جملات زیبا از متن کتاب عکسی از هیچ (مجموعه شعر) | طاقچه
تصویر جلد کتاب عکسی از هیچ (مجموعه شعر)
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب عکسی از هیچ (مجموعه شعر)

۳.۲(از ۱۲ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
میثم فلک‌ناز
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

۵۶,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۲۲,۴۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

گلوله همیشه دو نفر را می‌کُشد
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۳۱
هنوز صدای کودکی‌های‌مان می‌آید صدای تفنگ‌های چوبی قطارهای خیالی
مادربزرگ💝
۲۹
برای کسی که باید تنها بماند اتاقی با پرده‌های کشیده صدای آهستهٔ باران و چند کتابِ دست‌نخورده کافی‌ست خانه‌های کوچک هیچ رازی را در خود پنهان نمی‌کنند
bud
۱۶
قرار نبود این‌همه سال باران را از پشتِ شیشه تماشا کنیم تو می‌گفتی: قطره‌ها دعای آسمان‌اند
مادربزرگ💝
۱۵
زندگی حرف دیگری دارد حرفی که انگار پس از پایان دوباره آغاز خواهد شد
پناه
۱۳
اسب یا سرباز چه فرقی می‌کند؟ وقتی بازی پیش از آغاز تمام شده باشد
min
۱۱
حتا اگر تمام راه‌ها به همین حالا برسند برای کسی که باید تنها بماند اتاقی با پرده‌های کشیده صدای آهستهٔ باران و چند کتابِ دست‌نخورده کافی‌ست
ر.سین
۸
آمدن ربطی به ماندن ندارد
hosein lima
۴
اسارت عادت سنگ است به رودخانه‌ای که سال‌ها پیش رفته است
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۳
جنگ اما تمام نمی‌شود فقط گاهی که حوصله‌اش سر می‌رود پشت میز می‌نشیند پاهایش را روی هم می‌اندازد که سیگار دیگری روشن کند
sarayo
۳
قرار نبود این‌همه سال باران را از پشتِ شیشه تماشا کنیم تو می‌گفتی: قطره‌ها دعای آسمان‌اند و چتر شهودِ بی‌اختیارِ آدم است
hosein lima
۲
زندگی حرف دیگری دارد حرفی که انگار پس از پایان دوباره آغاز خواهد شد
ر.سین
۱
زندگی چیزهای زیادی از ما می‌گیرد در جیب‌های بارانی‌اش نگه می‌دارد و تصمیم می‌گیرد تا ابد با کسی درباره‌اش حرف نزند
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱
می‌ماند اما نمی‌داند چندین‌بار برای نبودنش گریسته است
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱
می‌خواهی از من بمانم اما گوزنی که از شاخ‌هایش گریخته است استخوان‌هایم را تَرک نمی‌کند
سوسک منفعل
۱
کسی که هر روز در آینه نگاه می‌کند سال‌هاست مُرده است
hosein lima
۱
تو رفته‌ای و من هنوز از پنجره به سایه‌ای نگاه می‌کنم که هرگز پشت‌سرش را ندیده است
hosein lima
۱
تصویر ۲ هر روز مُرده‌های بسیاری را در خاک می‌کنیم تا جای بیشتری برای مردگان دیگر باز کنیم
Elham Salehi
۱
مگر جز چند عکس قدیمی چه چیزی ما را به آینده می‌برد؟ در را می‌بندی من هفتادساله شده‌ام و حتا آخرین روز هم برای مُردنم روز دیگری را انتخاب می‌کند خانه رفته است خیابان رفته است کودکی رفته است و چیزهای دیگری که رفته‌اند... تنهایی اما ایستاده به جای خالی اتاق خیره می‌ماند
Elham Salehi
۱
تعدادی از ما می‌دانیم چه اتفاقی پس از مرگ افتاده است فقط تعدادی از ما که مُرده‌ایم و نمی‌دانیم رازمان را با خود به گورِ دیگری خواهیم برد
Elham Salehi
۱
خاک صورتم را می‌پوشاند خاک فکرهایم را می‌پوشاند خاک ذره‌ذره از پوست ترک‌خوردهٔ برف جدایم می‌کند
کاربر ۹۳۹۳۶۴۱
۱
این باد لعنتی پرده‌های پاره را تکان می‌دهد باقی‌ماندهٔ پنجره را تکان می‌دهد جنازه‌ها را تکان می‌دهد عروسک، توپ، قاب عکس...
sarayo
۱
دروغ‌هایت را شانه می‌کنم پیش از آن‌که ببافی‌اش
sarayo
۱
و کبوترِ پیری که هر روز به پنجره نوک می‌زند از هر چیز دیگری به زندگی نزدیک‌تر است
sarayo
۱
هنوز قصه‌های بسیاری برای نگفتن مانده است از باران‌های بی‌هنگام و هزار و یک پنجرهٔ نیمه‌باز
sarayo
۱
چند اتاقِ خالی یک راهرو بلند سایه‌های خاک‌گرفته‌ای کنارِ دیوار و پله‌هایی که معلوم نیست کجا می‌روند زندگی چیزهای زیادی از ما می‌گیرد در جیب‌های بارانی‌اش نگه می‌دارد و تصمیم می‌گیرد تا ابد با کسی درباره‌اش حرف نزند
bud
۰
گیرم قرن‌ها بعد ماده‌سگِ گرسنه‌ای که زمین را می‌کَند تکه‌های چند واژهٔ ولگرد را کنار جنازه‌ای پیدا کند
bud
۰
برای کسی که باید تنها بماند اتاقی با پرده‌های کشیده صدای آهستهٔ باران و چند کتابِ دست‌نخورده کافی‌ست خانه‌های کوچک هیچ رازی را در خود پنهان نمی‌کنند
bud
۰
دیوانه‌وار به کسی فکر می‌کنم که رفته است کسی که هرگز نفهمید رفتن به معنای رفتن نیست
hosein lima
۰
قرار است مرگ در اتاق باشد وُ من از پنجره بیرون بروم
hosein lima
۰