
BehRad
۴۷
حتی میدانم با شلیک یک گلوله از شرش خلاص خواهم شد. چیزی که نمیدانم این است که به او شلیک کنم یا خودم.
Anita Moghaddam💙💙
۱۷
این را هم نمیدانم که پس از مرگِ هردومان باز هم با چترش بر سرم خواهد کوبید یا نه. بهر حال این فکرها و استدلالها بیفایده است چون جراتش را ندارم خودم یا او را بکشم.
.
۱۲
تا جایی که میتوانم بگویم نه چیزی میخورد و نه میخوابد. تنها کاری که میکند ضربه زدن به من است.
saleh
۱۲
دلشوره عجیبی روحم را آزار میدهد: این نگرانی از این فکر نشئت میگیرد که شاید این مرد زمانی که خیلی به او نیاز دارم مرا ترک کند
Αναγνώστης{بانو راد }
۱۲
(از مجموعهٔ مطالعه در وقت اضافه)
.
۸
از طرف دیگر، به تازگی پی بردم که دیگر نمیتوانم بدون آن ضربات زندگی کنم. به تازگی بیشتر اوقات احساس نگرانی میکنم. دلشوره عجیبی روحم را آزار میدهد: این نگرانی از این فکر نشئت میگیرد که شاید این مرد زمانی که خیلی به او نیاز دارم مرا ترک کند و دیگر رنگ آن ضربات چتر را که با آنها عمیقا میخوابیدم را نبینم و احساسشان نکنم.
مریم
۷
از طرف دیگر، به تازگی پی بردم که دیگر نمیتوانم بدون آن ضربات زندگی کنم. به تازگی بیشتر اوقات احساس نگرانی میکنم. دلشوره عجیبی روحم را آزار میدهد: این نگرانی از این فکر نشئت میگیرد که شاید این مرد زمانی که خیلی به او نیاز دارم مرا ترک کند و دیگر رنگ آن ضربات چتر را که با آنها عمیقا میخوابیدم را نبینم و احساسشان نکنم.
pouneh
۷
شاید این مرد زمانی که خیلی به او نیاز دارم مرا ترک کند و دیگر رنگ آن ضربات چتر را که با آنها عمیقا میخوابیدم را نبینم و احساسشان نکنم.
Anita Moghaddam💙💙
۷
همه به طرز احمقانهای برمیگشتند به ما خیره میشدند.
helya.B
۶
بیهوده تلاش میکرد به من ضربه بزند.
sana.s.s
۴
فرناندو سورنتینو در سال ۱۹۴۲ در بوئنسآیرس متولد شد. او نویسندهای آرژانتینی است. آثار او به زبانهای مختلفی از جمله: انگلیسی، پرتغالی، ایتالیایی، آلمانی، فرانسوی، فنلاندی، مجارستانی، لهستانی، بلغاری، چینی، ویتنامی و... ترجمه شده است. او در سال ۲۰۰۶ مجموعهای از داستانهای کوتاه خود را منتشر کرد.
Alba.Eri
۳
به تازگی پی بردم که دیگر نمیتوانم بدون آن ضربات زندگی کنم.
لیلیومِ عشقِ کتاب
۳
میدانم وقتی به او ضربه میزنم درد را احساس میکند. میدانم او ضعیف و مردنی است. حتی میدانم با شلیک یک گلوله از شرش خلاص خواهم شد. چیزی که نمیدانم این است که به او شلیک کنم یا خودم.
mniesra
۳
این نگرانی از این فکر نشئت میگیرد که شاید این مرد زمانی که خیلی به او نیاز دارم مرا ترک کند و دیگر رنگ آن ضربات چتر را که با آنها عمیقا میخوابیدم را نبینم و احساسشان نکنم.
Clem⋆。𖦹
۳
حتی میدانم با شلیک یک گلوله از شرش خلاص خواهم شد. چیزی که نمیدانم این است که به او شلیک کنم یا خودم.
.
۲
دقیقا پنج سالی میشود که مدام با چترش بر سرم میکوبد. اوایل نمیتوانستم تحملش کنم اما حالا دیگر به آن عادت کردهام.
