل از آدمها جلو چشمش میمیرند و فقط خودش سرگشته و حیران میان دنیایی بینام زنده مانده است.
Rahele Kia