جملات زیبا از متن کتاب بساط | طاقچه
تصویر جلد کتاب بساط
off

کتاب بساط

۴.۱(از ۱۷۶ امتیاز)
نوع کتاب
از آدم‌های دریده و حریص که چشمشان سیری ندارد خوشش نمی‌آمد. وقتی افراد فقیر و نیازمند هستند اینها چرا. زمانی هم که این افراد پافشاری می‌کردند لباسی را هم که دستشان بود ازشان می‌گرفت.
Anita Moghaddam💙💙
۱۶
نفسی عمیق می‌کشید که تا عمق سلول‌هایش نفوذ می‌کرد.
جو مارچ
۸
حاشیه نشین بساط پهن می‌کرد. سرش را پایین انداخته و هردفعه به سمتی می‌رفت. در بساطش چیزهای متفاوتی داشت. مثلاً در این موقع کفش و لباس داشت. همیشه یک بالاپوش لاجوردی نیروی دریایی تنش بود و یک کلاه کوچک سیاه روی سرش و یک بقچهٔ بزرگ روی کولش که می‌رفت و می‌رفت و یکدفعه از حرکت باز می‌ایستاد. مثل کسی که چیزی را فراموش کرده باشد. بعد گویا آن مورد فراموش شده را به یاد آورده، نفس راحتی می‌کشید و بقچهٔ بساطش را باز می‌کرد با یک حرکت دست روزنامه‌ها را پهن می‌کرد و چند تکه لباس و دو، سه جفت کفش را روی آن‌ها می‌چید.
Anita Moghaddam💙💙
۷
خودش دلش می‌خواست از شر چیزهایی که متعلق به او بود راحت شود ولی دلش راضی نمی‌شد برای این کارآنها را به زباله‌دانی بیندازد.
.
۵
مشتری‌ها که تصمیم به خرید یکی از آن‌ها می‌گرفت دست در جیبش کرده تا پولش را پرداخت کند دایی صافت با تحکم می‌گفت: دستتو از جیبت در نیار. و به اندازهٔ قیمتی که گفته بود از جیب خودش پول در آورده و کف دست مشتری می‌گذاشت.
علی صالحی
۴
یک بقچهٔ بزرگ روی کولش که می‌رفت و می‌رفت و یکدفعه از حرکت باز می‌ایستاد. مثل کسی که چیزی را فراموش کرده باشد. بعد گویا آن مورد فراموش شده را به یاد آورده، نفس راحتی می‌کشید و بقچهٔ بساطش را باز می‌کرد با یک حرکت دست روزنامه‌ها را پهن می‌کرد و چند تکه لباس و دو، سه جفت کفش را روی آن‌ها می‌چید.
Mohammad Alikhani
۳
از آدم‌های دریده و حریص که چشمشان سیری ندارد خوشش نمی‌آمد. وقتی افراد فقیر و نیازمند هستند اینها چرا.
اقیانوس آرام
۳
بعد نوبت سند خانه می‌رسد. آن را به یک زن خواهد داد. به یک مادر بی همسر. برای رسیدگی به خانه آنها بهترین گزینه هستند. بعد در خیابان خوابیده و در خیابان بیدار خواهد شد. و در این بین به بساط دیگران سر خواهد زد.
Mohammad Alikhani
۲
بعد در خیابان خوابیده و در خیابان بیدار خواهد شد. و در این بین به بساط دیگران سر خواهد زد.
Alba.Eri
۲
دایی صافت از اینکه نجات یافته از آنچه که متعلق به او بود حسی خوبی پیدا می‌کرد.
𝒜𝓁𝒾𝓇𝑒𝓏𝒶
۱
لباس‌هایی که پوشیده شده و فرسوده و بعضی‌هایشان بد برش بود، این‌ها نظر چه کسی را می‌توانست جلب کند؟ تازه با آن بساطی که حتی ظاهر خوبی هم نداشت.
محمدرضا
۰
دلش می‌خواست از شر چیزهایی که متعلق به او بود راحت شود ولی دلش راضی نمی‌شد برای این کارآنها را به زباله‌دانی بیندازد.
Yasaman
۰
دایی صافت از اینکه نجات یافته از آنچه که متعلق به او بود حسی خوبی پیدا می‌کرد.
🌊ࡅ߭ࡐ‌ܝ‌ߊ-⁹
۰
از آدم‌های دریده و حریص که چشمشان سیری ندارد خوشش نمی‌آمد. وقتی افراد فقیر و نیازمند هستند اینها چرا.
،،
۰
از اینکه نجات یافته از آنچه که متعلق به او بود حسی خوبی پیدا می‌کرد.
،،
۰
از اینکه نجات یافته از آنچه که متعلق به او بود حسی خوبی پیدا می‌کرد.
،،
۰
دلش می‌خواست از شر چیزهایی که متعلق به او بود راحت شود ولی دلش راضی نمی‌شد برای این کارآنها را به زباله‌دانی بیندازد.
،،
۰
همیشه یک بالاپوش لاجوردی نیروی دریایی تنش بود و یک کلاه کوچک سیاه روی سرش و یک بقچهٔ بزرگ روی کولش که می‌رفت و می‌رفت و یکدفعه از حرکت باز می‌ایستاد.
𝖭𝗈ꨲ𝗋𝗌𝖺̴𝗅︎
۰
در محله‌های حاشیه نشین بساط پهن می‌کرد. سرش را پایین انداخته و هردفعه به سمتی می‌رفت. در بساطش چیزهای متفاوتی داشت. مثلاً در این موقع کفش و لباس داشت. همیشه یک بالاپوش لاجوردی نیروی دریایی تنش بود و یک کلاه کوچک سیاه روی سرش و یک بقچهٔ بزرگ روی کولش که می‌رفت و می‌رفت و یکدفعه از حرکت باز می‌ایستاد. مثل کسی که چیزی را فراموش کرده باشد. بعد گویا آن مورد فراموش شده را به یاد آورده، نفس راحتی می‌کشید و بقچهٔ بساطش را باز می‌کرد با یک حرکت دست روزنامه‌ها را پهن می‌کرد و چند تکه لباس و دو، سه جفت کفش را روی آن‌ها می‌چید.
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۰
تک و توکی از آدم‌ها به بساط او نزدیک می‌شدند. همهٔ اجناس ناجور بوده و هر یک حکایتی داشت. لباس‌هایی که پوشیده شده و فرسوده و بعضی‌هایشان بد برش بود، این‌ها نظر چه کسی را می‌توانست جلب کند؟ تازه با آن بساطی که حتی ظاهر خوبی هم نداشت.
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۰
کسانی که به بساط نزدیک می‌شدند اکثراً کارگرها بودند. بخصوص کارگران ساختمانی و بناها، مهاجران، دانشجوهایی که می‌لرزیدند، زن‌های بیوه، آدم‌های یک‌پا، با احتیاط انگاری که قصد دارند اعتراف بگیرند یا خلافی را می‌خواهند برملا کنند، سه، چهار تکه از بساط را زیر و رو می‌کردند. بعضی‌ها بخصوص زن‌ها می‌پرسیدند: «این‌ها لباس‌های کی بوده؟» دایی صافت همان مرد بساطی با اخم در حالیکه مستقیم به صورتشان نگاه می‌کرد اگر لباس زنانه بود می‌گفت: لباس‌های زنم بوده و اگر لباس مردانه بود می‌گفت: لباس‌های خودمه.
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۰