در یک روز سرد که در بیرون شهر بر روی کوههای اطراف، کوهپیمایی میکردم در مسیر خود گنجشکهایی را دیدم که روی برکه آبی که بر روی آن یخ بسته بود نشستهاند و میکوشند تا با سوراخ کردن یخِ روی آب با منقار خود، به آب دسترسی پیدا کنند. اما هر بار که جایی از یخ را نوک میزدند بر اثر ضخامت آن نتیجه نمیگرفتند.
ناگهان دیدم که یکی از گنجشکها بر روی یخ خوابید. گمان بردم آسیبی دیده است که بر روی یخ افتاده است اما به زودی معلوم شد که این گمان صحیح نبوده است؛ زیرا طولی نکشید که آن گنجشک از جای خود برخاست و گنجشک دیگری بر جای او خوابید. پس از چند لحظه گنجشک دومی برخاست و گنجشک دیگری بر جای او خوابید و به همین ترتیب گنجشکهای دیگر یکی پس از دیگری به این کار ادامه دادند. در اثر این حرکت معلوم گردید هر گنجشکی با بدن گرم خود لحظهای چند بر روی یخ میخوابید و با گرمی بدن خود ضخامت یخِ جایگاه خود را نازکتر میکرد. سرانجام گنجشکها به قشر نازک یخ هجوم بردند و با نوکهای خود آن را سوراخ کردند و به آب دست یافتند و جملگی سیراب شدند.
به راستی گنجشکها این روش دستیابی به آب را از کدام کلاس آموختند؟ این تدبیر خدای حکیم است که اینچنین گنجشکها را در برخورد با طبیعت موفق کرده است.