جملات زیبای کتاب گرگ و میش غروب | طاقچه
تصویر جلد کتاب گرگ و میش غروب
off

کتاب گرگ و میش غروب

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۴۸۳ رأی)
fateme
۳۵
گویی هنگام شادی، به آن گروه ارکستر درمانده‌ای تعلق داشت که کسی به سازش نمی‌رقصید و هنگام غم از آن دسته از سوگوارانی بود که هیچکس با نوای غمگینش نمی‌گریست.
potterhead
۱۸
«آقا ببخشید، چیزی گم کرده‌اید؟» پیرمرد جواب داد: «بله آقا، یک قالب صابون.»
AK
۱۵
پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
Aynaz
۱۴
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود.
Anita Moghaddam💙💙
۱۴
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود. مردان و زنانی که جنگیده و باخته بودند، آنها که شانس‌های از دست رفته و امیدهای مرده‌شان را تا آنجا که می‌شد از نگاه‌های کاوشگر آدم‌های کنجکاو پنهان می‌کردند، در این هوای گرگ و میش غروب بیرون می‌آمدند تا شاید کسی لباس‌های نخ نما و شانه‌های خمیده و چشم‌های غمگین‌شان را نبیند یا حداقل آنها را به جا نیاورد. پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
min
۸
گویی هنگام شادی، به آن گروه ارکستر درمانده‌ای تعلق داشت که کسی به سازش نمی‌رقصید و هنگام غم از آن دسته از سوگوارانی بود که هیچکس با نوای غمگینش نمی‌گریست.
fari jafari
۸
آنها که شانس‌های از دست رفته و امیدهای مرده‌شان را تا آنجا که می‌شد از نگاه‌های کاوشگر آدم‌های کنجکاو پنهان می‌کردند، در این هوای گرگ و میش غروب بیرون می‌آمدند تا شاید کسی لباس‌های نخ نما و شانه‌های خمیده و چشم‌های غمگین‌شان را نبیند یا حداقل آنها را به جا نیاورد. پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
یک بمب عمل نکرده™
۷
ساعت حدود شش و نیم عصر یکی از روزهای اوایل مارس بود.
arash
۶
ترافیک بود. فروغی که از ردیف پنجره‌ها می‌درخشید و شفق را می‌پراکند، اینجا را تبدیل کرده بود به محلی برای رفت و آمد کسانی که در گیرو دار مشکلات، هنوز شکست را به اجبار نپذیرفته بودند.
فا
۶
گویی هنگام شادی، به آن گروه ارکستر درمانده‌ای تعلق داشت که کسی به سازش نمی‌رقصید و هنگام غم از آن دسته از سوگوارانی بود که هیچکس با نوای غمگینش نمی‌گریست.
📚عشق کتاب📚
۵
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود. مردان و زنانی که جنگیده و باخته بودند، آنها که شانس‌های از دست رفته و امیدهای مرده‌شان را تا آنجا که می‌شد از نگاه‌های کاوشگر آدم‌های کنجکاو پنهان می‌کردند، در این هوای گرگ و میش غروب بیرون می‌آمدند تا شاید کسی لباس‌های نخ نما و شانه‌های خمیده و چشم‌های غمگین‌شان را نبیند یا حداقل آنها را به جا نیاورد. پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
فاطمه صبوری
۴
پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
Mehdi ghorbani
۳
برای من هم درسی شد که در قضاوت‌هایم، خودم را خیلی باهوش تصور نکنم.»
سایه ی ماه🌘🙂
۳
پرسید: «آقا ببخشید، چیزی گم کرده‌اید؟» پیرمرد جواب داد: «بله آقا، یک قالب صابون.»
Sana92
۳
نابغه بودن یعنی تمام جوانب احتیاط را رعایت کردن.»
peyman
۲
متوجه شد این مرد همان پیرمردی بود که قبل از آمدن آن جوان کنارش نشسته بود. پرسید: «آقا ببخشید، چیزی گم کرده‌اید؟» پیرمرد جواب داد: «بله آقا، یک قالب صابون.»
Abolfazl_ahangari
۲
در این هوای گرگ و میش غروب بیرون می‌آمدند تا شاید کسی لباس‌های نخ نما و شانه‌های خمیده و چشم‌های غمگین‌شان را نبیند یا حداقل آنها را به جا نیاورد.
NLM123
۲
شاید این اعتراضش تنها نشانهٔ عزت نفس آدم باشد وقتی که دست از مبارزه می‌کشد و امید به پیروزی بر کسی یا چیزی را ندارد.
General
۲
برای من هم درسی شد که در قضاوت‌هایم، خودم را خیلی باهوش تصور نکنم.
poyan
۲
پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
Mehdi ghorbani
۱
برای من هم درسی شد که در قضاوت‌هایم، خودم را خیلی باهوش تصور نکنم.»
RezaShahi
۱
«اگر توی یک شهر غریب بودم زیاد هم مهم نبود. می‌شد رفت پیش کنسول و از او کمک گرفت. اینجا توی کشور خودش خیلی سخت‌تره.
parisa
۱
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود.
sofia
۱
درسی شد که در قضاوت‌هایم، خودم را خیلی باهوش تصور نکنم.»
کاربر ۲۷۸۵۷۹۴
۱
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود
shirin
۱
غروب، سنگینی‌اش را روی فضا پهن کرده بود و نور کم‌سوی مهتاب و چراغ‌های متعدد خیابان از تاریکی غروب، کم می‌کرد.
Laila Ahmadi
۱
در این گرگ و میش، محزون از فضایی لذت می‌بردند که برای لذت آنها ساخته نشده بود
🐺😎🙂
۱
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود.
🐺😎🙂
۱
اینجا را تبدیل کرده بود به محلی برای رفت و آمد کسانی که در گیرو دار مشکلات، هنوز شکست را به اجبار نپذیرفته بودند.
marzieh
۱
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود. مردان و زنانی که جنگیده و باخته بودند، آنها که شانس‌های از دست رفته و امیدهای مرده‌شان را تا آنجا که می‌شد از نگاه‌های کاوشگر آدم‌های کنجکاو پنهان می‌کردند، در این هوای گرگ و میش غروب بیرون می‌آمدند تا شاید کسی لباس‌های نخ نما و شانه‌های خمیده و چشم‌های غمگین‌شان را نبیند یا حداقل آنها را به جا نیاورد.