جملات زیبای کتاب دانه‌های انار؛ خاطرات خودنوشت آزاده حسین کرمی | طاقچه
تصویر جلد کتاب دانه‌های انار؛ خاطرات خودنوشت آزاده حسین کرمی
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب دانه‌های انار؛ خاطرات خودنوشت آزاده حسین کرمی

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
حسین کرمی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سیدمجتبی
۲
همراه گروهمان به حمام رفتیم. آب گرم، با چهار یا پنج دوش، با فشار بسیار ضعیف، برای گروه هشت‌نفره خیلی کم بود. تا صابون زدم نوبتمان تمام شد و باید به‌سرعت از حمام خارج می‌شدیم.
سیدمجتبی
۲
«حواست رو جمع کن تو رو به خودش جذب نکنه. بعضیا با عراقیا ارتباط دارن و دنبال همکار می‌گردن.» تازه متوجه موضوع شدم. احساس کردم سادگی کرده‌ام. در درمانگاه دربارهٔ جاسوس‌ها حرف‌هایی شنیده بودم.
سیدمجتبی
۰
سرگروه پلو را تقسیم کرد. به هر نفر حدود پنج یا شش قاشق رسید. بعد از خوردن پلو سر جایم رفتم و دست در کیسه کردم و کمی خمیر خشک‌شده، که از درمانگاه آورده بودم، درآوردم و پنهانی خوردم.