جملات زیبای کتاب بهترین شکل ممکن (مجموعه داستان) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بهترین شکل ممکن (مجموعه داستان)

کتاب بهترین شکل ممکن (مجموعه داستان)

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۲۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
مصطفی مستور
انتشارات: 
نشر چشمه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
زهرا۵۸
۱۱۴
معلم فیزیکی داشتیم که گاهی حرف‌های عجیبی می‌زد. مخصوصا وقتی لبی تر کرده بود. یه‌بار گفت شب‌ها قبل از خواب سعی کنید سه دقیقه خودتون رو جای چیز دیگه‌ای بذارید. می‌گفت سه دقیقه خیلی زیاده اما با تمرکز و تمرین زیاد می‌شه این کار رو کرد. مثلا جای یه برگ درخت توی یه جنگل تاریک. یا جای یه سنگ وسط بیابون. یا جای یه پیرمرد آب‌زیپو که نیم‌ساعت طول می‌کشه تا کفش‌های لعنتیش رو بپوشه. جای یه حشره. یه سیفون توالت. یه توپ فوتبال. یه تابوت. یه جفت کفش. جای یه قدیس، یه روسپی، یه گربه. می‌گفت اگه مدتی این کار رو انجام بدید حس می‌کنید انگار دنیا داره توی روح‌تون نفس می‌کشه
Babak Z
۷۱
به‌نظر می‌رسد آدم‌ها دلیل روشنی برای عاشق شدن ندارند گرچه برای خروج از آن اغلب دلایل موجهی وجود دارد
Mina.Hp
۶۲
زندگی یعنی کمی دیروز و خیلی امروز و ذره‌ای فردا.
سیّد جواد
۴۹
گاهی برای بیدار موندن باید گرفت تخت خوابید.
پریسا
۴۶
حالا بعد از گذشت این‌همه سال دوست دارم خطاب به این سه رفیق پشت دیوار بگویم: «بزغاله‌ها! هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم این‌قدر دلم واسه‌تون تنگ بشه.»
ــسیّدحجّتـــ
۴۲
«هر چی از زندگی بیش‌تر فاصله بگیری امکان شاعر شدن بیش‌تره و بالعکس.»
ــسیّدحجّتـــ
۳۵
«کشیش گفت اسم خداوند خاصیتی داره که هیچ اسم دیگه‌ای نداره. گفت اگه یکی از اسم‌های خداوند رو مدام تکرار کنی، حتا اگه معناش رو ندونی، یا از اون بدتر، حتا اگه به چیزی که می‌گی باور نداشته باشی، گفتنش کم‌کم روی تو تاثیر می‌ذاره. گمونم منظورش یه‌جور تاثیر معنوی بود.»
ــسیّدحجّتـــ
۲۴
به‌نظر می‌رسد آدم‌ها دلیل روشنی برای عاشق شدن ندارند گرچه برای خروج از آن اغلب دلایل موجهی وجود دارد؛
hosein lima
۲۳
زندگی یعنی کمی دیروز و خیلی امروز و ذره‌ای فردا
هلیا
۲۲
که باورپذیری برای هر کس بستگی دارد به جایی که او ایستاده است. یعنی چیزی که برای کسی واقعیت ساده‌ای است، ممکن است برای دیگری رویایی دست‌نیافتنی باشد.
ــسیّدحجّتـــ
۱۳
توی یک کتاب نوشته بود آدم‌ها وقتی برهنه می‌شوند کم‌وبیش به‌هم شباهت پیدا می‌کنند و من فکر می‌کنم عاشق‌ها هم مانند آدم‌های لُخت به‌شدت به‌هم شباهت دارند.
Babak Z
۱۱
در سراسر زندگی هشتاد و چهارسالهٔ او هیچ نکتهٔ با اهمیتی وجود ندارد مگر افزودن پنج انسان به آمار پُرشمار آدم‌های روی زمین که حاصل دو ازدواج ناموفق بود؛ اگر تولیدمثل اصولا نکتهٔ با اهمیتی باشد.
YaSaMaN
۱۱
یه چیز، یه چیز که دقیقا نمی‌دونم چیه، داره من رو از وسط نصف می‌کنه. شاید یه ارّه. یه چاقو. هر چی. انگار داره جایی آتیش می‌گیره و من مثل احمق‌ها فقط دارم نگاه می‌کنم. نگاه می‌کنم ببینم چه‌طور همه‌چیز جلو چشم‌هام داره خاکستر می‌شه.
YaSaMaN
۱۱
جدی فکر کردن مثل کار در معدن سخت است و آدم‌هایی که به هر دلیل جدی فکر می‌کنند باید هرازگاهی با چیزهای سطحی تفریح کنند.
سیّد جواد
۱۰
آدم‌ها وقتی برهنه می‌شوند کم‌وبیش به‌هم شباهت پیدا می‌کنند و من فکر می‌کنم عاشق‌ها هم مانند آدم‌های لُخت به‌شدت به‌هم شباهت دارند.
