جملات زیبای کتاب بیگانه | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیگانهsubscriptionAvailable

کتاب بیگانه

نوع کتاب
۳.۴(از ۷۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
استفن کینگ، سعید دوج
انتشارات: 
نشر روزگار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
EXO_L
۱۹
هر طور دلت می‌خواد تعریف کن.
کاوه
۸
چیزی را که فهمیده بود این بود که به دست‌ش دستبند خورده است و حقِ قانونی‌ش جلوی تقریباً ۱۶۰۰ نفر که زن و دو دختر جوان‌ش هم جزو آنها بودند خوانده شده است. این یک خواب نبود، و به سادگی یک دستگیری بود. برای دلیلی بود که او نمی‌توانست درکش کند، یک شرمساری عمومی. بهتر بود هر چه زودتر تمام‌ش کند، و اوضاع‌ش را درست کند. هر چند، حتی درون آن شوک و سردرگمی، هم فهمیده بود زندگیش تا مدت‌ها به حالت عادی برنخواهد گشت.
امیررضا
۷
برای ثانیه‌ای فکر کرد خنده چقدر افراد را به هم نزدیک می‌کند
EXO_L
۶
جک هوسکینز در مرخصی بود،
sepid sh
۵
حقیقت یک یخِ نازکه، اما بیشتر مردم همه عمرشون بر روی‌ش اسکیت بازی می‌کنند و هرگز تا آخرین لحظه به درون اون نمی‌افتند. ما به درون اون افتادیم، اما به همدیگه کمک کردیم که بیرون بیاییم. ما هنوز هم داریم همدیگر رو کمک می‌کنیم.»
امیررضا
۵
سعی کردن برای ایجاد حس گناهکار بودن در مردم یکی از حقه‌های قدیمی پلیسه
کاوه
۴
آنچه که به عنوان یک تعقیب جنایی برای یافتن همزاد قاتلی در یک قتل غیرمعمول آغاز شده، در چرخشی وهم انگیز تبدیل به داستانی غیرعادی می‌شود. استفاده ماهرانه کینگ از علوم جنایی کمک می‌کند تا داستان خود را در یک واقعیت بالینی معتبر به تصویر بکشد درحالیکه وحشت شدید در آن سو ایستاده است. Publishers Weekly
امیررضا
۴
به اندازهٔ کسانی که نمی‌بینن، کور وجود نداره.
کاوه
۳
بیگانه از بسیاری از جهات، یک ترکیب ایده‌آل از ژانر وحشت فراطبیعی کلاسیک استیون کینگ و تاخت و تازهای اخیر او در آثار جنایی است. پیوند دادن یک طرح پیچیده جنایی با افسانه‌هایی هیولایی که بیشتر از چند شبح کتاب «آن» است... بیگانه یکی از قوی‌ترین کتاب‌های کینگ در دههٔ اخیر است. ترکیبی لذت بخش از یک جنایت وحشتناک و مسائل ماورائی که هم برای خوانندگان دائمی آثار کینگ و هم برای تازه‌واردان به طور یکسان سرگرم‌کننده و خوشایند است.
امیررضا
۳
شاید تسلیت گفتن اعظای خانواده به همدیگر غریب بود. شاید غم‌انگیز بود. شاید چیزی بود که به طور آکادمیک پنهان سازی می‌نامندش.
امیررضا
۳
به یکباره احساس کرد دلش می‌خواهد گریه کند.
امیررضا
۳
یک ضرب‌المثل آفریقایی می‌گه: کسی که تنها سفر می‌کنه سریعتر سفر می‌کنه.
کاوه
۲
بیگانه از بسیاری از جهات، یک ترکیب ایده‌آل از ژانر وحشت فراطبیعی کلاسیک استیون کینگ و تاخت و تازهای اخیر او در آثار جنایی است. پیوند دادن یک طرح پیچیده جنایی با افسانه‌هایی هیولایی که بیشتر از چند شبح کتاب «آن» است... بیگانه یکی از قوی‌ترین کتاب‌های کینگ در دههٔ اخیر است. ترکیبی لذت بخش از یک جنایت وحشتناک و مسائل ماورائی که هم برای خوانندگان دائمی آثار کینگ و هم برای تازه‌واردان به طور یکسان سرگرم‌کننده و خوشایند است. Emily Burnham, The Bangor Daily News
Iman
۲
«اونا از چیزایی که نیاز دارن ببرن به تو یک لیست می‌دن.» «می‌تونن این کار را بکنن؟» مارسی دیگر فریاد نمی‌کشید، اما نزدیک بود بکشد. «فقط همین طوری وسایل ما را ببرن؟ مثلِ چیزی تو روسیه یا کرهٔ شمالی!» «اونا می‌تونن هر چیزی که توی مجوزِ جستجو درج شده را ببرن، اما تو خودت لیست اقلام را داشته باش. دخترا تلفنِ همراه‌شون با خودشونه؟» «شوخی می‌کنی؟ اون چیز عملاً به دست‌شون چسبیده.» «باشه. پلیس‌ها شاید بخوان تلفن تو را بگیرن. قبول نکن.» «اگر اونا به هر حال از دستم بگیرن‌ش چی؟» و واقعاً اهمیتی داشت؟ واقعاً داشت؟ «اونا این کار رو نمی‌کنن.
امیررضا
۲
«اجازه نده چرب زبانی کنن، به زور وادارت کنن، یا تطمیع‌ت کنن. اونا تو هر سه مورد مهارت دارن.»
امیررضا
۲
آنهایی که کاملاً غریبه بودند بی‌ریاتر بودند
امیررضا
۲
اثر آدرنالین بود، و به محض این که تمام می‌شد، او بدتر از همیشه احساس درد می‌کرد.
امیررضا
۲
چرخ عدالت آهسته می‌چرخه
امیررضا
۲
او یک نخ سیگار از پاکت بیرون آورد، برای کشیدن آن حریص بود. با خودش فکر کرد، دودی‌ها هرگز ترک نمی‌کنن، آنها فقط یه مدتی متوقف می‌شن.
امیررضا
۲
هرگز نمی‌دونی توی قلب یک انسان چه خبره.
امیررضا
۲
زمان احتمالاً همه دردها را تسکین می‌دهد، اما خدایا، مقداری از دردها به کُندی درمان می‌شوند.
امیررضا
۲
از بحث متنفرم، اما اگر مجبور باشم من هم با او بحث می‌کنم.
امیررضا
۲
من نابغه نیستم، اما از درخت حماقت هم رو زمین نیفتادم.
امیررضا
۲
اعتماد به نفس زیاد بی‌دقتی به بار میاره.
امیررضا
۲
اشتباهی که مرتکب شدی تو رو زنده زنده می‌خوره.
کاربر ۴۸۲۱۵۸۶
۱
قوانین برای دلیلی قوانین هستند.
امیررضا
۱
وقتی یازده ساله باشی، یه کم اعتماد به نفس هم چیز مهمیه.
امیررضا
۱
بیشتر آنها خبر داشتند – مصیبتِ تلفن‌های همراه – و به بقیه خبر رسانده‌اند.
امیررضا
۱
آن بوسه را به همراه خود
امیررضا
۱
مانند یک مهمانی بود، یک مهمانی هرچند غمگین.