امیرعباس افضل زاده
۲
با این حال اصلا رابطه خوبی با هم نداریم. در موقعیتهای مختلف هرجور و با هر لحنی از او دلیل رفتارش را پرسیدم. اما بیفایده بود، بدون اینکه کلمهای حرف بزند، مدام با چترش بر سرم میکوبید. خیلی از اوقات با مشت و لگد و چتر به او ضربه زدم (خدا من را ببخشد). اما آرام بود و چیزی نمیگفت و آنها را بعنوان بخشی از کارش پذیرفته بود و به جان میخرید و دقیقا این عجیبترین ویژگی شخصیت او بود. ایمان و باور قاطع او در کارش بدون هیچ کینهای بود.
حسین
۱
ضربات او خیلی محکم نبود فقط با چترش ضربات آهستهای به من میزد که هیچ دردی نداشت. البته همان هم خیلی آزاردهنده بود. همانطور که میدانید، وقتی حشرهای بر پیشانیتان مینشیند دردی احساس نمیشود، فقط آزاردهنده است.
سیامک
۱
تازگی پی بردم که دیگر نمیتوانم بدون آن ضربات زندگی کنم. به تازگی بیشتر اوقات احساس نگرانی میکنم. دلشوره عجیبی روحم را آزار میدهد
بید مجنون
۱
وقتی حشرهای بر پیشانیتان مینشیند دردی احساس نمیشود، فقط آزاردهنده است.
helya.B
۱
ایمان و باور قاطع او در کارش بدون هیچ کینهای بود. خلاصه جدیتی درکارش داشت که گویا حامل ماموریت مرموزی بود و باید به مقامات بالا پاسخ میداد.
کاربر ۷۱۶۶۴۰۲
۱
به تازگی پی بردم که دیگر نمیتوانم بدون آن ضربات زندگی کنم
𝒜𝓁𝒾𝓇𝑒𝓏𝒶
۱
به یاد دارم اوایل، شبها از دست او بیدار میماندم. الان گمان میکنم خوابیدن بدون ضرباتش برایم محال و غیر ممکن است.
𝒜𝓁𝒾𝓇𝑒𝓏𝒶
۱
خیلی از اوقات با مشت و لگد و چتر به او ضربه زدم (خدا من را ببخشد). اما آرام بود و چیزی نمیگفت و آنها را بعنوان بخشی از کارش پذیرفته بود و به جان میخرید و دقیقا این عجیبترین ویژگی شخصیت او بود.
جꨲو̴دئ
۱
حال این فکرها و استدلالها بیفایده است چون جراتش را ندارم خودم یا او را بکشم.
از طرف دیگر، به تازگی پی بردم که دیگر نمیتوانم بدون آن ضربات زندگی کنم. به تازگی بیشتر اوقات احساس نگرانی میکنم.
shin
۱
حتی میدانم با شلیک یک گلوله از شرش خلاص خواهم شد. چیزی که نمیدانم این است که به او شلیک کنم یا خودم
مریم
۱
میدانم با شلیک یک گلوله از شرش خلاص خواهم شد. چیزی که نمیدانم این است که به او شلیک کنم یا خودم.
AKIKO
۰
به تازگی پی بردم که دیگر نمیتوانم بدون آن ضربات زندگی کنم. به تازگی بیشتر اوقات احساس نگرانی میکنم. دلشوره عجیبی روحم را آزار میدهد: این نگرانی از این فکر نشئت میگیرد که شاید این مرد زمانی که خیلی به او نیاز دارم مرا ترک کند و دیگر رنگ آن ضربات چتر را که با آنها عمیقا میخوابیدم را نبینم و احساسشان نکنم.
im lock
۰
چون جراتش را ندارم خودم یا او را بکشم.
fari jafari
۰
به تازگی پی بردم که دیگر نمیتوانم بدون آن ضربات زندگی کنم. به تازگی بیشتر اوقات احساس نگرانی میکنم. دلشوره عجیبی روحم را آزار میدهد: این نگرانی از این فکر نشئت میگیرد که شاید این مرد زمانی که خیلی به او نیاز دارم مرا ترک کند و دیگر رنگ آن ضربات چتر را که با آنها عمیقا میخوابیدم را نبینم و احساسشان نکنم.