
بریدههایی از کتاب دوشنبه هایی که تو را می دیدم
نویسنده:لئا ویازمسکی
مترجم:صدف محسنی
انتشارات:بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
دستهبندی:
امتیاز
۳.۹از ۱۲۱ رأی
۳٫۹
(۱۲۱)
چقدر دلتنگ داستانهایی هستم که شبها برای خودم تعریف میکردم تا به خواب بروم! سالهاست تخیل شگفتانگیزی را که به من احساسِ بودن میداد، گم کردهام...
زهره
آیا چیزی زیباتر از زنی عاشق هم هست؟
Parinaz
خیلی زود یاد گرفتم برای پنهان کردن اشکهایم، لبخند بزنم.
Mary gholami
«عاقل باش درد من. آرام باش... آرام».
toruk makto
به سختی میشود سن بعضی از افراد را حدس زد. آنها به عکسهایی میمانند که زمانی ثبت شده و نمیتوان به تاریخشان پی برد. فقط گاهی چشمهایشان آنها را لو میدهند. کافی است نگاهشان کنی تا بفهمی سالهاست جوانی را پشت سر گذاشتهاند.
_SOMEONE_
جسم زیبایت کجاست؟ زیر کدام خاک مدفون شده است؟
forooghsoodani
تنها یک حلقه برای تغییر تمام زنجیر کافیست!
🍁paiiz
من همیشه همراهی سالخوردگان را دوست داشتم. دنیایشان به نظرم بسیار پربار بود و نزدیک به دنیای من.
Katiraei
دلم میخواهد او را مالِ خودم کنم.
فلانی
آیا چیزی زیباتر از زنی عاشق هم هست؟
Mary gholami
با او همهچیز ساده است. هر کدام از کلماتش در جایی درست قرار میگیرند و باعث میشوند در دلم امید نورستهای سر برآورد.
afsaneh_&_fatemeh
زندگی بهراستی مفهومی جز هیاهو ندارد. وقتی مردم با صدای بلند حرف میزنند
toruk makto
غریب است پهلو به پهلوی خوشبختی باشی و خودت بیخبر از آن
toruk makto
از تو میخواهم همواره کشورت را دوست بداری. بیتردید نقایصی دارد، اما روحی بزرگوار نیز در آن جاری است. اگر روزی لازم شد، به خاطرش مبارزه کن، تا برای همیشه بهعنوان کشوری آزاد و پناه آنانی که میخواهند، باقی بماند و هرگز از آن با عنوان «کشور افراد خائن» یاد نکن، زیرا این توهینی است دردناک در برابر کسانی چون من که به خاطرش جنگیدند.
کاربر ۱۵۲۲۹۰۹
آن شب با نگاه کردن به او دلم خواست کاری کنم که تا به حال جرئت انجامش را نداشتم. او را در آغوش گرفتم، محکم به خود فشردم و آهسته در گوشاش گفتم: «دوستت دارم... اگر میدانستی چقدر دوستت دارم، پدربزرگ! خوشبختیام را مدیونت هستم. برای هدیه ارزشمند ورودت به زندگیام ممنونم. خیلی دوستت دارم!»
زهره
راه به نظرم طولانی میرسید... باید روی نیمکتی مینشستم تا نفسی تازه کنم. مرد جوانی با مهر پرسید آیا به کمک احتیاج دارم؟
ـ بله، پسرم. محتاج بیست سالگیات هستم!
حرفم او را به خنده انداخت.
Aysan
ودم را مجبور میکنم تصویر روزهای شاد را به یاد بیاورم. روزهایی که هنوز گمان میکردم زندگی در کنار آنکه دوستش دارم، میتواند شگفت باشد.
forooghsoodani
شارل میگوید: «زندگی ماجرای زیباییست؛ خوشبخت کسی است که آواز خواندن بداند...»
بهنوش
یاد او که افتادم، دلم خواست صدایش را گوش کنم
فلانی
«در پاریس... وقتی هفتهها قلب دو نفر به هم لبخند میزنند و دل به هم میسپارند، عشقی میشکفد، در پاریس...»
afsaneh_&_fatemeh
بیتردید، با او، تا همیشه شبهایم تازه است.
afsaneh_&_fatemeh
مرد جوانی با مهر پرسید آیا به کمک احتیاج دارم؟
ـ بله، پسرم. محتاج بیست سالگیات هستم!
حرفم او را به خنده انداخت.
afsaneh_&_fatemeh
بهراستی زنده کردن خاطرات گذشته به چه درد میخورد؟
Katiraei
«خوشبختی خودش تصمیم میگیرد کلارا! و تو آن را مانند هدیهای ارزشمند از طرف زندگی دریافت میکنی. تو باید بذر آن را بپاشی و باعث رویشاش شوی. زمانی که دانهاش را یافتی، باید آبیاریاش کنی و مراقبش باشی. بعد بزرگ میشود و جایی را ازآنِ خود میکند و تو فقط باید به نظاره زیباییاش بنشینی».
Roya🌱
به سختی میشود سن بعضی از افراد را حدس زد. آنها به عکسهایی میمانند که زمانی ثبت شده و نمیتوان به تاریخشان پی برد. فقط گاهی چشمهایشان آنها را لو میدهند. کافی است نگاهشان کنی تا بفهمی سالهاست جوانی را پشت سر گذاشتهاند.
faezehswifti
وقتی مخاطبم اوست، احتیاجی به توضیح اضافه و تجزیه و تحلیل کردن نیست. با او همهچیز ساده است. هر کدام از کلماتش در جایی درست قرار میگیرند و باعث میشوند در دلم امید نورستهای سر برآورد. کلمان در وجودم احساس زنده بودن را بیدار کرد.
faezehswifti
روزی داستانِ من و کلمان آنجا آغاز شده بود. حالا دیگر تنها هستم... و تمام آن خاطرات در نظرم چه دور میرسد. دلم برایت تنگ میشود... بسیار... بسیار.
faezehswifti
بدرود زندگی، افسوسِ چیزی بر دلم نیست. میروم... میروم...
forooghsoodani
«زندگی ماجرای زیباییست؛ خوشبخت کسی است که آواز خواندن بداند...»
maryam mirzaei
از تو فقط یک چیز میخواهم. اینکه همیشه خوشبخت باشی حتی اگر زندگی گاه سخت و ناعادلانه باشد.
فلانی
حجم
۱۵۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۹۸ صفحه
حجم
۱۵۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۹۸ صفحه
قیمت:
۱۲۵,۰۰۰
۸۷,۵۰۰۳۰%
تومان