
badkarma:)
۷۴
بخاطر هیچکس، هیچکس با پدرومادرت درنیفت.
zahra
۶۵
تمام چهرهام شد لبخند. لعنتی اسمم را چه با احساس گفت!
_SOMEONE_
۴۹
بخاطر هیچکس، هیچکس با پدرومادرت درنیفت.
_SOMEONE_
۴۷
عشق واقعاً چیز باشکوهیست...
•سآرا •
۴۶
زندگی همین است: بالا میروی، پایین میآیی. پرت میشوی، کج و راست ...درد میکشی، درمان میشوی. از دست میدهی، به دست میآوری و ته ته همه اینها یک چیز است که به راستی به آن نیازداری: آرامش.
•سآرا •
۳۵
شادیها هیچگاه کامل نیستند. حتی زمانی که خودت دلیلی برای غمگین بودن نداری این غم دیگران است که راحتت نمیگذارد.
"Shfar"
۳۴
عشق واقعاً چیز باشکوهیست...
_SOMEONE_
۲۶
میخواهمت چنانکه شب خسته خواب را
میجویمت چنانکه لبتشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
قیصر امینپور
Alaa
۲۱
من به فکر رفتن به دانشگاه بودم
💜ghazal💜
۱۸
میخواهمت چنانکه شب خسته خواب را
میجویمت چنانکه لبتشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
AmirHossein[AHS]
۱۷
مگر میشود فهمید وقتی در عین آسایشی؟
_SOMEONE_
۱۵
پسری که مرا دیده و رفته بود. انگار رهگذرهایی بودیم که ازکنارهم گذشتیم. او مرا به حال خودم رها کرد و رفت بدون اینکه حتی نامم را یکبارصدا کند.
Alaa
۱۵
او می گفت و من اشک میریختم
سقف پاره کن!
۱۵
نه لبخند زدن معنای راحتی خیال میدهد، نه اندوهگین بودن معنای بیچارگی.
M.l
۱۴
جانهای عاشق در بهار عاشق تر میشوند.
Sadaf
۱۴
تمام چهرهام شد لبخند. لعنتی اسمم را چه با احساس گفت!
_SOMEONE_
۱۳
از جایی، ناگاه امید سر می رسد و تو نفسی به راحتی میکشی. نجات مییابی.
سقف پاره کن!
۱۳
شادیها هیچگاه کامل نیستند. حتی زمانی که خودت دلیلی برای غمگین بودن نداری
♡
۱۲
بخاطر هیچکس، هیچکس با پدرومادرت درنیفت.
_SOMEONE_
۹
زمان که میگذرد چون بهارکه با آمدنش یخهای رودخانهها آب میشوند، تیرگیها روبه روشنایی میروند.
Ms
۸
روزگار غریبی ست. همه به نوعی غم خود را دارند و باز همه از غم هم بی خبرند. هرکه غم خود را سنگینترمی داند. هرکه دیگری را خوشبختترمی داند. هیچکس درنمییابد که روزگار-همین روزهایی که یکی یکی درگذشتن ازهم سبقت میگیرند –سهمی ازخوشبختی و بدبختی برای همگان دارد.
♡
۸
مهم نیست آینده چی با خودش می یاره
همچنانکه زمان می گذره
مهتاب و آهنگهای عاشقانه
هیچ وقت کهنه نمی شن
قلبهای مملو از شور، حسادت و نفرت
و باز همان حکایت قدیمی
جنگی بخاطر عشق و افتخار
موضوعی برای ادامه دادن یا مردن
♡
۸
ماه سعی در تابیدن داشت با همه وجود و تکه ابر تیره سعی در پوشاندنش. مهیار یقین داشت که روشنی پیروز میشود. سیاهی میرفت. سیاهی هیچگاه ماندنی نبود. فقط نمیدانست چراهمواره این داستان قدیمی تکرارمی شود. این آمدن و رفتن نور و تاریکی. آدمیان بین روشنی و تیرگیاند و این داستان همیشگیست.
_SOMEONE_
۷
از آن دخترهایی که انگار از دماغ فیل افتادهاند. احتمالاً دماغش هم دست کمی ازدماغ فیل نداشته قبل از عمل زیبایی.
•سآرا •
۷
حال خودم هم خوش نیست. این روزها بیش از روزهای پیش احساس تنهایی میکنم. تنهایی و بی کسی.
hani
۷
شادیها هیچگاه کامل نیستند. حتی زمانی که خودت دلیلی برای غمگین بودن نداری این غم دیگران است که راحتت نمیگذارد.
♡
۷
عمه روحی دیگربرایم آن عمه ساکت و عبوس همیشه نبود. وجهی ازشخصیت او اکنون پیدا شده بود.
♡
۷
میخواهمت چنانکه شب خسته خواب را
میجویمت چنانکه لبتشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
قیصر امینپور
♡
۷
گاه آدمی دوست تر دارد دروغ را باورکند تا حقیقت را
_SOMEONE_
۶
گاهی زندگی زیادی راحت آدم رو خیالاتی می کنه.