جملات زیبای کتاب فروپاشی | طاقچه
تصویر جلد کتاب فروپاشی
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب فروپاشی

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۱۷۷ رأی)
انتشارات: 
انتشارات چترنگ

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n re
۲۲
«می‌دونی که نیمهٔ گمشدهٔ منی، نه؟»
n re
۱۲
حس گناه هیچ‌وقت از بین نمی‌ره
n re
۱۲
بهش گفته بودم که تنهایی مضطربم می‌کنه،
n re
۱۱
بعد که به یاد میارم تو سه ماه گذشته تو چه شرایطی بوده‌م و هنوز سرپام، می‌فهمم که قوی‌تر از اون چیزی هستم که فکر می‌کنم.
Fereshte10
۱۰
«نه! از اینکه وانمود کنم مشکلی نیست وقتی هست، خسته شدم!»
n re
۹
مهم نیست که چقدر دلم می‌خواد، ولی نمی‌تونم زمان رو برگردونم،
n re
۸
احساس گناه تقریباً غیرقابل‌تحمله.
n re
۸
احساسی که من دارم ترس نیست، وحشته.
n re
۷
روز پیش روم کش میاد و می‌فهمم که نمی‌خوام یه شب دیگه تنها باشم.
n re
۳
از خونه می‌ره و در رو محکم پشت سرش می‌بنده و به این فکر می‌کنم قبل از اینکه کاملاً ببُره چقدر دیگه ظرفیت داره
˼السـیِّدة‌َالشَهیدة˹
۲
سعی می‌کنم صدای توی سرم رو نادیده بگیرم: داری دیوونه می‌شی، داری دیوونه می‌شی، داری دیوونه می‌شی.
n re
۱
خجالت‌زده‌م که دیگه اون آدم قوی قدیم نیستم. خجالت‌زده‌م که می‌ذارم کوچک‌ترین چیزا به هم بریزنم.
n re
۱
هر کاری که بتونم بکنم تا زندگیت راحت‌تر بشه، بهم بگو من انجامش می‌دم.
n re
۱
سخته قدردانش باشم وقتی آخرین امیدم رو ازم دزدیده،
n re
۱
«نمی‌دونم چقدر دیگه می‌تونم با احساس گناه زندگی کنم.» «باید دست از سرزنش کردن خودت برداری.»
n re
۱
حیفه فرصت به این خوبی از دست بره یا الان یا هیچ‌وقت
Zohreh
۱
فروپاشی روایتی است که راوی‌اش قابل‌اعتماد نیست، ترس همراه همیشگی اوست و حتی دیگر نمی‌تواند به خود اعتماد کند. عذاب‌وجدان، وحشت، وهم و بی‌اعتمادی رهایش نمی‌کند.
Zohreh
۱
برنارد مالامود در اجاره‌نشین‌ها می‌نویسد: «گاهی نوشتن خیلی بد پیش می‌رفت. دردناک است آن هنگام که تصاویری که مقدرند با هم جفت شوند همدیگر را پس می‌زنند، وقتی افکار و ایده‌ها در هم ادغام نمی‌شوند. وقتی آنچه قصد دارد بنویسد و ننوشته است را فراموش می‌کند. وقتی کلمات را فراموش می‌کند یا کلمات او را از یاد می‌برند.
مرجان شریفی راد
۱
تصور می‌کنم که حس گناه هیچ‌وقت از بین نمی‌ره و فکر اینکه باقیِ زندگیم باید همه‌جا با خودم داشته باشمش، به نظر برای یه لحظه خودخواهی بهای سنگینی میاد
n re
۰
با انگشتم گونه‌ش رو لمس می‌کنم، به این فکر می‌کنم که چقدر دوستش دارم.
n re
۰
انگار همه‌چیز اطرافم فروریخته و نمی‌تونم به هیچ‌کس اعتماد کنم، حتی خودم.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۰
وقتی در رو پشت سرش می‌بندم می‌دونم که بهتر نمی‌شم، هنوز نه. ولی یه روزی خوب می‌شم. بر خلاف جین، من همهٔ زندگیم پیش رومه.
Fereshte10
۰
«مهم نیست چی فکر می‌کنم، چون هیچ‌کس توجه نمی‌کنه که من چی می‌گم!»
Zohreh
۰
فروپاشی روایتی است که راوی‌اش قابل‌اعتماد نیست، ترس همراه همیشگی اوست و حتی دیگر نمی‌تواند به خود اعتماد کند. عذاب‌وجدان، وحشت، وهم و بی‌اعتمادی رهایش نمی‌کند.
Zohreh
۰
نویسنده همواره دل‌نگران زندگی می‌کند.» امید است ترس‌ها و نگرانی‌ها ترجمهٔ پیش رو را بدل به اثری کم‌نقص کرده باشد.
یك رهگذر
۰
چه ترس و وحشتی تو زندگیش تحمل کرده که مجبورش کرده بخواد زندگیش رو تموم کنه؟ و وقتی داشت می‌مرد، لحظه‌ای بود که از کاری که کرده پشیمون شده باشه؟