
٪۷۰
کتاب کمیسر برونتی یاد می گیرد که هیچ کتابی را از روی جلد قضاوت نکند
انتشارات:
انتشارات چترنگ٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
hamtaf
۶
«این هم برام عجیبه که مردم با حرفهایی که میزنن قدیس میشن؛ در صورتی که کارهایی که انجام میدیم، خیلی مهمتره.»
hamtaf
۴
برونتی گفت: «اگه از شر هرچی کتابه خلاص بشی، از شر تمام خاطرات هم خلاص میشی.»
پائولا انگار که از روی فهرستی بخواند، جواب داد: «همینطور از شر فرهنگ و اخلاقیات و تنوع عقاید و هر بحثی که با نظر فعلیت مغایر باشه.»
hamtaf
۱
کتابهای قدیمی همیشه برونتی را از نوستالژی قرنهایی میانباشت که در آنها نزیسته بود. کاغذشان از جنس پارچههای کهنهای بود که تکهتکه و کوبیده و خیسانده شده بودند. بعد، پس از دوباره کوبیدن، با دست به شکل صفحاتی بزرگ و آمادهٔ چاپ درآمده بودند. سپس بارهاوبارها تا شده بودند و با دست به هم دوخته و صحافی شده بودند. برونتی با خود فکر کرد اینهمه زحمت فقط برای ثبت و یادآوری اینکه چه کسی هستیم و چطور فکر میکنیم.
hamtaf
۱
اظهارنظرهای توریستها همیشه میتواند دریچهای رو به دنیای حقیقی باشد.
شهرزاد
۱
همهچیز همانجا بود، پیش چشمانش. تنها باید به قدر کافی تمرکز میکرد تا بتواند آنها را از جایی که برونتی نمیدانست کجاست، بیرون بکشد. اگر کتاب را خوانده بود، موضوع و مفهوم کلیاش را به یاد میآورد. اگر با دقت آن را خوانده بود، متنش را هم به خاطر میآورد. با این حال، در یادآوری چهرهها بیاستعداد بود و هیچوقت یادش نمیماند که قبلاً کسی را دیدهاست؛ اما مکالماتش با آنها را به یاد میآورد.
hamtaf
۰
مردم همهچیز را به خاطر ارزشش میدزدند؛ اما برونتی میدانست که ارزش واژهای است کاملاً نسبی؛ مگر اینکه دزدی پول بردارد. ارزش شیء ممکن است عاطفی باشد یا بر اساس قیمت بازار تعیین شود. در این صورت کمیابی، کیفیت و میزان مطلوبیت میتوانند تعیینکننده باشند.
hamtaf
۰
برونتی با تجربهٔ درازی که داشت، میدانست مردان خوب نه لزوماً شجاع هستند و نه لزوماً دوست دارند خودشان را درگیر زندگی دیگران کنند.
hamtaf
۰
برونتی مأمور دولت بود و میتوانست تصور کند که مطبوعات چگونه با ماجرا برخورد میکنند؛ بنابراین دلیلی نمیدید از سرقتها مطلع شوند. مسئولان در جریان بودند، رسانهها به جهنم.
hamtaf
۰
«به قول مادربزرگم لطف خدا همهجا هست.»
hamtaf
۰
«چرا؟»
برونتی دستش را دراز کرد و کتاب را از ویانلو گرفت. جواب داد: «فکر کنم چون از گذشته خوشم میاد. خوندن از گذشته بهمون نشون میده که بعد از اینهمه قرن، هنوز تغییر چندانی نکردیم.»
پوچتی پرسید: «چرا باید تغییر کنیم؟»
ویانلو وسط حرفشان پرید و گفت: «شاید خوب باشه بعضی چیزهای بد رو بریزیم دور.»
hamtaf
۰
«میوهٔ کامل از ابتدا در دانهاش نهفته است.»
hamtaf
۰
«میوهٔ کامل از ابتدا در دانهاش نهفته است.»
hamtaf
۰
برونتی از پنجرهاش بیرون را نگاه میکرد. چهار چلچله از سمت راست به چپ پرواز کردند. رومیها چنین نشانهای را به فال نیک میگرفتند.
Hds
۰
برونتی با خود عهد کرده بود که تا پایان سال یا شاید تا ظهور شهریار فیلسوف، هرآنچه به سیاست مربوط باشد، نخواند.
شهرزاد
۰
«این هم برام عجیبه که مردم با حرفهایی که میزنن قدیس میشن؛ در صورتی که کارهایی که انجام میدیم، خیلی مهمتره.»
شهرزاد
۰
«ازم تشکر کرد و گفت بهم افتخار میکنه؛ اما بعد گفت امیدواره فهمیده باشم چقدر سخته که آدم تنها چیزی که برای کار کردن داره، بدنش باشه.» برونتی لبخند تلخی زد. «اول منظورش رو نفهمیدم؛ اما بعداً چرا. من تمام روز کار کرده بودم؛ یعنی به نظر خودم کل روز اومده بود؛ هرچند که فکر کنم فقط چند ساعت شد. اما کل پولی که گرفته بودم فقط اونقدری بود که مادرم بتونه باهاش یهکم پاستا و یهکم برنج یا شاید هم یه تکه پنیر بخره. بنابراین فهمیدم منظورش چیه. اگه فقط با بدنت کار کنی، فقط کار میکنی تا شکمت رو سیر کنی. حتی همونموقع هم میدونستم که نمیخوام زندگیم رو اینطوری بگذرونم.»
شهرزاد
۰
برونتی میتوانست افسری یونیفورمپوش به دنبال فرانچینی بفرستد؛ اما تسلیم میلش به بیرون رفتن و جنبوجوش شده بود و به این ترتیب، دو ساعت را هدر کرده بود. هدر کرده بود؟ مکالمهٔ مطبوعی با ویانلو داشت، بخشی از جوانیاش را به خاطر آورده بود و باورش به اینکه بعضی از افراد با ذاتی بد متولد میشوند، از سوی مرجعی بیطرف تأیید شده بود. روی هم رفته، زمانش مفیدتر از آن سپری شده بود که بعدازظهر را پشت میزش به خواندن پروندهها بگذراند.