YaSaMaN
۹
«از هر زاویه‌ای که نگاهش می‌کردی زیبا بود.»
هلیا
۸
به قول مادرم، زندگی گاهی از قصه‌ها و فیلم‌ها و خواب‌ها عجیب‌تر است.
Babak Z
۸
شب‌ها قبل از خواب سعی کنید سه دقیقه خودتون رو جای چیز دیگه‌ای بذارید. می‌گفت سه دقیقه خیلی زیاده اما با تمرکز و تمرین زیاد می‌شه این کار رو کرد. مثلا جای یه برگ درخت توی یه جنگل تاریک. یا جای یه سنگ وسط بیابون. یا جای یه پیرمرد آب‌زیپو که نیم‌ساعت طول می‌کشه تا کفش‌های لعنتیش رو بپوشه. جای یه حشره. یه سیفون توالت. یه توپ فوتبال. یه تابوت.
ــسیّدحجّتـــ
۶
واقعیت این است که من هرگز عاشق نشدم.
ترمه🍁
۶
میرزا اسماعیل در آن حجرهٔ کوچک با کلاه نمدی و پیراهن بلند سفید بی‌یقه و صورتی چروکیده انگار کسی بود که از قرن ششم یا هفتم تصادفا پرتاب شده بود به قرن چهاردهم.
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۶
مثل کودکی بود که ناگهان اسباب‌بازی‌اش را از او گرفته باشند. دلش خواست بزند زیر گریه. دلش خواست جیغ بکشد، اعتراض کند، التماس کند، فحش بدهد. دلش خواست برود وسط خیابان و رو به جایی که نمی‌دانست کجاست، فریاد بزند: «از جون من چی می‌خواهید؟» اما به جای همهٔ این‌ها تنها سرش را برگرداند
khorasani
۵
برای من روزمره نشده بود. هنوز هم برای من می‌توانست به بهترین شکل ممکن جلو فرو ریختن خیلی چیزها را بگیرد.
khorasani
۵
گمان می‌کنم اگر توی این دنیا هنوز چیزی باقی مانده باشد که بتواند اسباب امیدواری شود یا بتوان از آن لذت برد، همین «زیبایی» است.
miladan
۵
زا این‌بار جیغ کشید: «متنفرم. از همه‌چیز متنفرم. از خودم، از همه‌چیزِ خودم متنفرم. از کفش‌هام. از پالتوم. از موهام. دست‌هام. چشم‌هام. صِدام. از اون نمایش لعنتی. از رُم. از وضعیتی که توش گیر افتاده‌م. بازم می‌خوای بدونی؟ خوب می‌گم. از هر چی کلمه‌ست متنفرم. از "دوستت دارم." از "بدون تو نمی‌تونم زندگی کنم." از تو. از خودم. از اون ایرلندی.»
Sahar B
۵
به قول مادرم، زندگی گاهی از قصه‌ها و فیلم‌ها و خواب‌ها عجیب‌تر است.
sarina karimi
۵
«مثلا، گاهی برای سود بیش‌تر به جای کار زیاد باید کرکرهٔ تجارت‌خونه رو کشید پایین و رفت تفریح. گاهی برای بیدار موندن باید گرفت تخت خوابید.»
زهرا۵۸
۴
لحظه‌ای به تلویزیون خاموش نگاه کرد. به‌نظرش رسید هزاران آدم توی تلویزیون خاموش دفن شده‌اند که با روشن شدن آن، انگار رستاخیزی، زنده می‌شوند و شروع می‌کنند به جنب‌وجوش.
زهرا۵۸
۴
کشیش گفت اسم خداوند خاصیتی داره که هیچ اسم دیگه‌ای نداره. گفت اگه یکی از اسم‌های خداوند رو مدام تکرار کنی، حتا اگه معناش رو ندونی، یا از اون بدتر، حتا اگه به چیزی که می‌گی باور نداشته باشی، گفتنش کم‌کم روی تو تاثیر می‌ذاره
YaSaMaN
۴
«هر چی از زندگی بیش‌تر فاصله بگیری امکان شاعر شدن بیش‌تره و بالعکس.»
YaSaMaN
۴
یادآوری خاطرات تلخ گذشته اغلب کار معقولی نیست. این خاطرات مثل مین‌های خنثی‌نشده‌ای هستند که در میدان وسیعی دفن شده‌اند؛ میدانی که دورتادور آن سیم‌خاردار کشیده شده است. بااین‌حال، هر لحظه ممکن است از سر بدشانسی و بی‌احتیاطی محض کسی برود آن‌طرف سیم‌ها و یکی از آن‌ها منفجر شود و زندگی را ــ که خیلی هم چیز معرکه‌ای نیست ــ حداقل برای مدتی، از آن‌چه هست تحمل‌ناپذیرتر کند.