علی دست او را گرفت وگفت:
می ترسم امشب چشمت بزنند عشقم.
خودتو توی آینه دیدی؟ خیلی جذاب شدی.
Reyhaneh❣️M💝
خب... تو می تونی هم ازدواج کنی هم...
نمیشه سیاوش... خواهش می کنم از این راه منصرف شود.
f.banavi
سیاوش کنار گوش او گفت:
زیبائیت نفس گیر شده نازی.
متعجب نگاهش کرد و خواست اعتراض کند که سیاوش گفت:
بی معرفت انتظار داشتم بیای فرودگاه استقبالم.
کاربر ۱۱۰۳۱۱۴