چند دقیقه بعد، دکتر بیهوشی اومد. وقتی وارد اتاق شد، یه نگاهی به چشمهای معین کردم و سعی کردم تشخیص بدم چه حسی داره. فکر میکردم باید حس بدی داشته باشه از اینکه در حضورش یه دکتر مرد من رو تو اون وضعیت میدید. آخه پشت من کاملاً باز بود، از گردن تا کمر. درسته که دکتر محرمه و از لحاظ شرعی مشکلی وجود داشت نداشت، اما فکر میکردم که هیچ مردی از این وضعیت خوشش نمیآد.