جملات زیبای کتاب بساط | طاقچه
تصویر جلد کتاب بساط
off

کتاب بساط

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۱۷۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
تولگا گوموشآی، پونه شاهی
انتشارات: 
خانه داستان چوک
Anita Moghaddam💙💙
۱۶
از آدم‌های دریده و حریص که چشمشان سیری ندارد خوشش نمی‌آمد. وقتی افراد فقیر و نیازمند هستند اینها چرا. زمانی هم که این افراد پافشاری می‌کردند لباسی را هم که دستشان بود ازشان می‌گرفت.
جو مارچ
۸
نفسی عمیق می‌کشید که تا عمق سلول‌هایش نفوذ می‌کرد.
Anita Moghaddam💙💙
۷
حاشیه نشین بساط پهن می‌کرد. سرش را پایین انداخته و هردفعه به سمتی می‌رفت. در بساطش چیزهای متفاوتی داشت. مثلاً در این موقع کفش و لباس داشت. همیشه یک بالاپوش لاجوردی نیروی دریایی تنش بود و یک کلاه کوچک سیاه روی سرش و یک بقچهٔ بزرگ روی کولش که می‌رفت و می‌رفت و یکدفعه از حرکت باز می‌ایستاد. مثل کسی که چیزی را فراموش کرده باشد. بعد گویا آن مورد فراموش شده را به یاد آورده، نفس راحتی می‌کشید و بقچهٔ بساطش را باز می‌کرد با یک حرکت دست روزنامه‌ها را پهن می‌کرد و چند تکه لباس و دو، سه جفت کفش را روی آن‌ها می‌چید.
.
۵
خودش دلش می‌خواست از شر چیزهایی که متعلق به او بود راحت شود ولی دلش راضی نمی‌شد برای این کارآنها را به زباله‌دانی بیندازد.
علی صالحی
۴
مشتری‌ها که تصمیم به خرید یکی از آن‌ها می‌گرفت دست در جیبش کرده تا پولش را پرداخت کند دایی صافت با تحکم می‌گفت: دستتو از جیبت در نیار. و به اندازهٔ قیمتی که گفته بود از جیب خودش پول در آورده و کف دست مشتری می‌گذاشت.
Mohammad Alikhani
۳
یک بقچهٔ بزرگ روی کولش که می‌رفت و می‌رفت و یکدفعه از حرکت باز می‌ایستاد. مثل کسی که چیزی را فراموش کرده باشد. بعد گویا آن مورد فراموش شده را به یاد آورده، نفس راحتی می‌کشید و بقچهٔ بساطش را باز می‌کرد با یک حرکت دست روزنامه‌ها را پهن می‌کرد و چند تکه لباس و دو، سه جفت کفش را روی آن‌ها می‌چید.
اقیانوس آرام
۳
از آدم‌های دریده و حریص که چشمشان سیری ندارد خوشش نمی‌آمد. وقتی افراد فقیر و نیازمند هستند اینها چرا.
Mohammad Alikhani
۲
بعد نوبت سند خانه می‌رسد. آن را به یک زن خواهد داد. به یک مادر بی همسر. برای رسیدگی به خانه آنها بهترین گزینه هستند. بعد در خیابان خوابیده و در خیابان بیدار خواهد شد. و در این بین به بساط دیگران سر خواهد زد.
Alba.Eri
۲
بعد در خیابان خوابیده و در خیابان بیدار خواهد شد. و در این بین به بساط دیگران سر خواهد زد.
𝒜𝓁𝒾𝓇𝑒𝓏𝒶
۱
دایی صافت از اینکه نجات یافته از آنچه که متعلق به او بود حسی خوبی پیدا می‌کرد.
محمدرضا
۰
لباس‌هایی که پوشیده شده و فرسوده و بعضی‌هایشان بد برش بود، این‌ها نظر چه کسی را می‌توانست جلب کند؟ تازه با آن بساطی که حتی ظاهر خوبی هم نداشت.
Yasaman
۰
دلش می‌خواست از شر چیزهایی که متعلق به او بود راحت شود ولی دلش راضی نمی‌شد برای این کارآنها را به زباله‌دانی بیندازد.
🌊ࡅ߭ࡐ‌ܝ‌ߊ-⁹
۰
دایی صافت از اینکه نجات یافته از آنچه که متعلق به او بود حسی خوبی پیدا می‌کرد.
،،
۰
از آدم‌های دریده و حریص که چشمشان سیری ندارد خوشش نمی‌آمد. وقتی افراد فقیر و نیازمند هستند اینها چرا.
،،
۰
از اینکه نجات یافته از آنچه که متعلق به او بود حسی خوبی پیدا می‌کرد.
،،
۰
از اینکه نجات یافته از آنچه که متعلق به او بود حسی خوبی پیدا می‌کرد.
،،
۰
دلش می‌خواست از شر چیزهایی که متعلق به او بود راحت شود ولی دلش راضی نمی‌شد برای این کارآنها را به زباله‌دانی بیندازد.
والریا
۰
همیشه یک بالاپوش لاجوردی نیروی دریایی تنش بود و یک کلاه کوچک سیاه روی سرش و یک بقچهٔ بزرگ روی کولش که می‌رفت و می‌رفت و یکدفعه از حرکت باز می‌ایستاد.