جملات زیبای کتاب مرگ شهریار سنگور | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرگ شهریار سنگورsubscriptionAvailable

کتاب مرگ شهریار سنگور

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۶ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Rahele Kia
۲
آن‌وقت سرش را بلند کرد و به چشم‌انداز دوروبرش خیره ماند. کوه‌ها پشت سرش قرار داشتند و در برابرش گسترهٔ بی‌نهایت قلمرو. او آخرین فرد دنیایی بر باد رفته بود. مردی پخته که هنوز زندگی‌اش آغاز نشده بود.
mohamad ali soltani
۱
شهوت قدرت‌طلبی، مال‌اندوزی یا لذت‌های جسمانی قرار می‌گیرند
Rahele Kia
۱
می‌خواهم به تو بگویم که من کاتابولونگا هستم و روزی تو را خواهم کشت. چون پس از سوزاندن کلبه‌ام، کشتن زنانم و لگدمال کردن سرزمینم، جانت به من تعلق دارد.
Rahele Kia
۰
قاطرش میان ویرانه‌ها راه می‌رفت و سوبا حس می‌کرد چندین قرن عمر کرده. دنیایی ناپدیدشده را دوباره به چشم می‌دید. در کوچه‌هایی راه می‌رفت که گذشته بلعیده بودشان. مانند انسان زندهٔ گیج‌ومنگی بود که می‌بیند یک نسل کامل از آدم‌ها جلو چشمش می‌میرند و فقط خودش سرگشته و حیران میان دنیایی بی‌نام زنده مانده است.‌