
بریدههایی از کتاب آرتور شاه و شوالیههای میز گردش؛ بر اساس افسانهها و اسطورههای قدیم
۳٫۴
(۷)
امروز به ما ثابت شد که افتخارات بزرگتری هم هست که باید در جستجوی آنها باشیم؛ چون حتی امروز که جام مقدس نزدمان آمد، چنان از چشمانمان مخفی ماند که نتوانستیم آن را ببینیم یا به آن نزدیک شویم. ازاینرو، من همینجا سوگندم یاد میکنم که فردا صبح زود، بیدرنگ به جستجوی جام مقدس بروم و هرگز بازنایستم تا زمانی که آن را به دست آورم یا بر من معلوم شود که شایستگیاش را ندارم.»
Arash
«اگر از وسوسههای فریبنده برحذر باشی، حتماً شایستگیاش را خواهی داشت. نیروهای اهریمنی در کمین تو هستند. آنها مسلح به سحر و افسونهای زیادی هستند. اما اگر با تمام وجود بر آنها غلبه کنی و به قلعهٔ کاربنک در ویست لندز بروی، جام مقدس را خواهی یافت. بانو بلنچفلر هم آنجاست؛ همان کسی که سالهای سال به دنبالش بودی... و او به همسری تو درخواهد آمد. اما روی دادن تمام این اتفاقات فقط منوط به این است که تو صلاحیت آن را داشته باشی. سِر پرسیوال، حالا برو و با تهذیب نفس و اطاعت از خداوند بیهمتا، پادشاهی را به دست آور!»
Arash
من شما را مسئول رعایت همهٔ قوانین شوالیهگری میکنم. همهٔ شما و تمام کسانی که زین پس پشت این میز قرار میگیرند، شوالیههای لوگرس هستند. برای سعادت و سربلندی لوگرس، سرزمین نیکوکاری، هرگز از فضایل انسانی و متعالی این سرزمین فاصله نگیرید. ظلم و کشتار نکنید و هیچگونه عمل زشت و ظالمانهای انجام ندهید. از خیانت و هر گونه حقهبازی و رفتار نادرستی دوری کنید. به کسانی که طلب بخشش میکنند، رحم کنید و در غیر این صورت، پشت این میز ننشینید. همیشه با تمام توانتان به زنان و دوشیزگان کمک کنید. برای یاری زنان و بیوهزنان از منزل خارج شوید و در صورت لزوم به همه پشت کنید تا ستم وارده را جبران کنید. هرگز با زنان بدرفتاری نکنید، نیز وامگذارید با آنها بدرفتاری کنند، حتی اگر رنج مرگ یا بدنامی ابدی به شما روی آورد... و هیچگاه برای کسب ثروت یا دلدادگی وارد مبارزهٔ ناعادلانه و ناحق نشوید.»
Arash
بانو لینت ناگهان لحن نیشدارش را کنار گذاشت و گفت: «در حیرتم که تو چهجور آدمی هستی! باید از خانوادهٔ اصیلی باشی؛ چراکه هیچ زنی مثل من تا این حد به یک شوالیه توهین نکرده و ناسزا نگفته است. بااینحال، تو همچنان مؤدبانه پاسخم را میدهی و از خدمت کردن به من دست برنمیداری!»
سِر گارت با متانت گفت: «بانو، شوالیهای که نتواند حرفهای تند یک زن را تحمل کند، ارزش چندانی ندارد. البته در اینکه شما با حرفهای ظالمانهٔ خود مرا ناراحت میکنید، شکی نیست،
Dignity
همواره یکی چون تو خواهد بود که بدی دیگران را با خوبی پاسخ دهد.
Dignity
بااینهمه، برای او کسب افتخار و اعمال قهرمانانه، بیش از عشق اهمیت داشت. ازاینرو، به ایزلت اظهار عشق نمیکرد.»
Dignity
«تریسترم اینک در سرزمینهای بریتانیا بیهدف پرسه میزند و دنبال آرامشی است که هرگز به آن دست نمییابد. او در کسوت یک آوازخوان دورهگرد، اینسو و آنسو میرود و آواز میخواند و همواره ترانهٔ عشقش را سر میدهد:
Dignity
ایزلت، اگرچه جهان به تدریج پیر میشود
عشق ما هرگز نمیمیرد
و تا زمانی که جوانی و بهار حقیقت دارد
عشق ما هم زنده است و باقی میماند
ایزلت، بار دیگر
شاعران قافیههایشان را ساز کردهاند
تا داستان عشقی بیهمتا را شرح دهند
داستان تریسترم و ایزلت زیبا را.»
Dignity
وقتی ایزلت زیبا، ملکهٔ کورنوال، آمد و جسد تریسترم را دید، به زانو درآمد و از شدت اندوه و غصه دق کرد و همانجا جان سپرد. آن دو را در یک آرامگاه به خاک سپردند و ایزلتِ وایت هندز، وقتی پشیمان شد که دیگر فایدهای نداشت. او بالای مزار آنها دو درخت رز کاشت؛ یکی قرمز و دیگری سفید. درختها به مرور رشد کردند و شاخههایشان به سمت هم کج شدند و در هم پیچیدند، تا جایی که هر دو درخت یکی شدند و رزهای سفید و قرمز به بار آوردند... و دیگر هرگز در جهان دلدادگان وفاداری مثل آن دو پیدا نشد؛ مثل سِر تریسترم و ایزلتِ زیبا.
Dignity
رنج و ترسی مرموز و وحشتناک در چشمان لوچ و قرمزش بود که انسان را دچار وحشت میکرد.
Dignity
اما این را هم بدان که ارزش واقعی شوالیهگری تنها به انجام کارهای بزرگ و قهرمانانه نیست، بلکه شوالیهٔ حقیقی کسی است که علاوه بر انجام این امور، درونی پاک داشته باشد؛
Dignity
حجم
۴۲۵٫۳ کیلوبایت
تعداد صفحهها
۳۷۶ صفحه
حجم
۴۲۵٫۳ کیلوبایت
تعداد صفحهها
۳۷۶ صفحه
قیمت:
۱۳۵,۰۰۰
تومان