جملات زیبای کتاب عکسی از هیچ (مجموعه شعر) | طاقچه
تصویر جلد کتاب عکسی از هیچ (مجموعه شعر)subscriptionAvailable

کتاب عکسی از هیچ (مجموعه شعر)

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۱۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
میثم فلک‌ناز
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۳۱
گلوله همیشه دو نفر را می‌کُشد
مادربزرگ💝
۲۹
هنوز صدای کودکی‌های‌مان می‌آید صدای تفنگ‌های چوبی قطارهای خیالی
bud
۱۶
برای کسی که باید تنها بماند اتاقی با پرده‌های کشیده صدای آهستهٔ باران و چند کتابِ دست‌نخورده کافی‌ست خانه‌های کوچک هیچ رازی را در خود پنهان نمی‌کنند
مادربزرگ💝
۱۵
قرار نبود این‌همه سال باران را از پشتِ شیشه تماشا کنیم تو می‌گفتی: قطره‌ها دعای آسمان‌اند
پناه
۱۳
زندگی حرف دیگری دارد حرفی که انگار پس از پایان دوباره آغاز خواهد شد
min
۱۰
اسب یا سرباز چه فرقی می‌کند؟ وقتی بازی پیش از آغاز تمام شده باشد
ر.سین
۸
حتا اگر تمام راه‌ها به همین حالا برسند برای کسی که باید تنها بماند اتاقی با پرده‌های کشیده صدای آهستهٔ باران و چند کتابِ دست‌نخورده کافی‌ست
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۳
اسارت عادت سنگ است به رودخانه‌ای که سال‌ها پیش رفته است
hosein lima
۳
آمدن ربطی به ماندن ندارد
sarayo
۳
جنگ اما تمام نمی‌شود فقط گاهی که حوصله‌اش سر می‌رود پشت میز می‌نشیند پاهایش را روی هم می‌اندازد که سیگار دیگری روشن کند
hosein lima
۲
قرار نبود این‌همه سال باران را از پشتِ شیشه تماشا کنیم تو می‌گفتی: قطره‌ها دعای آسمان‌اند و چتر شهودِ بی‌اختیارِ آدم است
ر.سین
۱
زندگی حرف دیگری دارد حرفی که انگار پس از پایان دوباره آغاز خواهد شد
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱
زندگی چیزهای زیادی از ما می‌گیرد در جیب‌های بارانی‌اش نگه می‌دارد و تصمیم می‌گیرد تا ابد با کسی درباره‌اش حرف نزند
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱
می‌ماند اما نمی‌داند چندین‌بار برای نبودنش گریسته است
ریحان
۱
می‌خواهی از من بمانم اما گوزنی که از شاخ‌هایش گریخته است استخوان‌هایم را تَرک نمی‌کند
hosein lima
۱
کسی که هر روز در آینه نگاه می‌کند سال‌هاست مُرده است
hosein lima
۱
تو رفته‌ای و من هنوز از پنجره به سایه‌ای نگاه می‌کنم که هرگز پشت‌سرش را ندیده است
Elham Salehi
۱
تصویر ۲ هر روز مُرده‌های بسیاری را در خاک می‌کنیم تا جای بیشتری برای مردگان دیگر باز کنیم
Elham Salehi
۱
مگر جز چند عکس قدیمی چه چیزی ما را به آینده می‌برد؟ در را می‌بندی من هفتادساله شده‌ام و حتا آخرین روز هم برای مُردنم روز دیگری را انتخاب می‌کند خانه رفته است خیابان رفته است کودکی رفته است و چیزهای دیگری که رفته‌اند... تنهایی اما ایستاده به جای خالی اتاق خیره می‌ماند
Elham Salehi
۱
تعدادی از ما می‌دانیم چه اتفاقی پس از مرگ افتاده است فقط تعدادی از ما که مُرده‌ایم و نمی‌دانیم رازمان را با خود به گورِ دیگری خواهیم برد
کاربر ۹۳۹۳۶۴۱
۱
خاک صورتم را می‌پوشاند خاک فکرهایم را می‌پوشاند خاک ذره‌ذره از پوست ترک‌خوردهٔ برف جدایم می‌کند
sarayo
۱
این باد لعنتی پرده‌های پاره را تکان می‌دهد باقی‌ماندهٔ پنجره را تکان می‌دهد جنازه‌ها را تکان می‌دهد عروسک، توپ، قاب عکس...
sarayo
۱
دروغ‌هایت را شانه می‌کنم پیش از آن‌که ببافی‌اش
sarayo
۱
و کبوترِ پیری که هر روز به پنجره نوک می‌زند از هر چیز دیگری به زندگی نزدیک‌تر است
sarayo
۱
هنوز قصه‌های بسیاری برای نگفتن مانده است از باران‌های بی‌هنگام و هزار و یک پنجرهٔ نیمه‌باز
bud
۰
چند اتاقِ خالی یک راهرو بلند سایه‌های خاک‌گرفته‌ای کنارِ دیوار و پله‌هایی که معلوم نیست کجا می‌روند زندگی چیزهای زیادی از ما می‌گیرد در جیب‌های بارانی‌اش نگه می‌دارد و تصمیم می‌گیرد تا ابد با کسی درباره‌اش حرف نزند
bud
۰
گیرم قرن‌ها بعد ماده‌سگِ گرسنه‌ای که زمین را می‌کَند تکه‌های چند واژهٔ ولگرد را کنار جنازه‌ای پیدا کند
bud
۰
برای کسی که باید تنها بماند اتاقی با پرده‌های کشیده صدای آهستهٔ باران و چند کتابِ دست‌نخورده کافی‌ست خانه‌های کوچک هیچ رازی را در خود پنهان نمی‌کنند
hosein lima
۰
دیوانه‌وار به کسی فکر می‌کنم که رفته است کسی که هرگز نفهمید رفتن به معنای رفتن نیست
hosein lima
۰
قرار است مرگ در اتاق باشد وُ من از پنجره بیرون بروم